X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
اندیشه بان
جایی برای پاسداری از اندیشه
شکاکان؛ ندانم‌گرایان / قسمت پنجم
یکشنبه 14 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 15:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 3 نظر )

سلام دوستان. بعد از مدت‌ها دوباره تصمیم گرفتم به دنیای وبلاگ برگردم و شروع به نوشتن کنم. راستش آدم با نوشتن خیلی چیزا به دست می‌آره. از آرامش روحی گرفته تا آرامش فکری. نظم فکری‌ای که خود من با نوشتن به دست می‌آرم برام فوق العاده ارزشمنده.

از شما بزرگواران هم خواهش می‌کنم ما رو از نظرات‌تون بی‌بهره نذارید.

آخرین پستی که درباره  بنیان فکری‌مون گذاشتم برمی‌گرده به حدود دو سال و نیم پیش. به همین خاطر تو این پست و پست بعدی، خلاصه‌وار مهم‌ترین نتایجی رو که از ده پست بنیان فکری قبلی گرفتیم، بیان می کنم؛ تا مقدمه‌ای باشه برای ادامه کار و برای هدف اصلی‌مون از این مجموعه؛ یعنی محکم کردن پایه‌های اعتقادی.


- شناخت‌شناسی یکی از پایه های اصلی فلسفه و اعتقادات به حساب می‌آد و معنیش اینه که آیا انسان اصلا می‌تونه حقایق و پدیده ها رو بشناسه؟ اگر جواب مثبته، به چه طریقی و چگونه می‌شه حقایق رو فهمید.


- در پاسخ به سوالات بالا چهار دسته‌بندی عمده وجود داره. دسته اول می‌گن شناخت حقیقت غیرممکنه. دسته دوم نظرشون اینه که باید شک‌گرا بود و معلوم نیس بشه به حقیقت رسید یا نه. دسته سوم معتقدن اصلا مهم نیس که بدونیم که آیا انسان می‌تونه حقیقت رو بفهمه یا نه. مهم اینه که آدم عمل‌گرا باشه و تمام تمرکزش رو رو جنبه‌های عملی بذاره و نه فکری. دسته چهارم هم می‌گن میشه به حقیقت رسید، منتها به روش‌های مختلف. این دسته چهارم خودش چندین زیرمجموعه داره که بعدها بهش می‌پردازیم.


- گفتیم که دسته اول معتقد به ممکن نبودن شناخت بودن. سوفسطائیان یونانی قبل از میلاد مسیح، مهم‌ترین چهره‌های این تفکر به حساب می‌آن و ما از بین اون‌ها، پروتاگوراس، گرگیاس، آرکسیلائوس و آنسیدموس رو بررسی کردیم.


- پروتاگوراس دو مساله رو مطرح کرد: ۱- کوتاهی عمر بشر و مبهم بودن مساله خدایان. ۲- نسبی بودن حقیقت. درجواب قسمت اول گفتیم که اگر فرد تنها با ابزار شناختی خودش بخواد حقیقت رو درک کنه ممکنه ناموفق باشه. به خاطر همین باید از سایر ابزارها مثل خردجمعی استفاده کنه. جواب قسمت دوم هم این بود که حقیقت فارغ از شناخت انسان‌ها موجودیت داره و نسبی نیست، بلکه مطلقه.حقیقت همواره حقه، چه بشناسیمش و چه نششناسیمش. این شناخت انسان‌ها نسبت به اونه که نسبیه و می‌تونه از فردی به فرد دیگه متفاوت باشه. اما حقیقت در هر حال مطلقا وجود داره.

 

- گرگیاس بنیان‌گذار فرقه عنادیه بود و به کلی منکر "وجود" بود و می گفت اصلا ما وجود نداریم. به خاطر سفسطه‌آمیز بودن حرفای این بشر،به کلی از پرداختن بهش صرف نظر کردیم!


- آرکسیلائوس معتقد بود ما ابزاری نداریم که بین دانا و نادان تفاوت بذاریم و بگیم حرف کدوم‌شون درسته. به خاطر همین نمی‌تونیم به حقیقت برسیم.جواب دادیم که خود حرف مهمه و نه گوینده‌ی حرف.چه بسا حرف درستی از زبان نادانی بیان بشه و بالعکس.


- آنسیدموس دو تا دلیل می‌آره برای ممکن نبودن شناخت. یکی وجود خطا در مسیر شناخت و دیگری هم نسبی بودن شناخت. درباره ایراد اول باید گفت که این موضوع انکارناپذیره. اما باید تلاش کرد که با استفاده از ابزارهای شناختیِ کمکی مثل ابزارهای انسانی (مشورت و خردجمعی) ، ابزارهای علمی و آزمایشگاهی و ابزارهای فلسفی و منطقی، این خطاها رو به حداقل رسوند. درباره موضوع دوم هم باید اینو بگیم که باز حرف این آقا حرف درستیه. شناخت در حالت کلی نسبیه، اگرچه در حالت‌هایی هم این شناخت مطلق می‌شه. اما مساله‌ای که وجود داره اینه که درسته که شناخت نسبیه و ممکنه کامل و مطلق نشه، اما این بدان معنی نیست که شناخت ما "اشتباه"ه. به‌عبارتی نسبی بودن شناخت رو نمیشه مترادف اشتباه بودن اون در نظر گرفت.


- در نهایت برای جمع بندی دسته اول باید بگیم که نتیجه گرفتیم حقیقت مطلقه و شناخت نسبی. این شناخت نسبی باید اصلاح و کامل بشه تا بتونه به حقیقت برسه؛ ولو این که نتونه تمام حقیقت رو فرا بگیره. پس می‌تونیم اینو بگیم که شناخت حقیقت ممکنه اما گاهی به طور نسبی و گاهی به طور مطلق و کامل. در هر دو حالت، "درست" بودن این شناخت حداکثر اهمیت رو داره ؛حتی اگه خیلی خیلی کامل هم نباشه!



+ حدود یک ماهی بود که وبلاگم هک شده بود. خدا رو شکر از اون حالت خارج شد و از این به بعد کما‌ فی‌ السابق  آماده خدمت‌رسانیه! با تشکر از مدیریت محترم بلاگ اسکای.


چاپ این مطلب: کلیک کنید

پیشنهاد / اسفندماه ۱۳۹۳
پنج‌شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 12:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 5 نظر )

به روال هرساله‌ی وبلاگ دو پیشنهاد ثابت برای اسفندماه دارم؛ علاوه بر این دو پیشنهاد، سه پیشنهاد دیگه هم دارم براتون که در ادامه می‌گم. شما هم تو هر زمینه‌ای اگه پیشنهادی دارین حتما بگین تا استفاده کنیم.


۱. اولین و مهم‌ترین پیشنهاد این ماه‌ام اینه که برای خودمون یه کارنامه درست کنیم از سالی که گذروندیم. فکر کنیم و بنویسیم موفقیت‌هایی رو که تو این سال به دست آوردیم. شکست‌هایی رو که تجربه کردیم. آدم‌های جدیدی که وارد دنیامون شدن. آدمایی که از دنیامون رفتن. جاهای مهمی که رفتیم. کارهای مهمی که انجام دادیم.  کتاب‌ها یا فیلم‌ها و کلا چیزایی که از ته دل ازشون لذت بردیم و برامون مفید بودن. کارهای جدیدی که شروع کردیم؛ کارهایی که تونستیم به‌خوبی تموم‌شون کنیم. کارهای ناتموم‌مون.کارهای مثبت و پیشرفت‌هامون تو زمینه‌های دینی و اعتقادی. جهت‌گیری و تغییرات فکری‌مون. گناه‌هایی که مرتکب شدیم. کارهای خیری که انجام دادیم. فعالیت‌های اقتصادی‌ای که انجام دادیم و خیلی چیزای دیگه. وقت بذاریم. فکر کنیم و بنویسیم‌شون. واقعا می‌گم ارزش وقت گذاشتن رو داره. وقتی که همه این‌ها رو نوشتیم، خودمون منصفانه کارنامه‌مون رو نگاه کنیم و ببینیم آیا سال ۹۳ رو باید جزو سال‌های خوب و غنی عمرمون قرار بدیم یا جزو سال‌های عادی و یکنواخت و یا جزو سال‌های بد و کم ارزش؛ و اگر برای سال گذشته‌مون هم این کارنامه‌مون رو تهیه کرده بودیم، امسال رو با پارسال مقایسه کنیم و تغییرات‌مون رو ارزیابی کنیم.


۲. یک،دو و یا حداکثر سه کار مهم و سرنوشت‌سازی رو که در سال جاری باید انجام بدیم به خودمون یادآوری کنیم و اون رو به روی کاغذ (واقعی یا مجازی) هم بیاریم. همچنین بررسی کنیم که آیا کارهای مهمی رو که در اول سال برای امسال پیش‌بینی کرده بودیم، تونستیم به سرانجام برسونیم یا نه.


۳. همواره و بلاتوقف،کتاب یا مجله‌ای رو مفتوح داشته باشیم برای خوندن. بلافاصله بعد از تموم شدن یک کتاب، کتاب دیگه‌ای رو باز کنیم. درصورت تداوم این رفتار، به‌تدریج مطالعه برامون به شکل یک سنت و عادت درمیاد؛ و البته نه عادت کلیشه‌ای، که عادت لذت بخش.


۴. برای دوستان علاقه‌مند به علوم انسانی مجله‌ی بسیار پربار و غنی‌ای رو پیشنهاد می‌کنم که در زمینه‌های مختلف علوم انسانی مطالب جذابی داره. بخش‌های این ماه‌نامه عبارت‌اند از: تازه‌های اندیشه - یاد - سیاست - تاریخ - جامعه - اقتصاد - اندیشه - ادب - سینما و کتاب‌نامه.ماه‌نامه‌ی مهرنامه به سردبیری محمد قوچانی عزیز و فرهیخته پیشنهاد خیلی خوبی می‌تونه باشه.


۵. موسیقی بسیار زیبایی که در اختتامیه جشنواره فجر امسال هم زنده اجرا شد.

نام ترانه: رفتی

خواننده: علی زند وکیلی

ترانه‌سرا: رحیم معینی کرمانشاهی

آهنگ‌ساز: همایون خرم

پیانو: سامان احتشامی

دانلود




+ کام‌جویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست    

 بر زمستان صبر باید طالب نوروز را            

 سعدی


چاپ این مطلب: کلیک کنید

با قرآن / قسمت اول
پنج‌شنبه 23 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 12:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 2 نظر )

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیم

به نام خداوند رحمتگر مهربان

 

- آغاز با نام خدا، نوعی آرامش و اطمینان درونی می‌بخشد؛ چرا که در همان ابتدای کار و به هنگام اعمال قدرت فردی‌مان، خود را به سرچشمه‌ی قدرت بی نهایت پیوند می‌زنیم و این امر نوعی فرح ذاتی به وجود می‌آورد. از طرف دیگر ما در پیش زمینه‌ی یاد کردن از خدا، نیازمان به کمک او را نیز بیان می‌کنیم. علاوه بر این‌ها شروع کار با نام خداوندِ لایزال می‌تواند به پایداری برنامه‌ی اجرایی‌مان کمک کند.

- در تمام فرهنگ‌ها و جوامع شروع کار را با نام خاصی رقم می‌زنند تا نشان دهند روح جاری در آن کار، در ارتباط مستقیم با همان نام آغازین است. برای جریان یافتن واقعی این روح در کارها باید توجه داشت که این "به نامِ" تنها زبانی نباشد، بلکه با توجه مستمر، درونی و رفتاری بدان باشد.

-کلمه‌ی الله جامع صفات خداوند است و به نوعی اسم خاص این موجود لایتناهی ست.

- رحمن یکی اسم‌های مختص خداوند است که تنها برای او به کار می‌رود؛ و اولین صفتی می‌باشد که در قرآن در وصف الله آمده است. هم رحمن و هم رحیم به معنای دهنده‌ی نعمت به‌کاررفته‌اند؛ بنابراین رحمانیت اساسی‌ترین و قابل‌توجه‌ترین صفت پروردگار یکتا می‌باشد. رحمان محتوایی کلی دارد و شامل همگان می‌شود. بدین معنا که رحمت گری و رحمانیت خداوند شامل همه‌ی افراد، با هر تفکر و مسلکی و با هر میزان تقوا و گناهی و به اندازه یکسان می‌شود؛ بنابراین "قهر خدا" در معنای مطلق آن بی‌معناست. چراکه هر انسانی تا درجه‌ای، از این صفت عمومی خداوند برخوردار است و لطف پروردگار شامل او می‌شود.

- رحیم، دومین صفت الله در قرآن است؛ که در فارسی آن را به مهربانی ترجمه کرده‌اند. رحیم اشاره به رحمت خاص خداوند دارد که ویژه‌ی بندگان مطیع، صالح و فرمان‌بردار است. وظیفه‌ی هر انسانی است که با اعمال و افکار خود، علاوه بر رحمانیت پروردگار، از رحیمیت او نیز بهره ببرد.

- توجه به این دو صفت برتر خداوند در آغاز قرآن، خود حاکی از "رحمانیت دین" و در معنای خاص‌تر آن "اسلام رحمانی" است. چراکه پروردگار یکتا، سرفصل‌های کتاب خود را با توجه به رحمانیت و رحیمیت آغاز می‌کند و با تکرار پی‌درپی این موضوع، مهر تأییدی بر "دین مهربانی" می‌زند. مهربانی با فرد و با اجتماع. حتی آیات تند و به‌اصطلاح آیات عذاب در قرآن را نیز باید با نیم‌نگاهی به این سرفصل‌ها بررسی نمود. عذاب‌های موقت نیز همه درنهایت به رحمت ختم می‌گردند. به قول مولانا:

بر نمد  چوبی  که  آن  را  مرد  زد              بر نــمد آن را نــزد، بر گَــرد زد

گسترده‌ترین و جهان‌شمول‌ترین صفات پروردگار، همین دو صفت است که در آغاز قرآن و آغاز سوره‌های این کتاب الهی دائماً تکرار شده است.

- بسم‌الله جزئی از هر سوره‌ی قرآن است و مستقل و جدا نیست؛ بنابراین محتوای سوره‌ها باید با توجه به همین بسم‌الله موردتوجه قرار گیرد.

- تنها یک سوره از قرآن با بسم‌الله شروع نمی‌شود و آن هم سوره‌ی توبه است و دلیل آن نیز شروع سوره با اعلان‌جنگ به جنایتکاران است. همچنین سوره‌ای که دو بسم‌الله الرحمن الرحیم دارد سوره‌ی نمل می‌باشد که بسم‌الله دوم در آیه‌ی سی‌ام و در آغاز نامه‌ی حضرت سلیمان به ملکه‌ی سبأ آمده است.

- حضرت رسول (ص): خداوند بزرگ صد باب رحمت دارد که یکی از آن را به زمین نازل کرده است و در مخلوقاتش تقسیم نموده و تمام عاطفه و محبتی که در میان مردم است از پرتو همان است. ولی نودونه قسمت را برای خود نگاه داشته و در قیامت بندگانش را مشمول آن می‌سازد.

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

پرسش سوم
دوشنبه 21 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 15:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 7 نظر )

در دو پست قبلی از پرسش هامون به دو موضوع مهم پرداختیم. اولی "قضاوت درباره دیگران" بود و دومی "دورویی". حالا می‌خواهیم پرسش سوم رو مطرح کنیم.

 

۳. تصمیم‌گیری‌های ما باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟

 


 

- معنای تصمیم‌گیری به عبارت ساده میشه انتخاب یک راه‌حل از میان راه‌حل‌های مختلف.

 

- تصمیم‌گیری یک فراینده و نه صرفاً یه حرکت مقطعی و ضربتی.

 

تصمیم‌گیری چهار مرحله داره:

۱. کارکردن و تمرکز بر روی هدف، مسئله یا مشکل

۲. جمع‌آوری راه‌حل‌های ممکن

۳. تجزیه‌وتحلیل هرکدام از راه‌حل‌ها و انتخاب بهترین راه‌حل

۴. کنترل، بهینه‌سازی و پیش‌بینی‌های پیوسته و لازم

 

۱. هدف با توجه به دو عنصر نیاز و انگیزه مشخص میشه. یه هدف خوب ویژگی‌های روبرو رو داره: کاملاً مشخص - واقعی و دست‌یافتنی - قابل‌سنجش و متناسب با زمان

- اگه تجمع اهداف صورت بگیره، باید و باید اولویت‌بندی و زمان‌بندی کنیم اون ها رو.

 

۲. هنگام جمع‌آوری راه‌حل‌های ممکن، بیشترین توجه رو باید به "جامعیت" راه‌حل‌های ارائه‌شده داشته باشیم؛ یعنی تمام راه‌حل‌ها و گزینه‌های پیش رومون رو جمع‌آوری کنیم.

 

۳. در بررسی راه‌حل‌های ارائه‌شده، مهم‌ترین فاکتور، قابلیت اجرایی شدن و احتمال بالای موفقیت آن در راه رسیدن به هدفه.

 

۴. کنترل پیوسته، عیب‌یابی و اصلاحات، تقویت انگیزه در مقاطع مختلف و تغییرات فرایند تصمیم‌گیری با توجه به پیش‌بینی‌های منطقی، شرط تکمیل فرایند تصمیم‌گیری و موفقیته.

 

- غفلت از این مورد چهارم علت ناکامی خیلی از تصمیم‌گیری‌های ماست.



+ دیگران را اگر از ما خبری نیست چه باک                       نازنینا تو چرا بی‌خبر از ما شده‌ای؟!            شهریار 

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

عفاف و حجاب
دوشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 18:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 8 نظر )

خوشبختانه یا متأسفانه در روزگاری زندگی می‌کنیم که حساسیت‌ها و واکنش‌ها در برابر هر عقیده‌ای به‌سرعت و شدت گسترش پیدا می‌کند. یکی از همین بحث‌برانگیزترین سوژه‌های روز که نقل زبان‌ها و مجالس شده، بحث قدیمی و همیشه پرحاشیهٔ عفاف و حجاب بوده است. حرف‌ها و بحث‌های بسیار زیادی در این باب شده. به همین خاطر قصد ندارم از ابتدا و به‌تفصیل درباره کل اصل و جزء و حاشیه‌های مربوط و نامربوط صحبت کنم. گزیده وار به ذکر چند نکته می‌پردازم.

 

۱. عفاف، حجاب و رابطهٔ این دو

نظر شخصی‌ام این است که قبل از هر بحثی با افراد دربارهٔ موضوع "حجاب"، باید موضعشان در رابطه با "حیا" را بدانیم؛ که آیا اساساً به وجود چنین فطرتی قائل هستند یا خیر. کسانی که معتقد به حیا نیستند، دربارهٔ ذات انسان و به‌خصوص جنس مؤنث نیاز به یک تجدیدنظر فکری و عملی و صدالبته "درونی" و "وجدانی" دارند. اگرچه وجود خیلی از فطریات مانند همین عفاف و حیا، اثبات پذیرند، اما اعتقاد به وجود آن‌ها بیشتر امری ست درونی و وجدانی که هر فرد باید با مراجعه به ذاتش به آن پی ببرد. همهٔ ما قطعاً به خاطر می‌آوریم لحظات و زمان‌هایی را که در موقعیت‌هایی قرارگرفته‌ایم که حجب و حیایمان در معرض خدشه‌دار شدن قرارگرفته است و به خاطر قرار گرفتن در این موقعیت، از درون احساس شرمندگی و تکاپو برای احیای حیا کرده‌ایم. نیم‌نگاهی به تاریخ نیز می‌تواند به‌روشنی این دغدغهٔ ذاتی انسان‌ها در ادوار مختلف تاریخی و جوامع گوناگون نشان دهد.

و اما کسانی که ارتباطی بین حجاب و حیا نمی‌بینند باید این سؤال ساده را پاسخ دهند که آیا نشانه گرفتن شهوت جنس مخالف در تضاد با حیا هست یا خیر! بحث‌های تئوریک اصلاً به آن پیچیدگی‌ای نیست که ما بدان دچاریم.

 

۲. اجبار بر حجاب

اساساً اجبار در هر زمینه‌ای، به مواردی تعلق می‌گیرد که اولاً مورد پیش‌آمده به‌قدری بحران و حاد باشد که روش‌های برخوردی ملایم‌تر وجود نداشته باشد؛ ثانیاً به خاطر این اجبار، مصلحت و هدف پاک و مهم‌تر دیگری قربانی نشود؛ ثالثاً این اجبار دارای فواید عملی و کاربردیِ نمایان باشد؛ رابعاً فردِ اجبارکننده دارای صلاحیت‌های لازم باشد. البته اگر بخواهیم دقیق‌تر بنگریم باید خامساً و سادساً و... را نیز به موارد فوق بی افزاییم؛ اما در حد گفت‌وگوی ما همین چهار مورد کفایت می‌کند. حال باید بحث اجباری بودن حجاب را نیز در قالب‌های مذکور بررسی کنیم. بر طبق مورد اول، برخورد با بی‌حجابی و بدحجابی باید صرفاً و صرفاً با موارد حاد و کاملاً خارج از عرف صورت بگیرد. ملاک و معیار این حاد بودن نیز عرف جامعه و فرهنگ عمومی است. مثلاً اگر زمانی عرف کلی جامعه در زمینهٔ  پوشش بانوان، پوشیدن بلوز و شلوار بود، تنها باید با موارد بسیار هنجارشکن برخورد کرد و نه با بلوز و شلوار؛ و به همین ترتیب اگر عرف کلی جامعه پوشاندن تمام موی سر بود، باید با مواردی که بسیار خارج از این عرف قرار دارد برخورد کرد. صدالبته این برخورد نباید توهین‌آمیز و تحقیرآمیز صورت بگیرد؛ بلکه با رعایت حرمت انسانی باید تذکرات داده شود. حسبِ مورد دوم، باید این را بگوییم که برخورد ما نباید باعث وقوع گناه یا مشکل بزرگ‌تر دیگری شود. مثلاً به خاطر برخورد قهرآمیز ما، حرمت و شأن انسانی زیر سؤال برود. در این موارد باید برخوردهای جبر آمیز را ترک کرد. مطابق مورد سوم این اجبار کردن باید دارای نتایج و خروجی‌های مبرهنی باشد. اگر برخوردهای ما منجر به اصلاح یا جلوگیری از سقوطِ بیشتر نمی‌شود پس اجرای آن ضرورتی ندارد. دربارهٔ مورد چهارم هم می‌توانم این را عرض کنم که به‌شخصه بسیاری از برخوردکنندگان انتظامیِ روز جامعه‌مان را دارای صلاحیت لازم نمی‌دانم. چراکه رفتارهای زنندهٔ آن‌ها خود نیاز به تذکر و اصلاح دارد!

داخل پرانتز این سؤال شایع رو هم پاسخ بدم که در زمان پیامبر اسلام حجاب اجباری برقرار نبوده است.

 

۳. دلایل گرایش به بی‌حجابی

برحسب موقعیت‌های زمانی و مکانی، دلایل مختلفی را می‌توان برای این گرایش جست‌وجو کرد. در جوامع غربی به خاطر نوع تربیت خانوادگی و اجتماعی، گرایش ذاتی به حجاب به‌مرورزمان از بین می‌رود و بی‌حجابی امری کاملاً مرسوم و عادی تلقی می‌گردد؛ اما هم چنان "حیا" به خاطر ریشه‌دارتر بودنش در ذات بشری، با قدرت نسبی بر انسان‌ها حکم‌فرما است. در جوامع اسلامی و سنتی مانند ایران، دلایل این گرایش به ضد حجاب، بسیار متنوع می‌باشد. احساس شخصی من این‌گونه است که مهم‌ترین دلیل افزایش این پدیده و مدرنیزاسیون ظاهری، چیزی نیست جز "عادی شدن". به خاطر گسترش روزافزون این پدیدهٔ غیر ملی و غیر مرتبط با فرهنگ اصیل ما، نوعی قبح شکنی و تابوشکنی صورت گرفته است و در بین مردم ما این‌طور جا افتاده که حجاب امری ست غیر واجب و یا از زاویه دیدی، مستحب؛ و رعایت نکردن آن کاری غیردینی تلقی نمی‌گردد. باوجود تمام تغییرات اعتقادیِ بنیان فکری جامعه‌مان، همچنان معتقدم جامعهٔ ایرانی، جامعه‌ای دینی ست؛ اما متأسفانه به خاطر شیوع پدیدهٔ بدحجابی، دیگر این موضوع ضد دینی به حساب نمی‌آید. دلیل دوم را باید در ضعف اطلاع‌رسانی، ارشادی و مذاکراتی جست‌وجو کرد. سالیان سال است که به تک‌صدایی عادت کرده‌ایم و حاضر نیستیم در جامعه فضایی باز به وجود بیاوریم که هرکس بتواند عقیده‌اش را آزادانه ابراز کند. موافق و مخالف حجاب با هم مذاکره و بحث کنند و تصمیم‌گیری به خود مردم واگذار گردد. در غالب موارد اجبار بدون آزادی بیان، نتیجهٔ عکس می‌دهد. همان‌قدر که رضاشاه در کشف حجاب ناموفق بود، جمهوری اسلامی در "حجاب سازی". این بسته بودن فضا، خود دلیلی ست به گرایش به بی‌حجابی. دلیل سوم را شاید بتوان حرکت برخلاف ذات انسانی و گرایش به گناه و گناهکاری و حرمت‌شکنی دانست. نمی‌خواهم این را بگویم که هرکه بی‌حجاب است گناهکار است. اصلاً! اما به‌یقین می‌دانم که گناهکاری و حرمت‌شکنی می‌تواند منجر به این اقدام ضد دینی گردد. توجه داشته باشید که رابطه دوطرفه نیست. هر بی‌حجابی گناهکار نیست، اما گناهکاری احتمال بی‌حجابی را بالا می‌برد.

و چندین و چند دلیل دیگر که خارج از حوصلهٔ بحث است.

 

۴. شکل حجاب

این موضوع به‌قدری روشن و واضح شده است که نیاز به بحث آن‌چنانی ندارد. هر نوع رنگ و لباسی که حداقل‌های دینی را ارضا کند کفایت می‌کند. می‌خواهد چادر، مانتو، لباس‌های محلی، عبا یا هر چیز دیگر باشد. اصرار به هریک از این پوشش‌ها، اصراری ست بیهوده و حتی مضر.

 

۵. مقابله با بی‌حجابی

با توجه به صحبت‌های بالا، می‌توان دربارهٔ این مقابله نتیجه‌گیری کرد. کنترل عاقلانه و حسابگرانهٔ برخوردهای قهرآمیز و جبر گونه، جلوگیری از عادی شدن بی و بدحجابی در متن جامعه، افزایش گفت‌وگوها و روشنگری‌ها در این مسئله، جلوگیری از سقوط دینی و اخلاقی جامعه، تلاش برای تنوع‌بخشی به لباس‌های موجود در بازار و طراحی البسه متناسب با سلیقه‌های گوناگون و ده‌ها راه دیگر می‌تواند گسترش بدحجابی و بی‌حجابی را کنترل کند. البته همان‌طور که متوجه شده‌اید، از راهکارهای فوق می‌توان این‌گونه استنباط کرد که راه‌حل جامع و قاطع برای محجبه شدن  جامعه، اصلاح کلی جامعه است که این وابسته به اصلاحات همه‌جانبه و در همهٔ زمینه‌هاست.



+ عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت            که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش                  هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت                         حافظ

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

پیشنهاد / مرداد ماه ۱۳۹۳
دوشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 16:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 7 نظر )

۱. خودمون پیشاپیش به استقبال دردها، ترس‌ها و وسواس‌های روحی و جسمی‌مون بریم؛ قبل از این‌که به‌جبر، وادار به مواجهه باهاشون بشیم؛ واس خودمون شرایط رو شبیه‌سازی کنیم. این نترسیدن از ترس، روشی بسیار کارآمد در راه بزرگ شدن روحمونه.

 

۲. پیرو پست قبلی، پیشنهادهای مطالعاتی دارم برای دوستانی که تمایل دارن علمی‌تر و دقیق‌تر "مسلمان" باشن. خوندن دو کتاب "تفسیر نمونه" و "اصول کافی" می‌تونه باعث افزایش اطلاعات کلی درباره اعتقادات اسلامی‌مون بشه. نرم‌افزارهای همراه خوبی هم برای جفتشون تهیه شده. خلاصه این‌که بی‌تفاوت نباشیم نسبت به محکم کردن عقایدمون تا خدای‌نکرده با یه تلنگر از هم فرونپاشیم.

 

۳. آزاداندیش باشیم. تو مسائل فکری، لیبرال و آزاد برخورد کنیم. حرف‌ها و عقاید همه‌طرفه رو بشنویم و حتی خودمون به استقبال نظرات مخالف با خود بریم. از خطر انحراف و گناه نهراسیم. جهنم عالمانه بهتر از بهشت جاهلانه ست. من خودم به‌شخصه نه‌تنها از نظرات مخالف ناراحت و دلخور نمیشم، بلکه صمیمانه از همه خواهش می‌کنم به حرف‌ها و افکارم ایراد و انتقاد وارد کنند. در آخر هم اینو بگم که تمام چیزهایی که در این پیشنهاد گفتم، در صورتی صادقه که هیچ‌گونه اهانت و تمسخری در کار نباشه.

 

۴. پیشنهاد می‌کنم برادران هم جدی‌تر وارد فضای وبلاگ نویسی بشن. ماشاالله خواهران چه حضور فعالی دارن تو بلاگستان!

 

۵نام ترانه: عشق تو نمی‌میرد

خواننده : عارف

ترانه‌سرا: علیرضا طبایی

آهنگساز: جمشید زندی

دانلود

 


 + عاقبت پرونده‌ام را، با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

روی میز خال من، صفحه‌ی باز حوادث

در ستون تسلیت‌ها، نامی از ما یادگاری                                                                             قیصر امین پور

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

با احادیث / قسمت اول
دوشنبه 30 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 20:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 7 نظر )

عرض سلام و ارادت خدمت دوستان محترم. بی‌مقدمه این رو بگم که تصمیم گرفتم بخش جدیدی رو به وبلاگ اضافه کنم تحت عنوان "با قرآن و احادیث" ؛ بنا دارم در این مجموعه پست‌ها با دید جدید به آیه‌ها و احادیث دینی‌مون نگاه کنم و از قالب‌های سنتی فاصله بگیرم. برای بالا بردن جذابیت هم نظرم اینه که اصل اختصار رو رعایت کنم و در هر پست بیشتر از دو یا سه آیه یا حدیث رو مطرح نکنم. نکته‌ی آخر هم اینکه تلاشم بر اینه از منابع موثق استفاده بشه تا خدای‌نکرده شبهه‌ی مجعول بودن احادیث پیش نیاد.

بسم‌الله. قسمت اول...

 


 

۱. امام باقر (ع) درجایی به نقل حدیثی قدسی می‌پردازند و به نقل از خداوند می‌فرمایند:

وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْکَ

 سوگند به عزت و جلالم که هیچ آفریده‌ای را نیافریدم که در نزد من از تو محبوب‌تر باشد

(اصول کافی - جلد اول-کتاب  عقل و جهل)

 

- خداوند این سخن را پس از آفرینش "عقل" و خطاب به این آفریده‌ی عزیز می‌گوید.

- قسم جلاله‌ی ابتدای حدیث خیلی جالبه. جاهای زیادی رو سراغ نداریم که خدا با این شدت قسم بخوره. قدرت و اهمیت سخن بسیار بالاست.

- نوعی مطلقیت در سخن دیده می‌شه. خداوند عقل رو یک‌تنه بر فراز تمام مخلوقات قرار می‌ده.

- به کلمه‌ی "احب" دقت کنین. خداوند می‌فرمایند عقل محبوب‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین مخلوقی ست که آفریده. خدا عقل رو بی‌نهایت دوست داره؛ بنابراین خدا "عاقلان" رو بی‌نهایت دوست داره. درنتیجه ارزش و محبوبیت انسان‌های عاقل در نزد خدا با هیچ‌چیز دیگه ای قابل قیاس نیست.

- توجه کنیم که خود عقل هم مخلوقه؛ آفریده ست. استقلال وجودی نداره. پس حواسمون باشه این "مخلوق" رو بالاتر و برتر از "خالق" فرض نکنیم. اصالت با خداست. جهت‌گیری‌هامون به سمت خداست. هدفمون رسیدن به خداست؛ و در این راه عقل ویژه‌ترین ارزش رو داره. منتها حواسمون باشه که اصالت رو به عقل ندیم. هدفمون خدا باشه و نه عقل. عقل هدف نیست؛ وسیله ست. وسیله‌ی بسیار گران‌قدر و پرقدرت.

- این نکته رو مدنظر داشته باشیم که بین "عقل" و "علم" تفاوت وجود داره. خداوند این ارزش و محبوبیت فوق‌العاده رو برای عقل قائله و نه علم. چه‌بسا انسان‌های عاقلی که درجات علمی خیلی بالایی ندارند ولی پیش خدا محبوب‌اند.

- درنهایتِ هر حدیث و آیه‌ای، از خودمون بپرسیم "کاربرد عملی" این کلام چیه. شدت تأکید خداوند در این حدیث به‌قدری بالاست که جای هیچ شکی رو باقی نمی ذاره که باید و باید عقل‌گرا بود در زندگی. تقلید و تکرار غیرعاقلانه محبوبیتی نزد خدا نداره. پس تمام اعمال و افکارمون رو عقلانی پیش ببریم.

 

 

۲. رسول‌الله می‌فرمایند

طَلَبُ العِلمِ فَریضَةٌ عَلی کُلِّ مُسلِمٍ أَلا إِنَّ اللّه‌َ یُحِبُّ بُغاةَ العِلمِ

طلب دانش بر هر مسلمانی واجب است. خداوند جویندگان دانش را دوست دارد

(اصول کافی - جلد اول - کتاب فضل علم)

 

- پیشوای دینمون می‌فرمایند طلب علم بر هر مسلمانی "واجب" است. توجه کنیم که این سخن حالت نصیحت‌گرایانه نداره و حضرت نمی‌فرمایند که خوب است طالب علم باشید. بلکه از وجوب این طلب سخن به میان میارن و طلب علم و دانش رو واجب، لازم و وظیفه‌ی پیروانشون میدونن؛ بنابراین یکی از ویژگی‌های مسلمان اینه که وظیفه‌اش رو انجام می‌ده و به جستجوی علم می پردازه.

- حضرت رسول استثنائی رو در این میان قرار نمی‌ده و تمامی مسلمین رو مشمول این دستور و فریضه می کنه؛ بنابراین هیچ عذری از هیچ مسلمانی پذیرفته نیست.

-مجدداً در این حدیث "حب" و "دوست داشتن" رو می‌بینیم. خداوند عالمان و جویندگان علم رو دوست داره. بنابراین یکی دیگه از وسایل کسب ارزش و محبوبیت نزد خدا، تلاش بیشتر و بیشتر برای رسیدن به درجات بالای علمیه. مجدد تأکید می‌کنم که این دعوت به علم‌آموزی صرفاً جنبه‌ی نصیحتی نداره. بلکه امری واجبه؛ بنابراین ما با گذر از حداقل‌ها و  جدیت و تلاش بیشتر در این مسیر، می‌تونیم به محبوبیتمون پیش خدا بی‌افزاییم.

- پیوند خوردن "علم" با "دین" در این حدیث و احادیث مشابه می تونه دلیلی بر این مدعا باشه که علمی مورد تأیید و تأکید خداوند و رسوله که هم‌راستا با دین و ارزش‌های الهی باشه. اگر علمی اهدافی غیر الهی داره، طلب اون علم "واجب" نیست. جست‌وجوی اون علم ممکنه آثار خوب یا بد داشته باشه اما به‌هرحال "واجب" نیست. طلب علومی واجبه که رنگ و بوی الهی داشته باشه. حالا این علم می خواد فقه و الهیات باشه میخواد روانشناسی باشه یا حتی علوم فنی و مهندسی باشه. هرکس به فراخور حالش باید طالب علم متناسب با خودش باشه؛ اما شاید بشه این موضوع رو مطرح کرد که علوم دینی به خاطر ماهیت تربیتی و انسان سازشون نیازمند توجه بیشتری هستن.

- در این حدیث "طلب" علم مدنظره؛ و نه الزاماً "کسب" علم. تأکید اصلی روی جستجوگری و طالب بودن علم و دانشه. رسیدن به نتیجه و کسب علم هم ارزشمنده. منتها نرسیدن به نتیجه و کسب نکردن علم نمی‌تونه و نباید مانع طلب و کاوش علمی بشه.

- علم رو باید عاقلانه جستجو کرد. علم وقتی ارزش داره که عاقلانه به دست اومده باشه. علمی که صرفاً وسیله‌ایه برای کسب نمره و رتبه و مقام و یا علمی که کاملاً موقت، صرفاً حفظی و بازی با زبانه ارزش ذاتی نداره. شاید در کوتاه‌مدت ارزش داشته باشه، ولی  ارزش اصیل نداره. اون علمی ارزشمنده که به عمق جان بنشینه.

- نتیجه‌ی کاربردی این حدیث و حدیث قبل اینه که زندگیمون رو عاقلانه و عالمانه پیش ببریم. از احساسات محض و تقلیدهای کور به نتیجه‌ای نمی‌رسیم و تنها شاید بتونیم حداقل‌ها رو کسب کنیم. نگیم عقل ما ناتوان؛ ناقصه. نگیم علم و دانش به چه کارمون میاد تو زندگی. نگیم ما کی باشیم که بخوایم فکر کنیم و نظر بدیم. این‌ها جملات مسمومیه. فک می‌کنم تأکیدات شدید خدا و رسولش به‌خوبی گواه این قضیه باشه که باید و باید "عاقلانه" و "عالمانه" زندگی کرد.

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

حاشیه / خردادماه ۱۳۹۳
پنج‌شنبه 8 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 13:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 14 نظر )

۱. ماه خرداد همیشه به تلاطم معروف بوده. یاد می‌کنم از اول خرداد، روز بزرگداشت صدرالمتألهین، ملاصدرا، فیلسوفی که نشون داد اسلام هم در فلسفه حرف‌ها برای گفتن داره؛ دوم خرداد، سالگرد پیروزی اصلاحات و سید خندان، محمد خاتمیِ دوست داشتنی؛ سوم خرداد سالگرد فتح خونین شهر به بهای مقدس‌ترین خون‌های این سرزمین؛ پانزدهم خرداد، روز مبارکی که عدالت علیه ظلم زمان به پا خاست؛ بیست و نهم خرداد، روزی که معلم بزرگوار، اندیشمند خوش بیان، دکتر علی شریعتی، نبودنش رو به این دنیا تحمیل کرد؛ و در نهایت سی و یکم خرداد، روزی که عالم، عارف، مبارز و هنرمند بزرگ این سرزمین، دکتر مصطفی چمران، مقام "شهادت" رو سرافراز کرد..." ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم" .

 

۲. امتحانات پایان‌ترم رو پیش رو داریم. اگرچه می دونم خیلی هامون کم انرژی و بی‌رمق شدیم نسبت به درس‌ها، ولی تنها کاری که از دستمون برمیاد اینه که این یک ماه رو هم به هر ضرب و زوری شده به‌خوبی بگذرونیم!

 

۳. نترسیم از تغییرات ناگهانی و شدید تو زندگی‌مون! البته تغییراتی که هم‌زمان عقل و احساس هم پشتش باشه. هر موقع دیدیم برای ادامه حیات روحی و جسمی نیاز به تغییرات اساسی داریم، شهامت و جرئتش رو هم در خودمون ارتقا بدیم و طوفانی دل به دریا بزنیم!

 

۴. جمله‌ای که بهش ایمان دارم و همیشه میگم: "جلوی پایی رو که به رفتن باز شده نمیشه گرفت."

 

۵. آزرده‌دل از کوی تو رفتیم و نگفتی / کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود و چرا نیست                                شهریار

 

۶. جمله‌ی دیگه ای که همیشه میگم: "اگر از یک دختر حیاش رو بگیری چیز خاصی واسش باقی نمی مونه."

 

۷. یک پیشنهاد برای اون هایی که طبق برنامه تو زندگی حرکت می کنن؛ اگه فهمیدی از برنامه‌ات عقب افتادی، ناامید و دلسرد نشو. به فکر یک "جنبش اصلاحی" باش. دوپینگ کن و حرکت انتحاری بزن! تنظیم کن مثلاً دو روز همه چی تعطیل و فقط جبران کارهای عقب‌افتاده. تصمیم بگیر شب تا صبح بیدار بمونی و به مسیر اصلی برنامه‌ریزیت برگردی. این حرکت‌های موقتی و ضربتی خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی مفیدن!

 

۸. هیچ‌وقت هنر و ادبیات رو از زندگیمون حذف نکنیم. حتی در شلوغ‌ترین و بدترین روزهای زندگیمون. زندگی فقط روز و ساعت و کمیت نیست. آگه دقیق‌تر بشی می‌بینی که زندگی در اصل کیفیتشه. معنی این حرف رو کسی می فهمه که با یک ساعت مشغولیت به هنر و ادبیات تونسته فکرش رو برای بیست‌وچهار ساعت سرزنده و فعال نگه داره.

 

۹. مطمئن باشید در بالای ۹۰% موارد نخواهید توانست از طریق بحث و گفت‌وگو، دفعتاً نظر فردی رو تغییر بدید؛ اما این رو مطمئن باشید که با یک گفت‌وگوی حساب‌شده و قوی خواهید توانست روی مجموعه‌ی افکارش تأثیر بذارید و در بلندمدت به تغییرات امیدوار باشید. ولی به‌هرحال هدفتون رو از بحث هیچ‌وقت "تغییر فکر" طرف مقابل قرار ندید. هدفتون صرفاً این باشه که مجموعه و پکیج فکری خودتون رو عرضه و معرفی بکنید. قبول یا رد افکارتون رو به عهده‌ی عقل و شعور طرف مقابل بذارید.

 

۱۰. آری آن روز چو می‌رفت کسی

داشتم آمدنش را باور

من نمی‌دانستم معنی هرگز را

تو چرا بازنگشتی دیگر؟                                                                                                            سایه

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

پیشنهاد / اسفندماه ۱۳۹۲
چهارشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 17:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 13 نظر )

۱. پیشنهاد اول، پیشنهادی شخصی!

دوستانی که سال گذشته در همین ایام خواننده‌ی وبلاگ بودن و در ضمن حافظه‌ی قوی‌ای هم دارن، باید به خاطر داشته باشن مطلبی رو که آخر سال پیش قراردادم. به علت اهمیتش، اون رو عیناً امسال هم تکرار می‌کنم، البته اون عدد ۹۱ رو خودتون به ۹۲ تغییر بدین!

اولین و مهم‌ترین پیشنهاد این ماهم اینه که برای خودمون یه کارنامه درست کنیم از سالی که گذروندیم. فکر کنیم و بنویسیم موفقیت‌هایی رو که تو این سال به دست آوردیم. شکست‌هایی رو که تجربه کردیم. آدم‌های جدیدی که وارد دنیامون شدن. آدمایی که از دنیامون رفتن. جاهای مهمی که رفتیم. کارهای مهمی که انجام دادیم. کتاب‌ها یا فیلم‌ها و کلاً چیزایی که از ته دل ازشون لذت بردیم و برامون مفید بودن. کارهای جدیدی که شروع کردیم؛ کارهایی که تونستیم به‌خوبی تمومشون کنیم. کارهای ناتموم مون. کارهای مثبت و پیشرفت هامون تو زمینه‌های دینی و اعتقادی. جهت‌گیری و تغییرات فکری مون. گناهایی که مرتکب شدیم. کارهای خیری که انجام دادیم. فعالیت‌های اقتصادی‌ای که انجام دادیم؛ و خیلی چیزای دیگه. وقت بذاریم. فکر کنیم و بنویسیمشون. واقعاً میگم ارزش وقت گذاشتن رو داره. وقتی‌که همه این‌ها رو نوشتیم، خودمون منصفانه کارنامه مون رو نگاه کنیم و ببینیم آیا سال ۹۱ رو باید جزو سال‌های خوب و غنی عمرمون قرار بدیم یا جزو سال‌های عادی و یکنواخت و یا جزو سال‌های بد و کم‌ارزش.

 

۲. پیشنهاد دوم، پیشنهادی آینده‌ساز!

یک، دو و یا حداکثر سه کار مهم و سرنوشت سازی رو که در سال جاری باید انجام بدید به خودتون یادآوری کنین و حتی در صورت لزوم اون رو به روی کاغذ (واقعی یا مجازی) هم بیارید.

 

۳. پیشنهاد سوم، پیشنهادی اقتصادی!

مدت نسبتاً طولانی ایه که بنا به پیشنهادِ خوبِ یکی از دوستان، سعی کردم بیشتر و بیشتر و البته علمی و علمی‌تر وارد بحث‌های اقتصادی بشم. اون رفیق محترم ما نظرش این بود که چقدر بهتره در کنار ساعت‌ها بحث‌وجدل سیاسی که غالباً درنهایت هم نتیجه‌ی درخوری نداره، به بحث‌های اقتصادی بپردازیم که بتونه برامون نون و آب بشه! بحث درباره‌ی کسب‌وکار و محیطش، نوآوری‌های اقتصادی، بازارهایی مثل بورس، سکه، ارز و مسکن، خوندن مقالات و روزنامه‌های اقتصادی. اگرچه به نظرم این مباحث علاقه‌ی خاص خودش رو می طلبه اما پرداختن بهشون به‌طور نسبی برای هرکسی لازمه.

 

۴. پیشنهاد چهارم، پیشنهادی فرهنگی!

این اجبار رو برای خودمون به وجود بیاریم که حداقل در هر فصل یک کتاب رو بخونیم. به اون کلمه‌ی "اجبار"ی که اول جمله گفتم بیشتر دقت کنید. خودم به‌شخصه تو فصل بهار می‌خوام کتاب "قیام و انقلاب مهدی" نوشته‌ی شهید مطهری رو بخونم.

 

۵. پیشنهاد پنجم، پیشنهادی تجاری!

در خرید وسایل و مایحتاجتون،"مارک پرست"! نباشید. اگرچه این موضوع درسته که خریدِ "مارک" به‌احتمال بسیار قوی کیفیت رو تضمین می کنه، اما شاید با کمی فاصله گرفتن از "برند بازی" و اولویت دادن به چیزهای مهم‌تر بشه به یک خرید بهتر رسید. مارک‌هایی مثل "Huawei" و "Alcatel" در دنیای موبایل، مارکی مثل "Lenovo" در دنیای لپ‌تاپ، مارکی مثل "MVM" در دنیای خودرو و مارک‌هایی مثل "Archos" و "iRiver" در دنیای دیجیتال، اگرچه شاید به پای برندهای بزرگی مثل "Apple"، "Sony" و "Benz" نرسن، اما خرید اون ها با توجه به قیمت، امکانات و کیفیت شون کاملاً عقلانی و توجیه پذیره.

 

۶. پیشنهاد ششم، پیشنهادی موسیقایی!

نام ترانه: نفس‌بریده

خواننده : محسن چاوشی، فرزاد فرزین

ترانه‌سرا: محسن چاوشی

آهنگساز: محسن چاوشی

تنظیم‌کننده: شهاب اکبری

دانلود

 


 

+ ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی / تو بمان و دگران وای به حال دگران                                شهریار

 

++ پدربزرگم به رحمت خدا رفت. ممنون میشم فاتحه‌ای نثار روحش بکنید.

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

حاشیه / دی‌ماه ۱۳۹۲
دوشنبه 30 دی‌ماه سال 1392 ساعت 14:30 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 13 نظر )

۱تو همه‌ی وقایع ناخوشایندی که برات اتفاق می افته، به دنبال علت و مسبب بگرد؛ اگر خودت مقصر بودی، عذاب وجدان بگیر و سعی در اصلاح ناکامی پیش اومده بکن؛ اما اگر در این ناخوشایندیِ اتفاق افتاده نقشی نداشتی، از همین بی‌تقصیر بودنت برای آرامش درونیت بهره ببر.

 

۲. حرف خیلی تکراری ایه. ولی هم چنان اعتبار و ارزش داره."به مرگ فکر کنید" . روزی خواهد اومد که خود ما، همین کسی که الآن داره این صفحه رو نگاه می کنه و متن رو می خونه، خواهیم مرد. به فکر باشیم.

 

۳. لعنت به همه‌ی اون قوانین خشک و بی‌روح دنیا که توشون ذره‌ای انسانیت پیدا نمیشه.

 

۴. بسیار گفتیم و شنیدیم از نکات منفی و فاجعه‌بار سیاست روز کشورمون. حق طبیعی مون هم بود این اعتراض و انتقاد و هیچ‌کس هم اجازه نداره کوچک‌ترین بی‌احترامی‌ای بهمون بکنه؛ اما این بار می خوام سنت‌شکنی بکنم و مثبت حرف بزنم. به‌شخصه کسی بودم که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نکردم، چراکه به هیچ کدوم از نامزدها اعتقاد و اعتماد نداشتم؛ اما در حال حاضر سیاست‌ها و رفتارهای کلی دولت رو می‌پسندم و به همین خاطر درصدد حمایت از دولت هم هستم. سیاست خارجی موفق، ایجاد امنیت نسبی در جامعه، کندتر شدن رشد نابسامانی‌های اقتصادی و آزادی بیشتر مطبوعات و رسانه‌ها از دلایلم برای حمایت نسبی از دولته. در ضمن این نکته رو هم اضافه کنم که به نظرم این دولت آخرین تیر نظام جمهوری اسلامیه که بتونه باهاش هدف رو بزنه. اگر این دولت هم به ناکامی برسه، امیدها به قهقرا سقوط می‌کنه. پس دوستان عزیزِ منتقد دولت و مدافع نظام، حواستون باشه با خارج شدن از حد اعتدال، بهونه گیری الکی و مانع‌تراشی، امیدها رو تو دل مردم خشک نکنید.

 

۵. راست میگن که همه‌چیز اولین بارش سخته، اما دفعات بعدی عادی‌تر میشه. به نظر شما "دل کندن" هم از این قاعده پیروی می کنه؟

 

۶. امشب به قصه‌ی دل من گوش می‌کنی / فردا مرا چو قصه فراموش می‌کنی                           سایه

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

حاشیه / آبان‌ماه ۱۳۹۲
دوشنبه 27 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 20:30 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 6 نظر )

۱. مدتیه بحث آمریکاستیزی یا مصالحه با آمریکا داغ شده. به نظرم مسئله اونقدرها هم که میگن پیچیده نیست. ما در روابطمون با سایر کشورها باید دو مسئله رو در نظر داشته باشیم؛ یکی منافع ملی و دیگری ایدئولوژی؛ بنابراین اگر در رابطه مون با کشوری مثل آمریکا، بتونیم منافع ملی مون رو تضمین کنیم و از طرفی بنیان فکری و ایدئولوژی و اعتقاداتمون رو هم حفظ کنیم، هیچ‌گونه دلیلی برای آمریکاستیزی باقی نمی مونه. دکتر ظریف، وزیر امور خارجه کشورمون، حرف قشنگی می‌زد. می‌گفت ما ضربه‌ها و خسارت‌هایی که آمریکا بهمون زده رو شاید ببخشیم ولی فراموش نمی‌کنیم. اگر ما روزی به آمریکا گفتیم تو جنایت کن و ما سکوت یا توجیه، اون موقع است که دست از ایدئولوژی مون کشیدیم؛ وگرنه مادامی‌که ما بر اصولمون پابرجا و به فکر منافع ملی مون هم باشیم، نباید رابطه با هیچ کشوری تابو باشه.

 

۲. در طول تاریخ همواره یک جریان تندرو تو صحنه حضور فعال داشته. جریانی که مثل گیاهِ هرز و آفت در مسیر رشد اختلال ایجاد می کنه. بنی‌اسرائیل منحرف، خوارج و گروه‌های ترور و ارعاب و راست و چپ افراطی، همواره زنده بودند و فعال. شاید بشه گفت دلیل اصلی عقب‌افتادگی چند صد ساله‌ی خاورمیانه همین مسئله افراط باشه. کاش روزی برسه که فکرها بیشتر از دهان‌ها گشوده بشن و فریاد بزنن.

 

۳. در اینجا جا داره به همه‌ی خواهران و برادران غیورمون که در این یوم‌الله سیزده آبان با تظاهرات پرشور و بصیرمندانه شون، موجبات ذلت، فلاکت و به خاک سیاه نشستن آمریکا، شیطان بزرگ رو فراهم کردن، یک خدا قوت جانانه عرض کنیم!

 

۴. چقدر دردناک است دیدن این همه دورویی و تزویر. بعضی مذهبیونی که در این ایام مقدس از شرف حسین می‌گفتند، کنون درنهایت بی‌شرفی بر کسانی می‌تازند که هزار شبانه‌روز است مهر سکوت بر کامشان زده شده.

 

۵. آدمایی که قدرت احساسی قوی و البته در کنارش قدرت عقلی قوی‌تر دارن استاد "دل کندن"ان. میشه گفت این نوع آدما دچار یک نوع سنگدلی خاص هستن.

 

۶. امروز که محتاج توام جای تو خالی ست / فردا که می‌آیی به سراغم نفسی نیست                           سایه

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

پرسش دوم
شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 18:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 16 نظر )

پرسش اولی که درباره‌اش خیلی هم صحبت کردیم در مورد "قضاوت درباره دیگران" بود؛ که به نتایج خیلی خوب و مفیدی هم رسیدیم تو بحثمون. خوب حالا بریم سراغ پرسش دوم:

 

۲. تعریفتان از "دورویی" چیست؟ آیا دورویی اخلاق بدی ست یا خیر؟

 


 

در یک تعریف کلی و فراگیر می‌توان دورویی را به رفتار چندگانه و بعضاً متضاد تعبیر کرد. به عبارتی دورویی یعنی دارا بودن شخصیت و عملکرد چندگانه.

 

با تأمل در تعریف فوق خواهیم فهمید که صرف دورو بودن عملی نادرست و خطا نیست. بلکه در شرایطی این رفتار و اخلاق می‌تواند پسندیده و در شرایطی مذموم باشد. اگرچه باید اشاره کرد در عرف جامعه و کلام، از "دورویی" تنها در مواردِ مذمت شده و تنها با توجه به بخش منفی آن استفاده می‌گردد.

 

-ملاک تعیین مثبت یا منفی بودن دورویی، تطبیق آن با اصل "صداقت فکری"ست. شاید بتوان اسم دیگر این صداقت فکری را نیت خیر گذاشت. اگر رفتار دوگانه‌ی ما برخاسته از دروغ و غرض و بدخواهی و سوءنیت باشد، آنگاه دورویی ما عملی قبیح به شمار می‌رود؛ اما اگر این رفتار دوگانه برخاسته از خیرخواهی، مهربانی، مردم‌داری و ادب باشد دیگر نمی‌توان آن را تقبیح نمود.

 

به‌عنوان‌مثال اگر ما در روبرو، از فردی تعریف و تمجید کنیم تا اعتماد و توجهش را جلب نماییم درحالی‌که هدفمان از این جلب اعتماد، سوءاستفاده باشد، دچار دورویی منفی شده‌ایم. چراکه نیتمان بدخواهانه است؛ اما اگر به فردی، اگرچه نسبت به او ذهنیت منفی داریم، احترام بگذاریم و هدفمان از این احترام تنها حفظ ادب و مهربانی و مردم‌داری باشد آنگاه این دورویی ما مثبت تلقی می‌گردد. در یک کلام مثبت یا منفی بودن دورویی‌ها را نیت‌ها و هدف‌ها تعیین می‌کنند.

 

-  دورویی رفتاری ست که همه‌ی انسان‌ها بلااستثنا با آن درگیر هستند. توجه شود که دورویی با مفهوم کلی آن مدنظر است و نه صرفاً دورویی منفی. دورویی با مفهوم مثبت آن نتایج گسترده و مفیدی دارد که از آن جمله می‌توان به گسترش ارتباطات اجتماعی و برخوردار شدن از روحیه انعطاف‌پذیر و صبور اشاره کرد. در مقابل دورویی با مفهوم منفی نتایج منفی‌ای را نیز در پی دارد؛ اگرچه این نتایج منفی ممکن است در کوتاه‌مدت ظاهر نشوند. نمی‌توان منکر این شد که فردی که مغرضانه دورویی می‌کند در کوتاه‌مدت ممکن است به هدف‌هایش برسد، اما با تکرار این رفتار در درازمدت آرامش درونی خودش را سلب خواهد کرد و همواره در اضطراب ناشی از عدم صداقتش باقی خواهد ماند. همچنین فرد در صورت آشکار شدن حقایق و عدم صداقتش، با نگاه منفی و آزاردهنده اطرافیان روبرو خواهد شد که این نیز موجب سلب آرامش می‌گردد. از طرف دیگر این عمل در آموزه‌های دینی بسیار مذموم و ناپسند شمرده می‌شود و جزو بزرگ‌ترین گناهان به حساب می‌آید. دورویی منفی که در تعالیم اسلامی از آن به "نفاق" تعبیر می‌گردد، حتی از گناهانی چون کفر و شرک ناپسندتر است.

 

- رهایی از دوروییِ منفی، تنها با تمرین صداقت و ایمان به بی‌نتیجه و مضر بودن آن حاصل می‌شود. کافی ست در تک‌تک جملات و گفته‌هایمان گریزی هم به نیت فکری‌مان بزنیم. اگر این نیت خیر بود که خیلی هم خوب؛ اما اگر نیت پشت سخنانمان شر بود، بیایید بی‌درنگ دست به اصلاح رفتارمان بزنیم.

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

پیشنهاد/شهریورماه ۱۳۹۲
چهارشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 18:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 6 نظر )

۱. تو این ماه شروع به خوندن کتابی کردم که به‌جرئت می تونم بگم جزو پنج کتاب برتری بوده که تا حالا خوندم. رمان "بادبادک‌باز" اثر "خالد حسینی" نویسنده‌ی افغان. کتاب خیلی معروفی که به زبان‌های گوناگونی ترجمه و بارها تو کشورهای مختلف تجدید چاپ شده. فضاسازی‌های فوق‌العاده، تشبیهات خلاقانه و روانی و سادگی متن از مشخص‌ترین امتیازات این کتابه.

چند جمله و عبارت زیبا از ین کتاب رو اینجا براتون قرار می‌دم:

 

- در دوازده‌سالگی به آدمی تبدیل شدم که حالا هستم.

 

- عاشق زمستان کابل بودم- عاشق اش بودم، به خاطر نرم‌نرم خوردن پوره‌های برف به شیشه پنجره‌ام به هنگام شب، به خاطر قرچ کردن برف تازه زیر چکمه‌های سیاه لاستیکی‌ام، به خاطر گرمای بخاری چدنی، وقتی‌که باد در حیاط خانه‌ها و خیابان‌ها زوزه می‌کشید؛ اما بیشتر از همه به این خاطر بود که هرچه درخت‌ها و سطح جاده‌ها را یخ می‌پوشاند، از سردی بین من و بابا کمی کاسته می‌شد. دلیلش هم بادبادک‌ها بودند. من و بابا زیر یک سقف زندگی می‌کردیم، اما در دو دنیای متفاوت. بادبادک‌ها وجه اشتراک این دو دنیا بودند به نازکی کاغذ.

 

- ناراحت شدن از یک حقیقت، بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است.

 

- حسن حتی نمی‌توانست کتاب اول دبستان را بخواند. ولی فکر مرا از اول تا آخر می‌خواند. این موضوع ازیک‌طرف کمی اعصاب‌خردکن است، ولی از طرف دیگر آرامش خاطر به همراه دارد چون همیشه کسی هست که آدم را درک کند.

 

- هر کاری را که کرده بودم، توی بغلش فراموش کردم؛ و چه خوب بود.

 

۲. به دوستان دانش‌آموز و دانشجو پیشنهاد می‌کنم از همین الان و قبل از شروع سال تحصیلی جدید، یک همت و اراده‌ی قوی درون خودتون به وجود بیارید و باانرژی مضاعف این سال جدید رو شروع کنید.

 

۳. پیشنهاد می‌کنم هر روز سایت‌های خبری بی.بی.سی فارسی، کلمه و عصر ایران رو بخونید و ذهنیت و دنیای خبری تون رو تکامل و گسترش بدین. البته بهتره در خبرنامه‌ی این سایت‌ها عضو بشید و هرروز مجله‌ی خبری شون رو تو ایمیلتون دریافت کنید.

 

۴. پیشنهاد چهارم اینه خودتون رو ملزم بکنین که هر روز یک قطعه شعر یا یک قطعه ادبی رو با تأمل بخونین و از این طریق درجه‌ی آرامشتون رو تو شلوغی‌های زندگی بالا ببرین.

 

۵. پیشنهاد آخرم هم دو آهنگ بسیار زیباست از آلبوم "حریق خزان" با صدای "علیرضا قربانی" که یکیش قبلاً تو وبلاگ پخش می‌شد. جالبه بدونید که این آلبوم به‌عنوان بهترین آلبوم سنتی سال ۱۳۹۱ انتخاب شده.

دانلود کنید حتماً این دو آهنگ رو،  چون هم خیلی قشنگن هم این‌که دانلودشون مشکل شرعی نداره!

 

نام ترانه: ارغوان

خواننده: علیرضا قربانی

ترانه سرا: هوشنگ ابتهاج

آهنگساز: مهیار علیزاده

دانلود

 

 

نام ترانه: آخرین جرعه‌ی این جام

خواننده: علیرضا  قربانی

ترانه سرا: فریدون مشیری

آهنگساز: مهیار علیزاده

دانلود

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

دین من
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 18:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 8 نظر )

در حدود هزار و چهارصد سال از ظهور دینی به نام "اسلام" می‌گذرد. زمان بسیار زیادی که از رویش این دین گذشته است سبب آن شده که اشکال و برداشت‌های مختلفی از آن و به تبعش نتایج و خروجی‌های متنوع و متفاوتی را شاهد باشیم. هرکدام از این برداشت‌ها از اسلام، نام بخصوصی نیز به خود گرفته است. اسلام ناب محمدی، اسلام سنتی، اسلام آمریکایی، اسلام صوفیانه، اسلام لیبرال، اسلام مارکسیستی، اسلام مدرن و پویا، اسلام انقلابی، اسلام وحدت‌گرا و صلح‌طلب و ده‌ها اسم و عنوان دیگر.

حال سؤالاتی پیش می‌آید ازاین‌قرار که آیا این برداشت‌های متنوع و بعضاً متضاد از یک دین واحد را باید ضعف آن دانست یا قوتش؟ آیا انتساب عنوان "اسلامی" به هرکدام از این برداشت‌ها درست است یا خیر؟ آیا طرفداران یکی از این اَشکال اسلامی می‌توانند شکل‌های دیگر را بکوبند و تخریب کنند؟ روابط این گروه‌ها با یکدیگر چگونه باید باشد؟ خروجی و ثمره هرکدام از این برداشت‌ها چه بوده است؟ نوع نگرش و اساس و پایه‌ی هرکدام از این گروه‌ها بر چه اساسی ست؟ و ده‌ها و صدها سؤال دیگر.

به‌شخصه مطالعه و تلاش زیادی کرده‌ام برای شناخت هرکدام از این "فرقه گونه"های اسلامی؛ اما به برآیند واضح و روشنی نرسیده‌ام.بنابراین به این نتیجه رسیدم که صرف‌نظر از نام‌ها، به اصل موضوع بپردازم. به‌عبارتی‌دیگر به این اهمیت ندهم که خط فکری‌ام، اسم و عنوانِ اسلام ناب محمدی می‌گیرد یا اسلام  لیبرال؛ بلکه به اصول فکری و اعتقادی اهمیت دهم.

حال می‌خواهم در چند سطر اسلام مقبولم را شرح دهم. البته گاهی این سؤال ذهنم را مشغول می‌کند که این عقیده و باور من شاید اصلاً "اسلام"نباشد. نمی‌دانم. شاید این برداشت‌ها و افکار به‌واقع در دین اسلام محلی از اعراب نداشته باشد، اما آنچه برایم مسلم است و در عقایدم ثابت، آن است که اصول اولیه و اساسی این دین مانند توحید الهی، روز جزا، فرستادگان و منتخبان الهی و از این قبیل اصول را قبول دارم و اگر قبول داشتن این اصول برای "مسلمانی" کافی باشد من یک "مسلمان"ام و اما اگر علاوه بر قبول داشتن این‌ها، موارد جزئی‌تر نیز شرط باشد شاید نتوانم خود را مسلمان بنامم.

 

اسلام من گسترده و درعین‌حال عمیق است. هدفش اصول اساسی و پایه‌ای الهی و انسانی ست. هدفش یکتاپرستی، اخلاق، عدالت، معنویت و صلح و آرامش است.

 

اسلام من گسترده است. به این معنا که در دایره‌ی محدود چند اسلام‌گرای تند و دوآتشه محدود نمی‌ماند. نمی‌گوید "خدا با ماست ولا غیر". نمی‌گوید هرکه با ماست خدایی و بهشتی و ربانی و با بصیرت و مدبّر است و هرکه با ما نیست دوزخی و کافر و منافق و منحرف و فتنه‌گر. اسلام من حتی با دشمنش نیز به‌گونه‌ای دوست است. سخن گفتن و مذاکره کردن و خوش‌وبش کردن با سخت‌ترین دشمنانش را نیز تاب می‌آورد. اسلام من به‌قدری وسیع و پهناور است که برای تک‌تک موجودات روی این کره خاکی برنامه و اندیشه دارد و به هرکدام «نسبتاً» ارزش می‌دهد. فرقی هم ندارد این انسان‌ها مسلمان‌اند یا بت‌پرست؛ صهیونیست‌اند یا شیعه؛ خواص‌اند یا عوام؛ عالم‌اند یا جاهل؛ غربی‌اند یا شرقی. اسلام من برای همه‌ی این گروه‌ها و دسته‌ها فکر و برنامه دارد و ارزش نسبی قائل است.

 

اسلام من عمیق است و نه ظاهربین و سطحی. اسلام من تمام هم‌وغمش تلاش در راه رسیدن به آرمان‌های بزرگ و اساسی‌اش است. تلاش برای احیا و گسترش یکتاپرستی و اخلاق و عدالت. اسلام من پیروانش را با ریش و چادر برچسب‌گذاری نمی‌کند و در اوج سطحی‌نگری و عمق ساده‌اندیشی، به خاطر تیغ و کراوات و مانتو، افراد را از دایره‌ی اسلام خارج نمی‌کند. دین من با دیدن انسانی که در ماه رمضانش آب می‌نوشد تمسخر و بدوبیراه گویی آغاز نمی‌کند. در اسلام من خودبزرگ‌بینی گناهی کبیره است. اسلام من آن پیرو اش را که خود را مسلمان و خدایی می‌داند و دیگر مسلمان را منحرف و فاسق، مرتد می‌داند. دین من برای یک "عمامه به سر" بیشتر از یک "پینه به دست" ارزش و اعتبار قائل نمی‌شود. دین من عمیق است. طرفدار پر و پا قرص روشنفکری ست. به کُنه و محتوای پدیده‌ها و وقایع می‌پردازد و نه به ظاهر و نمای آن‌ها. دین من نسبت به‌ظاهر مطلقاً هم بی‌تفاوت نیست، اما برای "ظاهر" امتیازی صدها برابر کمتر از "باطن" قائل است.

 

هدف اسلام من یکتاپرستی است. تک خدایی، خدا را بی‌شریک دانستن. او را قدرت مطلق دیدن. اسلام من بت‌ساز و بت‌پرست نیست. در آن خدا حرف اول و آخر را می‌زند و نه مبلغان ملبس اش و نه حتی فرستادگان معصومش. در اسلام من شفاعت کمرنگ است. خدای اسلام من به بهانه‌ی یک دقیقه پذیرایی از عزادار حسین‌اش، گناه و ظلم چندین ساله را عفو نمی‌کند. در اسلام من علی و حسین و کربلا همه وسیله‌اند و نه هدف. اسلام من علی را دست‌آویزی می‌داند برای رسیدن به اهداف بلندش. شخص علی و گریه و اشک برای او را غایت و اصیل نمی‌داند. اگرچه ارزش نسبی برایش قائل است. در اسلام من حکومت اسلامی نیز تنها یک وسیله است و نه هدف؛ که اگر این وسیله راه به خطا برد نابودی‌اش واجب است. رهبر و ولی‌فقیه تنها یک ناخداست که اگر کشتی را به ناکجا برد باید سکان را از دستش گرفت. شهدای اسلامِ من نه برای امام و انقلاب و حکومت و ولی‌فقیه که همه و همه هیچ نیستند جز وسیله، که برای اهداف اصیل و آرمان‌های بلند الهی و انسانی خون خود را هدیه داده‌اند.

 

هدف اسلام من گسترش اخلاق است. مزین کردن پیروانش به اخلاق نیک و زیبا از بنیادی‌ترین خواسته‌هایش است. تعیین خطوط قرمز برای مسلمینش که مبادا با عبور از آن‌ها از خوی انسانی فاصله بگیرند. برای اسلام من حفظ حکومت اسلامی اوجب واجبات نیست که بخواهد برای آن، حتی اخلاق را گردن بزند. اسلام من "بامعرفت"است. نامرد نیست که بخواهد فردی را حبس کند و شب و روز علیه اش بنویسد و بخواند و تبلیغ کند و حتی دقیقه‌ای به او فرصت دفاع ندهد. در اسلام من تهمت از زنا بدتر است. دین من برای حاکمیت و ریاست و وزارت اندک دروغ و تهمت و بی‌تقوایی را روا نمی‌دارد. پیامبرِ اسلام من برای کامل کردن زیبایی‌های اخلاق آمده و نه برای اهداف کوچک و گذرای دنیایی.

 

هدف اسلام من عدالت است. عدالت به معنای نبود تبعیض. به معنای به‌سامان بودن امور. اسلام من شعار عَدالت نمی‌دهد. بلکه زیربنای همه تصمیمات و کارهایش را عدالت قرار می‌دهد. در اسلام من یک دادگاه بیشتر وجود ندارد که هرکه خطا کرد قاطعانه در آن محاکمه می‌شود و دادگاه‌های ویژه‌ی روحانیت و نظامیان و قس علی‌هذا موجودیت ندارند. در اسلام من بها دادن به سلامتی یک کارگر عامی با یک مرجع تقلید و یا یک استاد دانشگاه مساوی است. دین من آن‌قدر برای عدل اهمیت قائل است که آن را جزئی از اصول ابتدایی و بنیادی‌اش قرار می‌دهد.

 

هدف اسلام من معنویت است. دین من بال پرواز می‌دهد تا بتوانی از عرش خدا به زمین بنگری. دین من همه چیز را گذرا می‌بیند؛ همه را فانی و غیر اصیل می‌داند جز معنویت و الوهیت را. پیروِ اسلام من هیچ‌کس و هیچ‌چیز و هیچ موقعیتی را فدای معنویت اصیل نمی‌کند.

 

هدف اسلام من صلح و آرامش است. دین من به آب و آتش می‌زند تا خون انسانی ریخته نشود. تا اشک مظلومی سرازیر نشود. تا دلی نشکند. تا ترسی بر دل ننشیند. پیروِ دین من به هنگام سخنرانی بیش از نیمی از کلمه‌هایش "دشمن" نیست. دین من با بمباران تبلیغاتی، جنگ را بر صلح ارجحیت نمی‌دهد. دین من صادقانه به "جذب حداکثری و دفع حداقلی" معتقد است و تنها شعارش را نمی‌دهد. دین من حتی با آژانس‌های  اطلاعاتی دشمن مذاکره می‌کند تا جلوی ریخته شدن "خون انسانیت"را بگیرد. دین من در عین تدبیر و شجاعت و ارزش دادن به شهادت، صلح و آرامش عمومی و پیشرفت در سایه‌ی آن را در اولویت می‌داند. مسلمانِ اسلام من "شهادت‌طلب" نیست؛ بلکه "شهادت نترس" است و در اندک مواردی که خونش ثمربخش است، سخاوتمندانه، شجاعانه و آگاهانه آن را به دینش تقدیم می‌کند.

 

اسلام من چنین دینی ست. چنین خط فکری و رفتاری دارد. نمی‌دانم آیا می‌توانم خود را مسلمان بدانم یا نه. نمی‌دانم اسلام من ناب است یا آمریکایی یا لیبرال یا هر چیز دیگر؛ اما این، دینِ من است و برایش به‌اندازه‌ی تمام هستی و وجودم ارزش و احترام قائلم و هرگز از آن نخواهم گذشت.

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

پرسش اول
یکشنبه 16 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 20:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 16 نظر )

یه بخش جدید می‌خوام به وبلاگ اضافه کنم و اون هم بخش "پرسش"ه. می‌خوام هر چند وقت یک بار سوالی رو که باهاش روبرو می‌شم رو اینجا بنویسم تا هرکدوممون جوابی که داریم رو به هم بگیم و نظرهای هم رو نقد کنیم. فک کنم کار جالبی باشه. آخر هر پست هم یه جمع‌بندی کوتاه از حرفامونو پایین پست می‌ذارم.در ضمن هر پرسشی که به نظرتون جذاب میاد بگید تا با هم در موردش گپ و گفتی داشته باشیم!

بدون حاشیه‌ی بیشتر میرم سراغ پرسش اول:


۱. آیا باید درباره‌ی آدم‌های اطرافمون قضاوت بکنیم؟



 با کمی دقیق‌تر شدن در سوال بالا، به سوالات جزئی تر زیر خواهیم رسید:

۱. آیا اساسا "قضاوت کردن قطعی و نهایی" درباره اطرافیان کاری مثبت و مفید و یا حتی لازم است؟ چرا؟

۲. اگر جواب مثبت است این قضاوت باید با چه گستردگی و فراگیری‌ای صورت بگیرد.

۲. اگر جواب منفی ست باید پرسید این عدم قضاوت چه نتایجی را به همراه خواهد داشت.

۴. با چه روش و متدی باید قضاوت را صورت داد.

۵. در قبال "قضاوت ابتدایی" چه واکنش و برخوردی باید نشان داد؟


۱. از یک دیدگاه قضاوت رو می‌شه به دو جزء تقسیم کرد؛ یکی "قضاوت ابتدایی" و یکی "قضاوت نهایی" . همه ما در برخوردهای ابتدایی و سطحی با پدیده‌های اطرافمون و به‌خاطر "دیدگاه"هایی که داریم، به طور اجتناب ناپذیر، قضاوت‌هایی رو صورت می‌دیم؛ که البته واضحه این قضاوت‌ها سطحی و غیرمستند ان. این قضاوت‌های ابتدایی به‌طور حتم اتفاق می‌افتن. حالا بعضی وقتا با شدت کمتر بعضی وقتا با شدت بیشتر. اما اگه بیایم و پیِ این قضاوت رو بگیریم و سعی کنیم کامل و کامل‌ترش کنیم به "قضاوت نهایی" می‌رسیم. قضاوت نهایی یه کار مثبت و حتی لازمه. چرا که ما انسان‌ها در تعامل با سایر هم‌نوعانمون هستیم و با اون‌ها زندگی می‌کنیم. بنابراین نباید نسبت به اون‌ها منفعل و بدون واکنش باشیم. قضاوت خودش یک نوع واکنش پایه‌ای و اساسیه در این فرایند تعامل با اطرافیان. بنابراین مفید و واجبه؛ که البته شرایط و اولویت‌ها و محدودیت‌هایی داره.


۲. بعد از این که لزوم قضاوت رو پذیرفتیم باید یک اولویت‌بندی در نظر بگیریم. در دسته‌ی اول ما با یک سری از آدم‌های اطرافمون رابطه نزدیک‌تر و مهم‌تری داریم. مثل همسر، دوست صمیمی، شریک، پیشوا و الگو و رهبر یا مثال‌های دیگه. این رابطه‌ی تنگاتنگ ایجاب می‌کنه در مورد اون‌ها به یه قضاوت نهایی و محکم برسیم.

خوبه این نکته رو بگیم که از یک منظر دیگه قضاوت رو می‌شه به دو دسته تقسیم کرد. "قضاوت شخصیتی" و "قضاوت رفتاری" . قضاوت درباره کلیتِ شخصیتِ افراد و قضاوت درباره رفتار افراد (بدون تعمیم دادن آن به شخصیت کلی فرد) .

در مورد این افراد دسته اول باید هم قضاوت شخصیتی داشت و هم قضاوت رفتاری.

دسته دوم آدمایی هستن که ما با قضاوت کردن در موردشون می‌تونیم چیزهای مفیدی یاد بگیریم و درنهایت از این طریق خودمون رو اصلاح کنیم. در مورد این افراد باید قضاوت رفتاری داشت؛ به این معنا که رفتار اون فرد رو بررسی کنیم که اگه رفتار خوبی بود سعی کنیم اون رو در خودمون پرورش بدیم و اگر که بد بود اون رفتار بد رو از خودمون دور کنیم. به عبارتی ما در برخورد با این افراد نباید "شخصیت"شون رو ارزیابی کنیم و بگیم آدم‌های خوبی هستن یا بد؛ بلکه صرفا باید "رفتار"شون رو تحلیل کنیم و از اون در جهت رشد خودمون بهره بگیریم.

دسته سوم هم آدمایی هستن که واقعا هیچ نیازی نیست که در موردشون قضاوت صورت بدیم. چون این کار در عین این‌که انرژی و وقت و فکر رو ازمون می‌گیره، فایده و نتیجه‌ای به دنبال نداره. توجه داشته باشین که منظور از "قضاوت" تو این سطور همون "قضاوت نهایی"ه؛ وگرنه قضاوت ابتدایی که اجتناب ناپذیره.


۳. قضاوت نکردن تو موقعیتی که قضاوت لازمه می‌تونه صدمات جبران‌ناپذیری رو به آدم وارد کنه. به طور مثال انتخاب همسر بدون قضاوت دقیق می‌تونه تمام آینده آدم رو خراب کنه؛ یا مثلا انتخاب یک شریک بدون قضاوت دقیق می‌تونه ضررهای اقتصادی به همراه داشته باشه. نمونه دیگه این‌که انتخاب یک پیشوا بدون قضاوت کامل می‌تونه زمینه انحراف فکری و رفتاری ما رو فراهم کنه؛ بنابراین قضاوت"بجا" یک امر واجبه.


۴. اصلی‌ترین شرط یک قضاوتِ نهایی، "صبر" و "پرهیز از پیش داوری"ه. زود قضاوت کردن از آفت‌هاییه که متاسفانه دامن خیلی از ما ها رو گرفته؛ بنابراین قبل از هر قضاوت و اقدامی باید صبر و حوصله به خرج داد.

قضاوت باید با اطلاعات کافی و کامل صورت بگیره. اگر در مورد یک موضوعی اطلاعات کافی نداریم به حدسیاتمون اکتفا نکنیم و اون ها رو ملاک داوری قرار ندیم.

یه روش خوب قضاوت شخصیتی اینه که به افراد نمره مثبت و منفی بدیم. اگر یک رفتار غلط جزئی از کسی می بینیم فقط یک نمره منفی بهش بدیم و به خاطر این اشتباه کوچک ده‌ها نمره مثبت اش رو پاک نکنیم و تمام نقاط قوت و امتیازات فرد رو نادیده نگیریم؛ و البته برعکسش هم هست. خلاصه کلام این که خوبی‌ها رو جدا ببینیم و بدی‌ها رو جدا. این نوع قضاوت می‌تونه یک دید کلی و خیلی خوب بهمون بده.


۵. در قضاوت‌های ابتدایی اصل رو باید بر برائت و حسن ظن گذاشت. سعی کرد به افراد با نگاه مثبت نظر کرد. منتها باید درصد و احتمالی رو برای خطا کنار گذاشت؛ که اگر حسن‌ظن‌مون اشتباه بود خیلی جا نخوریم و احساس شکست نکنیم.

قضاوت‌های ابتدایی به خاطر سطحی بودنشون نباید مورد استناد قرار بگیرن؛ بنابراین نباید بهای زیادی بهشون بدیم و این قضاوت ابتدایی رو با قطعیت به زبان بیاریم و اون‌ها رو ملاک و پایه‌ای برای برخوردها و واکنش‌هامون قرار بدیم. در همین حد که یک تصور ذهنی کلی از اطرافیانمون داشته باشیم کفایت می‌کنه.



+ پیشنهاد می‌کنم مقاله ی "دوم خرداد دوم" به قلم "محمد قوچانی" عزیز، سردبیر ماهنامه "مهرنامه" رو حتما بخونید. با این‌که طولانیه ولی ارزششو داره. البته برای علاقه‌مندان به سیاست! کلا این ماهنامه خیلی مطالب خوبی داره. تو سایت  ماهنامه مهرنامه (www.mehrnameh.ir) هم می‌تونید مقاله های خیلی خوبی از تو آرشیو پیدا کنید.

چاپ این مطلب: کلیک کنید

 
تقویم
اسفند 1396
شیدسچپج
1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29
آمار
بازدیدکنندگان : 47847