جایی برای پاسداری از اندیشه
غزل شماره‌ی ۴۳۹ حافظ
پنج‌شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 20:11 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 1 نظر )

در راستای تکمیل مباحث دل‌نشین علوم انسانی، تصمیم گرفتم بخش جدیدی به نام «غزل‌بان» رو به وب‌سایت اضافه کنم. در این بخش اشعاری رو از پنج زیرشاخه ذکر، و برداشت و تفسیر مختصری از اون‌ها رو هم بیان می‌کنم. این پنج زیرشاخه عبارتند از غزل های: عطار، مولانا، سعدی، حافظ و پست مدرن. این توضیح رو هم اضافه کنم که غزل‌های پست مدرن، غزل‌هایی هستند که از نظر سبک و سیاق ادبی مشابه غزل‌های کلاسیک سروده می‌شن و از نظر محتوایی و مفاهیم و کلمات، کاملا امروزی‌اند. از شاخص ترین غزل‌سراهای پست مدرن کشورمون می‌تونیم به علیرضا آذر، حسین جنتی، مهدی فرجی، حسین زحمتکش، اصغر عظیمی‌مهر، مرحوم نجمه زارع، سید مهدی موسوی و امید صباغ‌نو اشاره کنیم.

با این مقدمه به سراغ اولین غزل انتخابی از حافظ می‌رم.


دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدیکز عکس روی او شب هجران سر آمدی
تعبیر رفت یار سفرکرده می‌رسدای کاج هر چه زودتر از در درآمدی
ذکرش به خیر ساقی فرخنده فال منکز در مدام با قدح و ساغر آمدی
خوش بودی ار به خواب بدیدی دیار خویشتا یاد صحبتش سوی ما رهبر آمدی
فیض ازل به زور و زر ار آمدی به دستآب خضر نصیبه اسکندر آمدی
آن عهد یاد باد که از بام و در مراهر دم پیام یار و خط دلبر آمدی
کی یافتی رقیب تو چندین مجال ظلممظلومی ار شبی به در داور آمدی
خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشقدریادلی بجوی دلیری سرآمدی
آن کو تو را به سنگ دلی کرد رهنمونای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی
گر دیگری به شیوه حافظ زدی رقممقبول طبع شاه هنرپرور آمدی









۱حافظ در خواب ماه‌رویی را می‌بیند و با همین تصویرِ در خواب، شب هجران و دوری به پایان می‌رسد و این ماه‌رو چه معشوقه‌ی بلندمرتبه‌ای است که حتی با تصویرش در خواب، تاریکی به پایان می‌رسد.

 

۲کاج = کاش

پس از دیدن روی معشوق در خواب و تمام شدن تاریکی شب، حافظ اندکی از یارش می‌گوید و به سفرکرده بودن او اشاره می‌کند. بی‌تابی و لحظه‌شماری برای آمدن یار، این بیت را این‌چنین امیدوارانه کرده است.

 

۳ذکر = یاد / فرخنده فال = خجسته / قدح= پیمانه‌ی شراب (در اصطلاح عرفا، وقت را گویند.) / ساغر = جام شراب / ساقی = شراب دار، پیاله گردان (در اصطلاح صوفیه، فیض رسانندگان و ترغیب‌کنندگان را گویند که به کشف رموز و بیان حقایق دل عارفان می‌پردازند.)

این بیت می‌تواند در ادامه‌ی دو بیت قبلی باشد و این منظور را برساند که یار سفرکرده‌ی حافظ، ساقی او بود که بدو حیات و جنب‌وجوش می‌بخشید؛ و چه‌بسا این ساقیِ سفرکرده، چیزی از جنس عشق یا ایمان بوده باشد که حافظ دل‌تنگ آن است.

 

۴خوش بودی = خوب می‌شد / رهبر آمدی = راهنمایی می‌کرد

شاعر که دستش از یار کوتاه و دل‌تنگ آن سفرکرده است، از خواب یاری می‌جوید و آرزو می‌کند معشوق خواب سرزمین خود را ببیند و او نیز دل‌تنگ شود و از سفر بازگردد. همیشه «خواب» نقشی زیبا و دل‌نشین در افکار و اشعار عاشقان داشته است.

 

۵ازل = زمان بی‌آغاز

لطف و توجه معشوق ازلی چیزی نیست که با ثروت و قدرت به دست آید؛ و اربابان پول و مقام چون اسکندر، هرگز نخواهند توانست صرفاً با «گنجینه و چکمه» به ماندگاری درخشان در تاریخ برسند.

 

۶خط = نامه، دستخط

در این بیت حافظ با دلگیری از روزگاری یاد می‌کند که دلبرش هرلحظه از او خبر می‌گرفت و برایش نامه می‌فرستاد؛ اما همان‌طور که در ابیات دیگر مشاهده می‌کنیم، محبوب سفرمی کند و از دلدار خود بی‌خبر می‌شود.

 

۷یافتی = می‌یافت / رقیب = محافظ، مراقب / داور = قاضی

شاعر در این بیت به دل مظلوم خود که از ظلم‌های رقیب خون شده اشاره می‌کند و کار او را به خداوند عادل واگذار می‌نماید.

 

۸عشق چنان ذوقی در دل انسان ایجاد می‌کند که عظمت آن برای هرکسی قابل‌درک نیست. باید با کسی از عشق سخن گفت که طعم تلخی و شیرینی آن را چشیده باشد و دلیرانه مصائب را به جان خریده و دریادل شده باشد.

 

۹در راه «دریادل» و «جاودانه» شدن، انسان‌ها و  اندیشه‌های مختلفی سعی در راهنمایی انسان دارند. حافظ هشدار می‌دهد که باید از تمام معلمینِ سرکوب‌کننده‌ی دل و احساس و شهود پرهیز نمود.

 

۱۰رقم زدن = مرقوم داشتن، کنایه از شعر سرودن

درنهایت حافظ بیت آخر را با ستایش از شعر خود به پایان می‌رساند و می‌گوید هرکسی دیگری نیز مانند حافظ شعر بگوید، اثرش مقبول شاه هنرشناس می‌افتد.

 


+ تفسیر فوق از شعر حافظ، تفسیر شخص ی بنده است و ممکن است با مقصود اصلی حافظ متفاوت باشد؛ چرا که از نگاهی دیگر به غزل می‌توان گمان برد به آن که حافظ این شعر را برای حاکم قبلی شیراز سروده است؛ اما ویژگی اصلی شعر حافظ، قابلیت آن برای تفسیر به رای می‌باشد. بنابراین ما هم از این قابلیت حداکثر استفاده را بردیم.

++ فایل صوتی این غزل با صدای دکتر موسوی گرمارودی


چاپ این مطلب: کلیک کنید

پیشنهاد / اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۵
جمعه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 17:30 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 1 نظر )

۱. کوانتومی و مجزا فکر کنیم. خودمون رو عادت بدیم که برای هر اتفاق و پدیده‌ای که اطرافمون وجود داره و رخ می‌ده، سیستم امتیازبندی تعبیه کنیم و متناسب با شدت خوبی و بدیش، بهش مثبت و منفی بدیم. این‌جوری تجزیه و تحلیل خیلی مسائل برامون راحت‌تر می‌شه. مثلاً اگر شخصیت وارسته ای سیگار کشید، برای فکر متعالی و زبان شیرین و تاثیرگذاری عمیقش بر مردم، صد امتیاز مثبت قائل شیم و برای سیگار کشیدنش یک امتیاز منفی؛ و سپس برآیند بگیریم و بررسی کنیم که آیا این فرد یا اتفاق، درمجموع مفیده یا مضر.


۲. دیدن مستند «۳۷ روز، دکتر بختیار» و ساخته‌ی شبکه‌ی من و تو رو به همه‌ی آزاداندیشان تاریخی پیشنهاد می کنم.


۳. کتاب «قیام و انقلاب مهدی» نوشته‌ی آیت‌الله مرتضی مطهری، می‌تونه مسائل مربوط به ویژگی‌های قیام امام عصر و هم‌چنین اصل شهادت رو به خوبی تبیین کنه. چند عبارت زیبای کتاب رو در ادامه نقل می کنم.

- اصل «انتظار فرج» از یک اصل کلی اسلامی و قرآنی دیگر استنتاج می‌شود و آن اصل «حرمت یأس  از روح‌الله» است.

- قیام مهدی موعود (عج) آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزه حق و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است.

- نه، هیچ وقت خون شهید هدر نمی‌رود، خون شهید به زمین نمی‌ریزد. خون شهید هر قطره‌اش تبدیل به صدها قطره و هزارها قطره، بلکه به دریایی از خون می‌گردد و در پیکر اجتماع وارد می‌شود.


۴. سایت «کتابناک» سایتیه که توش می‌تونین pdf بسیاری از کتاب‌ها و مجلات رو پیدا کنین. البته لازم به ذکره این سایت تلاشش رو برای حفظ حق نشر و قانون کپی‌رایت کرده؛ اما هم‌چنان در بعضی موارد دچار اشکالاتی هم هست.


۵. نام ترانه: لیلی

خواننده: امیر عظیمی

ترانه سرا: علی‌رضا آذر

آهنگساز: امیر عظیمی

تنظیم کننده: امیر عظیمی

دانلود آهنگ لیلی


چاپ این مطلب: کلیک کنید

مشترک موردنظر
چهارشنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 15:30 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 3 نظر )

از رفتنش خیلی نگذشته بود. هنوز بوی عطرش رو می‌شد هرجای خونه استشمام کرد. دلخور بودم ازش. تمام روز خط موبایلم اشغال بود. «مشترک موردنظر در دسترس نمی‌باشد» .

مشترک؛ راستی از مشترک شدنمون هم خیلی نگذشته بود. پارسال همین موقع‌ها بود که دلو به دریا زدم و گفتم باید مشترک موردنظر رو در دسترسم بیارم!

اون شب ماه بلندتر از همیشه به نظر می‌رسید. نشستنش رو تخت پادشاهی آسمون واقعن با شکوه بود. کلی محافظ دور و برش وایستاده بودن و حسابی هواشو داشتن؛ ولی نمی‌دونم چرا یه حسی تو دلم می‌گفت این ماه هم مثل همه‌ی ما تنهاست و داره تنهایی عمیقشو با این خیمه شب بازیا قایم می‌کنه. می‌خواد فراموش کنه اومدن صبحو. دلش نمی‌خواد باور کنه تنها شدنشو.

شنیدم گرگ‌ها روزا خودشونو نشون نمی‌دن. زندگی‌شون تازه با غروب خورشید شروع می‌شه. راستشو بخواین دلم واس این حیوون مظلوم می‌سوزه. نمی‌دونم اولین بار کی بود که‌ این گرگ مهربون رو نشوند به جای همه‌ی زشتی‌ها و از اون روز شد نماد بذی. ولی من که قبول نمی‌کنم! یادمه اون خیلی سال پیشا که بچه بودم، واس اولین بار یه گرگ رو از نزدیک دیدم! سرد بود، خیلی سرد. دست بابا رو گرفته بودم و داشتم پا به پاش از باغ سیبمون برمی‌گشتم سمت خونه‌ی کاه‌گلی روستایی‌مون. پاییز که می‌شد سرمای ده همه رو فراری می‌داد. ولی خب سیب‌های سرخ باغ، تازه تو این فصل رنگارنگ می‌رسیدن. مجبور بودیم چند روزی رو تو ده بمونیم تا بتونیم سیب‌ها رو بچینیم. یادمه کوچه‌های گِلی از همیشه تنگ‌تر و تاریک‌تر شده بودن. صدای زوزه‌ی اون گرگ بالای تپه نفسمو بند آورده بود. دست بابا رو محکم چسبیده بودم و می‌گفتم بابا جون! تو رو خدا بیا فرار کنیم! ولی بابا، بی‌خیال وایستاده بود و زل زده بود به آقا گرگه! آرامشش عصبانیم می‌کرد. اون شب انقدر ترسیده بودم که خاطره‌ی دیدن گرگ هنوز که هنوزه بعد این‌همه سال خیلی واضح تو ذهنم مونده. من گریه می‌کردم و جیغ می‌زدم از ترس؛ ولی بابا آروم بود. دستمو محکم گرفته بود. بغلم کرد. کلاه بزرگمو کشید بالاتر تا چشمامو راحت‌تر ببینه. اشکامو پاک کرد و گفت گرگ که ترس نداره بابا جون! اتفاقاً گرگ خیلی هم مهربونه. نگاش کن بالای اون تپه وایستاده و داره با مهتاب خانم درد دل می‌کنه. نمی‌فهمیدم حرفاشو. جرئت نداشتم طولانی نگاه کنم گرگی رو که سرش رو به سمت اون ماه بلند گرفته بود و داشت براش زوزه می‌کشید. نگاهمو دزدیدم.

صبح هوا گرم‌تر شده بود. دیشبو به‌زحمت با فکر گرگ و حرفای بابا تونسته بودم به صبح برسونم. کوچه‌ها مهربون تر شده بودن. چشممو تا جایی که می‌تونستم دواندم اون دور دورا. نه گرگ مونده بود و نه ماه.

«مشترک موردنظر در دسترس نمی‌باشد». گوشی موبایلو پرت کردم اون ور. هیچ‌وقت نشده بود تا این وقت شب برنگرده خونه. پالتومو پوشیدم و کلاه بزرگمو سر کردم و زدم بیرون. همه‌ی خیابونای بزرگ شهر رو زیر و رو کردم. نبود! ماه تو آسمون نبود! کلاهمو پایین‌تر کشیدم که کسی چشمای پاییزیمو نبینه. خیابونای بزرگ شهر همه تنگ و تاریک شده بودن. دلم سیب سرخ می‌خواست. یه گاز من، یه گاز اون!


دانلود فایل صوتی متن


چاپ این مطلب: کلیک کنید

شکاکان، ندانم‌گرایان / قسمت آخر
سه‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 21:15 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 0 نظر )

در ادامه بررسی مساله‌ی شناخت، بنا بر آن شد که در دو پست و به صورت خلاصه‌وار نتایج گرفته شده را ذکر کنیم. برای مشاهده‌ی پست اول خلاصه می‌توانید به این‌جا مراجعه کنید.


- دسته‌ی دوم در مواجهه با مساله‌ی شناخت، شکاکان و ندانم‌گرایان هستند. شاید بتوان مبدأ حرکتی شک‌ گرایی را یونان باستان و فردی به نام پیرهو دانست. از دیگر چهره‌های شک‌گرای برجسته می‌توان به دنی دیدرو و برتراند راسل اشاره نمود. این افراد بر این اعتقادند که در مقابل حقیقت نمی‌توان موضع قاطعانه‌ای گرفت و باید با دیده‌ی تردید به همه چیز نگریست.

 

- طبق یک دسته‌بندی شک را به سه گونه تقسیم کرده‌اند:

 شک قانونی: مجاز بوده و پلی برای رسیدن به حقیقت است؛ و در حکم تصفیه‌کننده باورها به کار می‌رود.

شک بیماری: هم‌چون خوره‌ای روح را می‌خورد و انسان را فلج می‌کند.

شک حرفه‌ای: خودِ شک را هدف و اعتقاد خویش می‌دانند؛ که لاادریون و ندانم‌گرایان غالباً در این دسته جای می‌گیرند.

 

- در بررسی نظرات پیرهو، به سه مورد اساسی پی بردیم که مورد تأکید او بود:

الف) نبود رابطه بین ذهن و عین

ب) خطاپذیری حس و عقل

ج) آرامش ناشی از شک گرایی

 

- الف) پیرهو معتقد بود بین ذهن (دنیای درون) و عین (دنیای بیرون) رابطه‌ای محکم وجود ندارد؛ و آنچه ما در ذهن از حقایق می‌سازیم، الزاماً خود حقایق نیستند؛ مثلاً اگر ما در ذهنمان برای آتش خاصیت حرارت قائلیم، دلیل بر آن نیست که آتش در عالم واقع هم می‌تواند حرارت ایجاد کند.

در پاسخ باید گفت که از خواص ذاتی علم، قدرت کشف آن بوده و بدیهی ست که «کشف» به «مکشوف» تعلق می‌گیرد و تا مکشوفی نباشد کشفی هم نخواهد بود. به بیان ساده‌تر بدون کمک از عالم خارج، هیچ تصور ذاتی نمی‌توان در فکر خود ایجاد کرد. پس درنتیجه ذهن و عین باهم در ارتباط‌اند.

 

- ب) خطاپذیری حس و عقل دلیل دیگری بود که پیرهو به آن اشاره کرد و از آن استدلال نمود که نمی‌توان به حقیقت رسید، نکته‌ی پنهانی که در این نظرِ پیرهو مستتر است آن است که او خود خطا را باور دارد؛ و نسبت به این مسئله که عقل و حواس دچار خطا می‌شوند هیچ شکی ندارد؛ و بدین گونه به‌طور ضمنی با حرف خود، اعتقاد خودش را نقض می‌کند. برای روشن شدن بیشتر مسئله می‌توان پیرهو را فردی دانست که ادعای نشنیدن می‌کند؛ او را صدا کرده و از او می‌پرسیم آیا مطمئنی نمی‌شنوی؟ و او می‌گوید بله نمی‌شنوم!

 

- ج) آرامش ناشی از شک گرایی نیز مورد سومی است که بنیان تفکرات پیرهو را می‌سازد. او معتقد بود با رد امکان شناخت می‌توان به آرامش رسید. در پاسخ باید گفت اولاً در اکثر انسان‌ها، شک درباره‌ی حقایق و تمام اتفاقات محیط، نه‌تنها منجر به آرامش نمی‌شود، بلکه ترس ناشی از جهل را القا می‌کند. ریشه‌ی بسیاری از ترس‌ها «ندانستن» است؛ که شک گرایی آن را تقویت می‌کند. در ثانی باید به این نکته نیز اذعان داشت که ممکن است در صورت تمرین‌های مکرر بتوان از دیدگاه‌های جزمی و علت‌ یابانه فارغ شد، اما این حالت به معنای آرامش نیست؛ بلکه به معنای بی‌تفاوتی و رخوت و سکون است. فردی که می‌داند هیچ نمی‌تواند بداند، در تصمیمات خود درباره‌ی مسائل مختلف دچار بی‌تفاوتی و انفعال می‌شود و بدین ترتیب با سلب اختیار از خود، خویشتن را به دست حوادث روزگار می‌سپارد.

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

امضای پیمان سه جانبه میان انگلستان، شوروی و ایران
جمعه 9 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 23:30 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 0 نظر )
نهم بهمن ماه ۱۳۲۰ هجری خورشیدی - ۷۴ سال پیش

۱. در خلال جنگ جهانی دوم (آغاز. ۱۳۱۸) و با بلوک‌بندی طرفین درگیر جنگ به متحدین (به رهبری آلمانِ نازی) و متفقین، ایران علی‌رغم تمایلات سیاسی و دیپلماتیک پنهانی که به آلمان و متحدین نشان می‌داد، در جنگ اعلام بی‌طرفی کرد. موضعی که چندان از طرف متفقین و به خصوص شوروی که در همسایگی شمالی ایران قرار داشت، جدی گرفته نشد و سرانجام ارتش متفقین در شهریورماه ۱۳۲۰ ایران را اشغال کرد. حمله‌ی شوروی از شمال و شرق و نیز حمله‌ی انگلستان از جنوب و غرب سبب فروپاشی سریع ارتش ایران و استعفای رضاشاه شد.
درخت نوپای پیشرفت که طی حکومت رضاشاه پر و بال گرفته بود، با اشغال کشور توسط مهاجمین غارتگر رو به زوال گذاشت.

۲. پیش از آغاز حمله‌ی متفقین، گزارشات ارتش به شخص رضاشاه بیان می‌دارد که آمادگی لازم برای دفاع از مرزها از نظر نفرات و امکانات مهیا نیست. این گزارش چندان به مذاق شاه خوش نمی‌آید و او تدارکات ویژه‌ای برای مقابله با حمله‌ی احتمالی در نظر نمی‌گیرد؛ چرا که او با توجه به حمایت‌های پشت پرده‌ی آلمان‌ها، احتمال کمی برای حمله‌ی متفقین قائل بود. از سوی دیگر به طور مشکوکی و به هنگام حمله‌ی مهاجمین، به سربازان وظیفه، مرخصی اجباری داده شده بود که عملاً منجر به انحلال ارتش شد.
پشت تصمیمات رضاشاه و یا فرماندهان ارتش چه چیزهایی در جریان بود؟ خیانت، مصلحت اندیشی مدبرانه و یا بی‌کفایتی؟

۳. پس از استعفای رضاشاه و با فشارهای بریتانیا، سلطنت به فرزند رضاشاه، یعنی محمدرضا پهلوی و نخست وزیری به محمدعلی فروغی، سیاست‌مدار کهنه‌کار و مورد اعتماد انگلیسی‌ها می‌رسد. در این دوران است که ایران عملاً از بی‌طرفی خارج شده و به جبهه‌ی متفقین می‌پیوندد. نقش فروغی در تمام این وقایع بسیار پررنگ است. سیاست‌مدار اهل فرهنگ و ادبی که قضاوت شخصیتش تقریباً ناممکن می‌نماید؛ اما آن‌چه که درباره‌ی او محرز است آن است که خدمات ادبی و سیاسی بی‌شماری به ایران داشته است؛ اگرچه نزدیکی او به انگلستان و تمایلش به جلوگیری از ایستادگی در برابر مهاجمین قابل کتمان نیست. مخالفان او این امر را خیانتش می‌دانند و موافقانش، تدبیری هوشمندانه برای جلوگیری از تجزیه‌ی ایران و کشتارهای گسترده‌تر.

۴. در نهم بهمن‌ماه ۱۳۲۰ شمسی و پس از گذشت پنج ماه از اشغال کشور، با همکاری دولت فروغی و نیز مجلس شورای ملی، پیمان اتحاد میان سه دولت ایران، انگلستان  و شوروی تصویب می‌شود. پیمانی که در آن ایران منفعلانه متعهد به هم‌‌کاری با این دو دولت شد. اعطای پروانه‌ی استفاده از راه‌ها و سیستم‌های مخابراتی کشور، تأمین نیازهای نیروهای روس و انگلیس از جهت نیروی کار و ابزار موردنیاز و نیز الزام سانسور گسترده‌ی مطبوعات، از جمله تحمیلیات قرارداد به ایران بود. در مقابل، انگلستان و شوروی تضمین کردند تمامیت ارضی و استقلال ایران را به رسمیت بشناسند و نیروهای خود را پس از شش ماه از پایان جنگ از کشور خارج کنند. مصوبه‌ای که چندان هم عملی نشد و نیروهای روس تا مدت‌ها پس از پایان جنگ خاک ایران را ترک نکردند.
تمام مناسبات حرفه‌ای دیپلماتیک دنیا بر اساس منفعت و هزینه بوده است. جنایات اشغال‌گران، حتی تحت سانسور مطبوعات و بندهای فریبنده‌ای چون به رسمیت شناختن حاکمیت و استقلال کشور، در سیاه‌ترین صفحات تاریخ ایران ثبت شده است. هم‌چنین باید در نظر داشت گرفتن حتی چنین امتیازاتی از دولی که تمام کشور را اشغال کرده و تحت سلطه گرفته بودند، دارای ارزش نسبی و قابل تأمل می‌باشد.



+ در متن فوق از کتاب تاریخ ایران اثر التون، خاطرات سپهبد رزم‌آرا و نیز سایت‌های پژوهه و ویکی‌پدیا بهره‌هایی گرفته شده است.

چاپ این مطلب: کلیک کنید

با قرآن / قسمت دوم
چهارشنبه 7 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 00:30 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 1 نظر )

احْشُرُ‌وا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا کَانُوا یَعْبُدُونَ ﴿٢٢﴾ مِن دُونِ اللَّـهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَىٰ صِرَ‌اطِ الْجَحِیمِ ﴿٢٣﴾ وَقِفُوهُمْ ۖ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ ﴿٢٤﴾مَا لَکُمْ لَا تَنَاصَرُ‌ونَ ﴿٢٥﴾ بَلْ هُمُ الْیَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ ﴿٢٦﴾ وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ یَتَسَاءَلُونَ ﴿٢٧﴾ قَالُوا إِنَّکُمْ کُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْیَمِینِ ﴿٢٨﴾ قَالُوا بَل لَّمْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ ﴿٢٩﴾ وَمَا کَانَ لَنَا عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ ۖ بَلْ کُنتُمْ قَوْمًا طَاغِینَ ﴿٣٠﴾ 

کسانى را که ستم کرده‌اند، با همردیفانشان و آنچه غیر از خدا مى‌پرستیده‌اند، (۲۲) گِرد آورید و به سوى راه جهنم رهبرى‌شان کنید! (۲۳) و بازداشتشان نمایید که آنها مسؤولند! (۲۴)شما را چه شده است که همدیگر را یارى نمى‌کنید؟! (۲۵) [نه!] بلکه امروز آنان از در تسلیم درآمدگانند! (۲۶) و بعضى روى به بعضى دیگر مى‌آورند [و] از یکدیگر مى‌پرسند! (۲۷) [و] مى‌گویند: «شما [ظاهراً] از درِ راستى با ما درمى‌آمدید [و خود را حق به جانب مى‌نمودید]!» (۲۸) [متّهمان‌] مى‌گویند: «[نه!] بلکه با ایمان نبودید. (۲۹) و ما را بر شما هیچ تسلطى نبود، بلکه خودتان سرکش بودید. (۳۰)

سوره‌ی صافات


۱. خداوند در قسمت‌های مختلفی از قرآن به رابطه‌ی حاکم و تابع، رییس و مرئوس و ظالم و مظلوم پرداخته است. نمونه‌ای از این موارد را در آیات فوق که به هدایت ظالمان و مظلومان به سوی جهنم اشاره دارد می‌بینیم.


۲. آیات بیست و دوم و بیست و سوم بیان می‌کنند که هم ظالم و هم پیروان و هم‌پیمانانش و هم اسباب و وسایل ظلم و شرک، همگی با هم به سوی جهنم هدایت می‌شوند. ظالم با طناب خود، هم پیروانش و هم اسباب ظلم و شرکش را به درون چاه می‌کشد.


۳. «مسؤولیت» ، بزرگ‌ترین امانتی است که بر دوش انسان گذاشته شده اند. به همین دلیل است که در آیه‌ی بیست و چهارم می‌بینیم که خداوند پیش از فرستادن اهل جهنم به سوی جایگاه‌شان، آن‌ها را نگه داشته و از مسؤولیت‌شان بازخواست می‌کند. چیزی به اسم «بی‌خیالی» در قواعد خلقت قرار داده نشده است.


۴. آیات بیست و پنجم و بیست و ششم، کنایه‌ی دردناکی است به ظالمان و هم‌ردیفان‌شان. خداوند به آنان می‌گوید شما که در دنیا و در ظلم‌های هم پشتیبان هم بودید، حال چرا از موضع قدرت و با هم‌کاری هم، خود را از مهلکه نجات نمی‌دهید؟! آری برای کسی که عمری جبارانه ظلم کرده، زیردست و محکوم شدن، تحقیری عذاب‌آور است. کسانی که تا دیروز «بازداشت‌کننده» بودند، امروز «بازداشت‌شده» اند.


۵.پس از سرزنش‌ها و عتاب‌های پروردگار، مظلومان و بندگان رو به ظالمان و اربابان دنیای‌شان می‌کنند و با درماندگی به آن‌ها می‌گویند شما از در راستی بر ما وارد نشدید و خود را به دروغ حق معرفی کردید. حکام دنیوی در پاسخ به آن‌ها می‌گویند شما خودتان باایمان نبودید. با تأمل در آیات بیست و هفتم، بیست و هشتم و بیست و نهم به این نتیجه می‌رسیم که حکام با معرفی خود به عنوان حق و مظهر دین و ایمان، نمی‌توانند صلاحیت پیروی را احراز کنند و پیروان باید خود، با ایمان و تحقیق و تفکر، و برائت از ظلم و ظالم، مسیر خود را بسازند.


۶.رؤسای ظالم در ادامه‌ی پاسخ‌شان به ملت ظلم‌پذیر می‌گویند ما بر شما هیچ تسلطی نداشتیم و شما خود سرکش بودید. آیه‌ی سی ام سوره‌ی مبارکه‌ی صافات این نکته را خاطرنشان می‌سازد که اربابان ظالم، از سرکشی و بی‌ایمانی درونی پیروان خود سوءاستفاده کرده و آن‌ها را بدون اجبار زیر پرچم ستم خود می‌آورند و بدین‌گونه همراه با یاران و مریدان‌شان، در روز جزا وارد دوزخ می‌شوند.


۷. حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی / دام تزویر مکن چون دگران قرآن را


۸. دانلود تلاوت آیات ۲۲ الی ۳۰ سوره‌ی مبارکه‌ی صافات با صدای استاد عبدالباسط



+ در متن فوق از تفسیر المیزان و تفسیر نمونه بهره‌هایی گرفته شده است.


چاپ این مطلب: کلیک کنید

پیشنهاد / دی‌ماه ۱۳۹۴
شنبه 12 دی‌ماه سال 1394 ساعت 20:15 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 1 نظر )

۱. درباره فواید زندگی طبق برنامه خیلی صحبت شده و به نظرم بیشتر از این مقدار تاکید روی مسأله، می‌تونه اثر معکوس بذاره. یکی از کارهایی که مدتیه خودم بهش پایبندم و هر هفته انجامش می‌دم، دیدن فیلم، مستند یا ویدوئوهای جالب در غروب‌های دل‌گیر جمعه س. این کار نه تنها دانشم تو زمینه‌های مختلف رو بالا می‌بره، بلکه یه لذت شیرین رو جایگزین تلخی غروب‌های جمعه می‌کنه.


۲. مستند "Africa" ساخته‌ی ‌BBC سرشار از صحنه‌های نابِ این قاره‌ی شگفت‌انگیزه که دیدنش قطعا به وجد خواهد آوردتون! این مستند رو موقتا (تا قبل از فیلترشدن!) می‌تونید از لینک زیر دریافت کنید.

دانلود مستند Africa


۳. «بحثی در ایدئولوژی» کتابچه ایه شامل ‍‍۱۱ پرسش و پاسخ با دکتر علی شریعتی در باب ایدئولوژی. این کتابچه در سالیان اخیر، ذیل کتاب «جهان بینی و ایدئولوژی» و در فصل «ایدئولوژی ۲» به چاپ رسیده. چند عبارت زیبا از کتاب رو ذکر می کنم:

- یک ایدئولوژی انقلابی، همواره در بینش انسان‌های آگاه و انقلابی است که می‌تواند انقلابی بماند.

- ایدئولوژی مصلحتی و مصنوعی که بر اساس شرایط و اوضاع و احوال اجتماعی و اقتصادی - سیاسی انتخاب شده باشد ممکن است واقعا برای لحظاتی یا برای زمان محدودی در یک محدوده‌ی مکانی به‌درد‌بخور باشد اما هرگز ارزش آن را که آدمی برای آن آسان بمیرد، ندارد.

- اگر در طول تاریخ می‌بینیم که علم، منطق، تفکر مذهبی، عقل، فلسفه، ادبیات و هنر ابزار دست زور، ظلم، استثمار و اشرافیت است، آیا باید در جست‌و‌جوی آن باشیم که هنر و فلسفه و تعقل و منطق و علم را رها کنیم و راه تازه‌ای برای تکامل انسان بجوییم؟ وانگهی این حرف که برای سعادت انسان، مذهب و... را رها کنیم و به یاری علم و اقتصاد به او سعادت ببخشیم و عقل را در آموزش و پرورش جانشین خدا سازیم و یک اخلاق علمی و عقلی را بریده از زیربنای خداپرستی پی ریزیم، لااقل به اندازه‌ی دو قرن کهنه شده است.


۴. سایت خبری «عصر ایران»، و مخصوصا سرمقاله‌های سایت، پیشنهاد چهارم بنده ست.


۵. گروه موسیقی «چارتار» گروه تلفیقی نوپاییه که حسابی هم طرفدار پیدا کرده. ضمن رعایت قانون کپی‌رایت آهنگ زیر رو پیشنهاد می‌کنم:

نام ترانه: آسمان هم زمین می‌خورد

خواننده: آرمان گرشاسبی

ترانه سرا: احسان حائری

آهنگساز: آرش فتحی

تنظیم کننده: آیین احمدی‌فر

دانلود آهنگ آسمان هم زمین می‌خورد



+ از پیشنهادات دوستان در زمینه‌های مختلف، استقبال می‌کنیم.

چاپ این مطلب: کلیک کنید

حاشیه / دی‌ماه ۱۳۹۴
جمعه 4 دی‌ماه سال 1394 ساعت 14:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 2 نظر )

۱. مفاهیم زیادی تو زندگی روزمره‌ی ما آدما هستن که دارن روز به روز کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شن؛ شاید اگر برگردیم به ده سال قبل‌مون متوجه این کم رنگیه بشیم. یکی از اون مفاهیم چیزیه به اسم "پایبندی" . پایبندی از جهاتی در نقطه مقابل بی‌خیالی قرار می‌گیره و از جهاتی دیگه در مقابل تنوع‌طلبی. هم بی‌خیالی و هم تنوع‌طلبی دارای گونه‌های مثبت و منفی‌ای هستن. حواس‌مون باشه سرکوب‌های متوالی پایبندی، عرصه‌ی وجودمون رو جولانگاه بی‌خیالی و تنوع‌طلبی نکنه.


۲. ثبت‌نام پدیده‌های نادر انسانی در انتخابات مجالس و مناصب مختلف جمهوری اسلامی از یک ضعف بنیادی خبر می‌ده؛ و اون هم نبود تشکیلات حزبی منسجم درون نظامه. در یک نظام جمهوری واقعی، انتخابات از میان حزب‌های شناسنامه‌دار، متشخص و آزاد صورت می گیره و شورای نگهبان صلاحیت حزب‌ها رو بررسی می‌کنه، نه هر موجود دوپای ثبت نام کننده رو.


۳. یادداشت های آیت الله مرتضی مطهری - جلد ۱۰ :

«ما نباید به نام امر به معروف و نهی از منکر، در ترخیصات مردم دست‌درازی کنیم و به بند کفش و دکمه لباس و موی سر و دوخت جامه مردم ایراد بگیریم.»


۴. هزاران سانتریفیوژ فدای یک تار موی آن پسربچه‌ای که رویاهایش را زیر خروارها زباله می‌جوید.


۵. از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است / غرض این است و گرنه دل و جان این همه نیست     حافظ


۶. بازی سیاسی اقتصادی کاهش قیمت نفت، فارغ از تمام شایعات و حدس و گمانه‌ها، دو نتیجه‌ی بارز داره؛ برنده شدن واردکنندگان نفت و بازنده شدن صادرکنندگان. بعضی وقت‌ها به قدری درگیر علل کاهش قیمت نفت می‌شیم که یادمون می‌ره به نتایج و راه‌حل‌ها فکر کنیم.


۷. باور کنیم که وحدت شیعه و سنی فراتر از کلمات، همایش‌ها و سخنرانی‌هاست. هروقت در عمل گامی برای کاهش تبعیض‌ها برداشتیم، اون وقته که می‌تونیم هفته‌ی وحدت برگزار کنیم.


۸. موفقیت بزرگیه این که بتونیم در عرض چند سال، دلیل تعطیلی مدارس رو از "بارش سنگین برف" به "آلودگی شدید هوا" تغییر بدیم!


۹. از رفتار تمام کسانی که خودشون رو بالاتر از جماعت می‌دونن و به ملت دید تحقیرآمیز دارن بدم میاد؛ رفتار کسایی که به خودبرتربینی عادت کردن و دائما همه‌ی آدما رو قضاوت می‌کنن.


۱۰. غیرتم آید شکایت از تو به هرکس / درد احبا نمی برم به اطبا     سعدی

چاپ این مطلب: کلیک کنید

حاشیه / آذرماه 1394
چهارشنبه 18 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 23:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 1 نظر )
1. شانزده آذری متفاوت با سالیان اخیر؛ اگرچه روزهای دانشجو همراه با اتفاقات خارق العاده ای نبود برام، اما همیشه این روز حس خوبی بهم می داد. می دونستم حلقه ای ام از زنجیر بلند دانشجویی، زنجیری به طول صدها سال. امسال حس جدا افتادن از این زنجیر خیلی تلخ بود برام.

2. فکر کنیم به مرگ؛ به غیبت همیشگی مون. به چرخش روزها و سال هایی که یه روز دیگه ما رو با خودش نمی بره.

3. یه وقتا آرزوهاتو ازت با زور می گیره   /   خدا از بنده هاش گاهی، کمی مجذور می گیره               زهرا اقبالی

4. من عاشق انقلابم. منظورم از انقلاب حرکت منسجم، گسترده و همه جانبه مردم و نخبگان برای براندازی حکومت ظالمه. اما من فقط عاشق خود انقلابم و نه عاشق بعد انقلاب.

5. "لذت گرایی" و "لذت گریزی" هر دو از یک ریشه ان. فرار از فکر کشنده ی نیستی و پوچی. یکی برای فرار، دست به دامان لذت بردن افراطی  از زندگی می شه و اون یکی با قناعت افراطی سعی می کنه صورت مساله رو پاک کنه.

6. زحمت بکشیم برای باورها و اعتقاداتمون. اجازه ندیم فضاهای کم عمق مجازی مثل تلگرام و اینستاگرام و امثالهم فرمانروای ذهن مون بشن.

7. نمی دونم خوشحالیم بابت تموم شدن محرم رو باید خوب بدونم یا بد!

8. اربعین، نجف، کربلا؛ شاید بزرگترین میعادگاه تاریخ...

9. جامعه ایرانی جامعه ایه که توش دایم هل داده میشی به سمت جهت گیری های تند. این که یا دوست جونی باشی یا دشمن خونی. تو این جامعه خیلی سخته بتونی منطقی و نسبی فکر و عمل کنی. چون همه چیز یا یکه یا صفر. همه رنگا یا سفیدن یا سیاه؛ و تو این جامعه، خاکستری که زیباترین رنگه، نماد نفاق و بی غیرتی به حساب میاد.

10. خستگی اندر طلبت راحت ست   /   درد کشیدن به امید دوا               سعدی


 + آیدی های جی میل،  تلگرام، اینستاگرام و فیسبوک حقیر :
AliReza.A.Ahmadi@gmail.com
Telegram.me/AliRezaAAhmadi
instagram.com/AliReza.A.Ahmadi
facebook.com/AliRezaAghaAhmadi
چاپ این مطلب: کلیک کنید

وفات سلمان فارسی
جمعه 29 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 21:30 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 1 نظر )

وفات سلمان فارسی ( هشتم صفر سال 35 هجری قمری - 1402 سال پیش)

1. سلمان فارسی، از صحابه بزرگ پیامبر اسلام بود که در سال 35 هجری قمری درگذشت. نام اصلی او روزبه بود که پس از اسلام آوردن، رسول خدا نام سلمان را برای او برگزید. روایات مختلف، مکان تولد او را اصفهان، فارس یا خوزستان نام برده اند. هم چنین مذهب نخستین او نیز طبق روایت های مختلف، زرتشتی، مزدکی یا مانوی بوده است.

2. درباره گذشته سلمان و پیش از اسلام آوردنش اطلاعات دقیقی در دست نیست. اما آن چه از مجموع روایات  و شواهد تاریخی برمی آید آن است که او دوران نوجوانی و جوانی خود را صرف یافتن حقیقت و دین برتر کرده است.ابتدائا آیین های ایران باستان، زرتشتی، مزدکی یا مانوی را برگزیده و بعدتر به مسیحیت گرایش پیدا کرده و در این دوران سفرهای حقیقت جویانه خود در خاورمیانه را آغاز کرده است.

شاید صرف جوانی و عمر در راه رسیدن ب حقیقت، آن هم با سفرهای طاقت فرسا و با حداقل امکانات آن روزگاران، هزینه سنگینی بود که سلمان با پرداخت آن توانست به مقامات والایی برسد.

3.آخرین آموزگار مسیحی او، وعده آمدن پیامبری را از ناحیه حجاز به او داده بود و همین موضوع سلمان را راهی سفری از شام به حجاز کرد. او در مسیر توسط قبیله بنی کعب اسیر، و به فردی یهودی از قبیله بنی قریظه یثرب ( مدینه) فروخته شد.

4. پس از هجرت محمد(ص) به مدینه و در همان سال اول هجرت، سلمان او را می بیند و نشانه های آموزگار مسیحی را در او می یابد و اسلام می آورد. رسول خدا و یارانش به او کمک می کنند تا بهای خود را پرداخته و آزاد شود.

دو نکته در این موضوع نهفته است. یکی آزادمنشی سلمان در پذیرش حق، و دیگری عدم استفاده از زور توسط مسلمانان برای آزادی او،

همچنین بجاست به کمک این واقعه، شایعه "تاثیرگیری محمد از سلمان در خلق قرآن" نیز پاسخ داده شود. سلمان سیزده سال پس از بعثت پیامبر او را در مدینه دید، حال آن که اکثر داستان های قرآن در مکه و غیاب سلمان بر محمد نازل شده بود. بنابراین نسبت دادن قرآن و داستان هایش به سلمان فارسی صحیح نمی باشد.

5. در سال پنجم هجرت و در جنگ احزاب، بنا به پیشنهاد سلمان، پیامبر دستور به حفر خندق در اطراف مدینه می دهد که تاکتیکی جنگی و متعلق به ایرانیان بود؛ همین اقدام باعث کمک زیادی به مسلمانان شد. هم چنین ایده استفاده از منجنیق در نبرد طائف را نیز به سلمان نسبت داده اند.

احترام  پیامبر و مسلمین به علم سلمان که موضوعی فرادینی بود از نکات جالب توجه این قضایا می باشد.

6. امتیازات فراوان سلمان، منجر به آن شد که میان مهاجرین و انصار برای مصادره این شخصیت اختلاف بیفتد. در این هنگام بود که پیامبر خدا، سلمان فارسی را نه مهاجر و نه انصار، بلکه از اهل بیت خود دانست.

نقض قبیله گرایی و نژادپرستی به کرات در سیره نبوی مشاهده می گردد.

7. در حمله به ایران، سلمان یکی از فرماندهان لشکر اسلام بود و در فتح مدائن نقش بسزایی داشت. او در زمان عمر بن خطاب و تا  اواخر عمر استاندار مدائن بود. روایت است او تمام سهم خود از بیت المال را صدقه می داد و از طریق زنبیل بافی زندگی خود را می گذرانید.

یکی از شبهات موجود در این باب مربوط است به "خیانت و جنایت سلمان نسبت به ایرانیان". باید توجه داشته باشیم که به واسطه مخالفت سلمان با سقیفه، او از چهره های مغضوب خلیفه بود و همراهیش با سپاه اسلام و فرمانداریش بر مدائن، تحت فشار علی بن ابیطالب و برای جلوگیری از افراط و خونریزی سپاهیان مسلمان انجام شد. همان گونه که به شهادت تاریخ، شهرهای مدائن و تیسفون بدون خونریزی از تسلط حکومت فاسد، اشرافی و مستبد ساسانی خارج شدند که این امر به تدبیر سلمان فارسی بوده است.

8. درباره سن و وفات سلمان روایات متفاوتی موجود است؛ اما قریب به اتفاق آن ها از عمر طولانی او و درگذشتش در سال های خلافت عثمان یا بعد از آن  و در شهر مدائن خبر می دهند. روایت است که حضرت علی (ع) خود را از مدینه به مدائن رساند و او را غسل داد و کفن کرد و بر او نماز خواند.




+ در ذکر وقایع فوق، از منابع زیراستفاده شده است:

سیره نبوی ابن هشام - تاریخ طبری - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید. و نیز سایت های ویکی شیعه و شایعات.

++ این وب سایت از هر دو آدرس Andisheban.ir و Andisheban.blogsky.com قابل دسترسی است.

چاپ این مطلب: کلیک کنید

وقایع روز تاسوعا
جمعه 1 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 16:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 1 نظر )

تاسوعای حسینی ( نهم محرم الحرام سال 61 هجری قمری - 1376 سال پیش)

1.  ورود شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار سپاهی به سرزمین کربلا. ورود این لشکر، تعداد سپاهیان کوفه و شام را به حدود سی هزار نفر رسانید.

 جمعیت کثیر سپاه دشمن که بالغ بر چند صد برابر سپاهیان امام حسین بود، شاید برای حکومت وقت جنبه نمادین داشت و می خواست با این سرکوب قاطعانه، از وقایع مشابه  پیشگیری کرده و از مخالفان حکومت زهرچشم بگیرد.


2. تحویل نامه ی عبیدالله بن زیاد به عمربن سعد مبنی بر گرفتن بیعت از حسین و یا جنگ با او. تا قبل از این روز خبری از جنگ نبود و حکام کوفه تنها بر پذیرش بیعت با یزید اصرار می ورزیدند. در نامه تاکید شده بود که اگر عمر سعد از پذیرش این مسئولیت سرباز زند، فرماندهی جنگ به شمر می رسد. عمر سعد به شمر می گوید که در نامه قبلی اش به عبیدالله، خواستار حل مسالمت آمیز مساله شده بود، اما به اصرار شمر، عبیدالله به جنگ روی آورد. پس از این مجادلات، در نهایت خود عمر سعد ادامه ی فرماندهی جنگ را به عهده می گیرد.

ترس و تردید نسبت به جنگیدن با نوه ی پیامبر، تا روز تاسوعا دامن گیر عده ای از مسلمانان سپاه عمرسعد و خود او بود؛ و به همین خاطر آنان برای صلح و عدم خون ریزی تلاش می کردند. شاید لازم باشد از این زوایه نیز به ماجرا نگاه کنیم که همه ی دشمنان حسین، آن قدرها هم شیطان صفت نبودند؛ گاهی انسان های خاکستری نیز با یک غفلت به قهقرا سقوط می کنند.


3. شمر امان نامه ای از عبیدالله بن زیاد برای خواهرزادگانش, عباس(ع) و برادران، می آورد که به آنان می گوید اگر بخواهید در امان می مانید. عباس ابتدا جواب دایی خود، شمر را نمی دهد. اما امام حسین به او می گوید هرچند که شمر فاسق است اما جوابش را بده. عباس نیز امان نامه را پس می زند و می گوید امان ما، امان حسین مان است.

امام حسین، فاسق بودن دشمن را دلیل رد مذاکره نمی داند و به عباس می گوید جواب شمر را بدهد. عباس نیز با شمر سخن می گوید و بر حق خود ایستادگی می کند.


4. غروب تاسوعا، عمرسعد آرایش جنگی را ترتیب می دهد و با بشارت دادن یارانش به بهشت، به سمت خیمه های حسینیان حرکت می کند تا در صورت بیعت نکردن آنان، جنگ را آغاز کند. امام، عباس را به سوی آنان می فرستد و از ایشان می خواهد جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند که او و یارانش بتوانند شب آخر را به عبادت خدا بپردازند. عمر سعد نیز با تردید فراوان، در نهایت مهلت یک شبه را قبول می کند.

تاخیر در جنگ فواید بسیاری برای حسین و نهضتش داشت. شب هنگام بودن جنگ و عدم آمادگی سپاه امام می توانست باعث کشته شدن غافلگیرانه ی اصحاب، زنان و کودکان شده، بدون آن که دلاوری و روشنگری ای اتفاق بیفتد و رسوایی یزیدیان برملا شود. از طرف دیگر این فرصت یک شبه باعث مجذوب شدن عده ای از سپاهیان دشمن به سوی حسین شد. حر بن یزیدریاحی و جمعی حدود سی نفر از دشمنان، توبه کردند و حسینی و سعادتمند شدند. موضوع دیگر آن که مهلت خواستن یک روزه، سبب شد همگان بر "اختیاری بودن" شهادت حسین و یارانش ایمان بیاورند. چرا که اگر آنان طی یک حمله غافلگیرانه کشته می شدند، زمزمه های تلف شدن ناخواسته ی آنان بلند می شد.


5. شب هنگام، حسین (ع) به یاران خود می گوید که شما نیکوترین بندگان خدایید و اجازه دارید از تاریکی شب استفاده کنید و جان خود را نجات دهید. پس از این سخنان عباس می گوید برای چه این کار کنیم؟ آیا برای آن که بعد از تو زندگی کنیم؟ خداوند هرگز نگذارد که این کار ناشایسته را دیدار کنیم.

وفاداری یاران حسین، خارج از چارچوب قوانین و مقررات و بیعت هاست. آنان مردانگی، رفاقت و سعادتمندی را بر تمام قوانین دنیا پیروز کردند.


6. امام حسین در روز تاسوعا به خواهرش زینب می فرماید : " ای خواهر! من تو را قسم می دهم و باید به قسم من عمل کنی. وقتی که من کشته شوم، گریبان در مرگ من چاک مکن و چهره خویش به ناخن مخراش و از برای شهادت من، به هلاکت فریاد نکن."

مبادا زینب و بازماندگان را در روضه ها و سخنرانی هایمان عاجز و حقیر معرفی کنیم. او شیرزنی بود که استوار ایستاد و کمر خم نکرد. او عاشورای دوم را به پا کرد.


7. امام صادق (ع) : " تاسوعا روزی است که حسین(ع) و اصحاب او در کربلا محاصره شدند و سپاه شامی بر ضد آنان گرد هم آمدند. ابن زیاد و عمر سعد نیز از فراهم آمدن آن همه نیرو خوشحال شدند و آن روز حسین و یارانش را ناتوان شمردند و یقین کردند که دیگر برای او کمکی نخواهد رسید و عراقیان او را پشتیبانی نخواهند کرد."

نحوه ی آرایش سپاهیان حسین(ع) و عمرسعد : 




+ در ذکر وقایع فوق, از منابعی نظیر منتهی الآمال شیخ عباس قمی، اصول کافی شیخ کلینی، تاریخ طبری، و نیز سایت های پژوهشکده باقرالعلوم و  شفقنا بهره گرفته شده است.

چاپ این مطلب: کلیک کنید

حاشیه / مهرماه 1394
جمعه 3 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 21:30 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 2 نظر )

1. زخم؛ پدیده ای که با دو تا ویژگی شناخته می شه. یکی این که تو لحظه ی اتفاق دردناکه. دیگری هم این که به مرور زمان دردش تسکین پیدا می کنه. نکته جالب اینه که زخم ها هم می تونن جسمی باشن و هم روحی. یادمون باشه نذاریم زخم بدون درمان، به سمت کم درد شدن بره. چون زخم بی درمان، هرلحظه آماده ی سر باز کردن و تحمیل درد به آدمه.


2. جمله ای خوندم از کتاب چشمه ی روشن که برام جالب بود. می گفت: " این که آدمیان از درس های تاریخ خیلی چیز فرا نمی گیرند مهم تر از درس هایی است که تاریخ باید به ما بیاموزد " .


3. بی تو نه زندگی خوشم، بی تو نه مردگی خوشم / سر ز غم تو چون کشم؟! بی تو به سر نمی شود                    مولانا


4. درباره ی دو موضوع جنجالی این روزها خیلی کوتاه نظرمو عرض می کنم. موضوع اول ماجرای حج و منا و فاجعه ی انسانی. بسه هی مرثیه سرودن، عزاداری کردن، محکوم نمودن و ستاد ویژه تشکیل دادن! واس یه بار هم که شده تحریم حج و لاغیر. بدون هیچ کار اضافه ای.

موضوع دوم هم استندآپ کمدی هایی که پاشون به چشمامون باز شده! به شخصه از طناز شیک و فاخری مثل سجاد افشاریان استقبال می کنم تا " خنداننده " ی صرفی به اسم مهران غفوریان.من  شادی ذهنی رو به شادی صورتی ترجیح میدم.


5. مردم میگن اگه کسی رو دوس داری یه مدت بذارش کنار و بهش اجازه رفتن بده؛ اگه واقعا دوستت داشته باشه می مونه باهات. اما همین مردم از اون طرف می گن اگه کسی رو دوس داری هیچوقت نذار تنها بمونه و بدون تو زندگی کردن رو یاد بگیره. مردم چیزای زیادی می گن، مخصوصا تو " فضاهای مجازی رها " که به سرعت جمله ها کلیشه میشن و تکرار. بیاید زندگی مونو براساس این جمله های قالب گیری شده پیش نبریم. خودمون با فکر خودمون اطلاعات رو تجزیه و تحلیل کنیم و مسیر زندگی مون رو بسازیم. به قول مرحوم شریعتی زندگی کتابیه که اگه خودت ننویسیش، دست های زیادی منتظرن تا برات بنویسنش.


6. والیبال مون که تو سال های اخیر پدیده ی جهانی بود، امسال نتیجه نگرفت. برای یک بار هم که شده قضاوت نکنیم. صبر کنیم و زمان بدیم تا داده هامون تکمیل بشه، بعد از اون کارشناسی کنیم.


7. تاج گذاری پادشاه فصل ها، پاییز، و سرخ شدن گونه های انارهای ترش و شیرین زندگی رو تبریک میگم.


8. درکنارت تازه فهمیدم چرا در نیمه شب / رهروی در جاده هموار خوابش می برد

دوستت دارم که آمد بر زبان خوابم گرفت / متهم اغلب پس از اقرار خوابش می برد                               اصغر عظیمی مهر

چاپ این مطلب: کلیک کنید

تغییر
یکشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1394 ساعت 19:30 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 2 نظر )
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد                                      حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند                      موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد
بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم                                شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

جرقه های تغییر رو می تونیم تو این شعر حافظ به وضوح ببینیم.نمازگزارِ مطیع، با عشق، محراب رو به بازی می گیره و از اون فراتر میره.مرغ های وابسته به چمن با مستی شون، هوای پرواز به سر می برن.انگار اوضاع کل کائنات با عشق بوی بهبود می گیره و با شادی و مستی آمیخته میشه.
زندگی همه ما پر از فرازها و نشیب هاست.پر از خوشی ها، ناخوشی ها و خنثی بودن ها.اون چیزی که به عمر ما ارزش می بخشه تنها و فقط تنها خوشی حال ماست.حسرت دردناک لحظه ی وداع،فقط با یادآوری خوشی ها تسکین پیدا می کنه.اما خوشی مترادف شادی نیست.چه بسا خوشی ای که در حالت غم به آدم دست میده.آسودگی خاطر حتی با وجود کوهی از درد هم ممکن و محتمله.
تغییرات انسانی رو میشه به دو دسته کلی تقسیم کرد.یکی تغییراتِ "خواسته" و دیگری تغییرات "ناخواسته".هرکدوم از این تغییرها هم می تونن مطلوب یا نامطلوب باشن.اول درباره تغییراتِ خواسته صحبت می کنیم و بعد از اون درباره تغییرات ناخواسته.
خیلی وقت ها روزامون درگیر ناخوشی یا بی تفاوتی میشه و بالتبع حس جدیدی به نام "بی انگیزگی" تو دلامون تولید میشه.انگار تو یه باتلاقی گیر کردیم و ثانیه ها رو می شمریم تا لحظه ی آخر برسه.نیاز به تغییر رو از عمق وجودمون حس می کنیم ولی ناامیدانه منتظر میشیم تا "این نیز بگذرد"؛ اما غافل از این که اون چیزی که می گذره عمر ماست که با سرعت فیتیله ش می سوزه.تو این موراد تغییر حیاتیه.
تو یه سری موارد، تغییر باید خیلی ضربتی و فوریتی باشه.یعنی باید تمام معادلات ذهنی مون رو کنار بذاریم و دفعتاً ضربه مهلک رو به ناخوشی ها وارد کنیم و توانشونو بگیریم. شکل این ضربه،مساله به مساله فرق داره.مهم ترین عامل تو این مواقع اینه که بعد از قطعی کردن تصمیممون،خیلی سریع دست به کار شیم و اونو به مرحله عمل برسونیم.دو دو تا چهار تا کردن تو این موارد، بیشتر از اون که مفید باشه،مضره و باعث فرسایش میشه.
تو یه سری موارد دیگه، تغییر باید کاملا آهسته و پیوسته باشه وگرنه نتیجه ی خوب و موندگار نمیده.باید کاملا حساب شده و بابرنامه پیش بره و تو هر مرحله با تامل و بازخورد گرفتن از قبل همراه باشه.تو هرقدمی که داریم تغییر رو ایجاد می کنیم، شرایط گذشته،حال و آینده رو در نظر بگیریم و در صورت لزوم نقشه های تغییر رو تغییر بدیم. تو این مواقع اگه بخوایم ضربتی عمل کنیم،شاید نتیجه هم بگیریم در کوتاه مدت، ولی به احتمال بسیار زیاد در بلندمدت بازگشت به عقب خواهیم داشت.
بعضی تغییرات دیگه هم هستن که گاهی میان سراغ آدم؛ "تغییر به سمت بدی ها"ممکنه تو شرایط خاصی دامنگیرمون بشه.تو یه حالت بحران روانی،یا مثلا تو حالت انتقام و یا کلا تو یه حالت ناهنجار روحی،وسوسه تغییر به بدی پیش رومون جولان میده.خیلی هوشمندانه باید چشممون رو به این وسوسه ها ببندیم؛ که اگه نبندیم بعد از خروج از بحران روحی مون، تازه می فهمیم تو چه منجلابی گیر افتادیم.
در مقابل همه تغییرات بالا، یه سری تغییرات هم هستن که ناخواسته اتفاق می افتن.بنا به تغییرات تجربیاتمون، شرایط محیطی مون، تغییر اولویت هامون و خیلی از عوامل دیگه، ناخواسته و نامحسوس دچار تغییر میشیم.بخش زیادی از این تغییرات اجتناب ناپذیره.چه تغییرات مثبت و چه تغییرات منفی.مهم ترین هنری که تو این موارد باید به خرج بدیم اینه که خودمونو از قالب ها جدا و به زندگی مون از بالا نگاه کنیم.اشتباهات گذشته مون رو متناسب با همون زمان و شرایط و حال و احوال تفسیر کنیم و دچار افسردگی نشیم.موقعیت فعلی مون رو شناسایی کنیم و ببینیم ته مسیری که داریم میریم کجاست.خیلی وقتا انقدر از "نهایت" غافلیم که تو اون دید از بالا، زندگی مون خیلی مضحک به نظر میاد.یادآوری کردن مقصد می تونه رنگ و بوی زندگی رو از اساس متحول کنه.
چاپ این مطلب: کلیک کنید

با احادیث / قسمت دوم
شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 16:30 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 5 نظر )

وَ یَرْجُو الْعِبَادَ فِی الصَّغِیرِ، فَیُعْطِی الْعَبْدَ مَا لاَ یُعْطِی الرَّبَّ! فَمَا بَالُ اللّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ یُقَصَّرُ بِهِ عَمَّا یُصْنَعُ بِهِ لِعِبَادِهِ؟ أَتَخَافُ أَنْ تَکُونَ فِی رَجَائِکَ لَهُ کَاذِباً؟ أَوْ تَکُونَ لاَ تَرَاهُ لِلرَّجَاءِ مَوْضِعاً؟ وَ کَذلِکَ إِنْ هُوَ خَافَ عَبْداً مِنْ عَبِیدِهِ، أَعْطَاهُ مِنْ خَوْفِهِ مَا لاَ یُعْطِی رَبَّهُ، فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبَادِ نَقْداً، وَ خَوْفَهُ مِنْ خَالِقِهِ ضِماراً وَ وَعْداً.


در مسائل مهم به خدا امید دارد و در مسائل کوچک به بندگان خدا؛ در حالى که تواضع و احترامش در برابر بندگان  بیش از خداست. چه شده است که تواضع واحترام او براى خداوند متعال کم تر از بندگان است؟ آیا مى ترسى در اظهار امید به خدا دروغگو باشى؟ یا او را شایسته امید نمى دانى؟ و همچنین اگر او از یکى از بندگان خدا بترسد به سبب این خوف، براى او اهمّیّتى قائل مى شود که براى خدا قائل نیست؛ در واقع خوف از بندگان را نقد مى شمرد و خوف از پروردگار خویش را وعده اى دور از انتظار!

(بخشی از خطبه ی 160 نهج البلاغه)


- روی صحبت حضرت امیر با اشخاصی است که ظاهرا به رحمت خداوند  امید دارند،اما باطنا به این امید یقین ندارند.بسیار گفته شده از لزوم امیدواری به حضرت حق و لطف او و این که ناامیدی از رحمت پروردگار بزرگ ترین گناه کبیره است.اما نتیجه و اثرگذاری این تذکرات پیاییِ محیطی و وجدانی، برای ما انسان های معمولی،بسیاری اوقات چیزی نیست جز امیدواری کلامی. مایی که هر روزه از اهمیت امید می شنویم ناخودآکاه به این باور می رسیم که باید امیدوار باشیم؛حال آن که غالبا نمی توانیم این نگاه امیدوارانه را در مواقع لازم به مرحله عمل برسانیم و امور زندگی مان را الهی  و با امید به لطف و کمک خدا انجام دهیم.


- نباید فراموش کنیم "امیدواران ناکارآمد"،اگرچه از امیدواران کارآمد بسیار ضعیف ترند،اما همچنان نسبت به ناامیدان برتری قابل توجهی دارند.


- در بیان چرایی عملی نشدن امیدواری ها،علت های مختلفی را می توان برشمرد.شاید این موضوع به این دلیل باشد که ما هنوز خدا را آن گونه که هست باور نداشته ایم. بسیاری اوقات او را چون انسانی عادی می بینیم که شاید بتواند کاری را انجام دهد و شاید نتواند؛و چه بسا گاهی او را حتی از یک انسان نیز حقیرتر می بینیم.و یا حتی در صورت باور به قدرت او،بحث حال و آینده را پیش می کشیم و وعده های او را تماما نسیه پنداشته و به پشت گوش می اندازیم.و یا از منظری دیگر اعتقاد ما به "خداوند کارهایش را از طریق وسیله ها انجام می دهد." آن قدر محکم و سرسخت شده است که دیگر نمی توانیم بفهمیم که خود اسباب و وسایل نیز مخلوق خداوندند و اگر او بخواهد می تواند کارها را حتی بدون نیاز به وسایل انجام دهد.باید این را بپذیریم که قدرت او بی پایان است و هرچه بخواهد می کند.


- راه درمان این ضعف روحی چیست؟شاید پیدا کردن راه حلی کاملا عملی و حقیقی راحت نباشد؛ اما می توان گفت این ضعف نیز مانند بسیاری ضعف های انسانی دیگر،با تمرین بهبود می یابد.باید تمرین کنیم که آهسته آهسته امید اصلی مان را منحصر به خدا نماییم و فقط او را عامل برتری بدانیم.اگر پیروزی در مبارزه ای هدف ماست، اولا این که تمام افکار ناامید کننده را بی شرح و تفسیر و توجیه از خود برانیم؛ثانیا این که وقتی پای عمل به میان می آید،چشم خود را بر ترس های الکی و کاذب ببندیم و دلیرانه شمشیر امیدمان را از نیام بیرون بکشیم.کمی بلندپروازانه است مایی که از این ضعف رنج می بریم،به ناگاه کاملا متحول شویم.شاید سنگ بزرگمان نشانه نزدنمان باشد؛اما چیزی که مسلم است این است که باید از کارهای کوچک زندگی مان،این روحیه را در خودمان تقویت کنیم تا به هنگام نبردهای بزرگ، برگ برنده را در دست داشته یاشیم.


- هرچه تاکنون گفتیم درباره ی امید و رجاء بود.دو بال انسان برای پرواز عبارتند از خوف و رجاءهمان گونه که باید به آینده امیدوا ربود،باید نسبت به آن نگرانی و خوف نیز داشت.این دو تعدیل کننده یکدیگرند.بسیاری از ما همان گونه که امید بر حضرت حق را فقط در زبان داریم ترس از نارضایتی او را نیز تنها در ظاهری ترین لایه ی شخصیت مان قرار داده ایم.آن قدری که از سرزنش انسان های اطرافمان واهمه داریم از خداوند نداریم.باید خدا را نو در ذهن مان بگنجانیم و او را از یک موجود موهومی و ناشناخته به کسی که قادر مطلق،واقعی و حقیقی ست تبدیل کنیم.موجودی که هم سزاوار امید بستن است و هم سزاوار ترسیدن.هم سزاوار رجاء است و هم سزاوار خوف.


- راه حل یقین به خوف الهی نیز مانند رجاء،تمرین های پیاپی است.باید از کارهای کوچک روزمره آغاز کنیم و دائما با خود این سرمشق را بنویسیم که چشمان خدا نگران ماست.آیا به هنگام خیره شدن بر چشمان پروردگار،تاب سرزنش های این ابرقدرت بی نهایت را داریم؟هر لحظه باید زندگی خویش را در تار و پود امید و خوف الهی بغلتانیم.


-در نوشته ی فوق،منظور از امیدواران ناکارآمد،افراد معمولی بود که نیات مغرضانه ندارند؛وگرنه چه بسا افراد لامذهبی که ریاکارانه از امید به خدا دم می زنند، درحالی که درون شان با او دشمن اند.شاید  این تزویرگران،از ناامیدان رحمت الهی نیز نگون بخت تر باشند.


- کسی که امیدش تنها به خداوند باشد و فقط از سرزنش های او بهراسد،زندگی اش تک محوری و منتهی به خود او می شود؛ و در این هنگام است که فرد مصداق آیه ی "لا خوف علیهم و لا هم یحزنون" می شود.


- ای نفس خرم باد صبا                                           از بر یار آمده ای مرحبا

از در صلح آمده ای یا خلاف                                      با قدم خوف روم یا رجا

دوست نباشد به حقیقت که او                                 دوست فراموش کند در بلا

خستگی اندر طلبت راحتست                                   درد کشیدن به امید دوا                                                        سعدی               

چاپ این مطلب: کلیک کنید

ورود سپاه اسلام به فرماندهی طارق بن زیاد به اسپانیا
جمعه 2 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 13:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 3 نظر )

علاقه ی زیاد و روزافزونم به علوم انسانی باعث شده که دائم به فکر گسترش فضای نوشته هام تو وبلاگ باشم.در همین راستا تصمیم گرفتم مجددا بخش جدیدی رو به سرفصل ها اضافه کنم تحت عنوان "دیده بان تاریخ" و در این سرشاخه،متناسب با همون روزی که مطلب میذارم،یه مناسبت تاریخی برجسته رو هم در حد یک پست وبلاگی بررسی کنم.امیدوارم مقبول بیفته!

امروز مصادف است با بیست و یکم تیرماه،بیست و پنجم رمضان و دوازدهم ژوئیه؛سپاه اسلام به فرماندهی طارق بن زیاد در حدود 1300 سال پیش و در سال 711 میلادی وارد اسپانیا می شود.

 

ورود سپاه اسلام به فرماندهی طارق بن زیاد به اسپانیا(711 میلادی)

شبه جزیره ی ایبری شامل سرزمین اسپانیا و پرتغال فعلی بوده و در جنوب غربی اروپا قرار دارد که پس از فتح توسط اسلام،نام اندلس بر آن گذاشته شد.این سرزمین  آب و هوایی بسیار مناسب و طبیعتی دلربا دارد.شبه جزیره ایبری از جهت ژئوپولیتیکی نیز بسیار مهم می باشد؛چرا که محل اتصال اروپا و آفریقا بوده و به همین خاطر در طول تاریخ جنگ های فراوانی برای تصرف این منطقه اتفاق افتاده است.

در قرن ششم و هفتم میلادی،طایفه ای به نام ویزیگوت ها بر اندلس حکمرانی می کردند که حکومتی اشرافی و مبتنی بر همان نظام مستبد روم باستان و در قالب مسیحیت را تشکیل داده بودند.پیش از ویزیگوت ها،رومیان و واندال ها بر اندلس حکمرانی می کردند که علی رغم ستمگری شان،آبادانی و فلسفه و تفکر را بر شهر حاکم کرده بودند.پس از شکست رومیان از ویزیگوت ها که قومی بیابان نشین بودند،این آبادانی به سرعت رو به افول گذاشت؛هرچند که این سرزمین مسیحی همچنان نسبت به سایر بخش های اروپا که در آن ها اثری از تمدن دیده نمی شد وضع بهتری داشت.اوضاع اقتصادی اندلس نیز مانند اوضاع اجتماعی آن آشفته و طبقاتی بود.پس از افول قدرت رومیان،سایه ی سنگین فقر،آشفتگی،تفتیش عقاید و خشونت بر سراسر اروپا و از جمله اسپانیا حکمفرما شده بود.حال آن که در آفریقا و با حضور مسلمانان،زمینه های آغاز پیشرفت مهیا بود؛و همین امر سبب ساز مهاجرت های گسترده ای از اسپانیا به آفریقا شد.آغاز درگیری های اسپانیایی های مهاجر با حکومت ویزیگوت ها، به زمانی برمی گردد که پادشاه وقت،رودریک،که با قتل پادشاه پیش از خود به حکومت رسیده بود، به دختر یکی از فرمانداران محلی تعرض می کند و با این اقدام او،این فرماندار محلی با اسپانیایی ها شورشی آفریقا متحد شده و از حاکم مسلمانان آفریقا،موسی بن نصیر،درخواست کمک می کند. موسی نیز با اجازه از ولید بن عبدالملک،خلیفه ی مقتدر مسلمانان،ششمین خلیفه ی امویان که هم عصر امام سجاد (ع) هم بود، وارد عمل می شود.او ابتدائا افسری جوان و شجاع به نام ظریف(طریف) را جهت گردآوری اطلاعات به جنوب اسپانیا می فرستد و پس از کسب گزارش های نارضایت بخش، سپاهی هفت هزار نفری به فرماندهی سرداری دلاور به نام طارق بن زیاد را از طریق تنگه ی جبل الطارق روانه ی جنوب اسپانیا می کند.نفرات این لشکر در ادامه به دوازده هزار نفر افزایش می یابد.

رودریک،پادشاه اسپانیا سپاهی در حدود یکصد هزار نفر را برای مقابله با مسلمانان به جنوب اعزام می کند.علی رغم فراوانی بسیار زیادتر سپاه ویزیگوت ها،آشنایی شان با منطقه و تامین غذایی و تدارکاتی،آن ها به خاطر نارضایتی های درون حکومتی و اجتماعی،نمی توانند مدت زیادی دوام بیاورند و شکست می خورند.رودریک پادشاه نیز به هنگام فرار خود را به آب رودخانه می اندازد و کشته می شود.طارق فرمانده ی سپاه اسلام،.خطابه ی مشهوری به لشکریانش دارد که از زیباترین خطابه های آن روزگاران است:

"اى لشکریان! از این جزیره به کجا خواهید گریخت؟ در حالى که دریا در پشت سر، و دشمن در برابر شماست. پس به خدا قسم که چاره ای جز پایدارى و شکیبایى نیست. بدانید که شما در این جزیره از کودکان یتیم در کنار سفره ى افراد لئیم، زبون ترید اکنون دشمن شما با لشکرى انبوه، سلاحى بُرنده و ذخیره ى غذایى فراوان به استقبالتان آمده است و شما جز شمشیرهایتان، پناهى ندارید و جز آن چه از دشمن بگیرید غذایى ندارید. اگرمدتى در این جزیره به تنگ دستى و نیازمندى گرفتار شوید و در کارتان چاره اى نیندیشید، آبرویتان بر باد خواهد رفت. شما با هراسى که در دلِ دشمنان انداخته اید، شجاعت و جرأت را در خود پرورده اید. پس خوارى و پستى را از آینده ى کار خویش دور کنید و این ستم کاران را از این سرزمین برانید. اکنون لشکرى قوى در برابر شما آمده و هر گاه شما مرگ را بر خود هموار کنید، پیروز مى شوید، زیرا فرصت هم اکنون بر شمادست مى دهد. من شما را از چیزى برحذر نمى کنم که خود از آن دور باشم مگر آن که من پیشرو شما باشم."



همزمان با فتوحات طارق بن زیاد در جنوب اسپانیا،خلیفه ی اموی موسی بن نصیر را نیز با سپاهی راهی این شبه جزیره می کند که بر این فتوحات مسلمانان بیافزاید.این امر اتفاق می افتد و پس از گذشت یک سال از آغاز لشکرکشی،حدود چهارپنجم این سرزمین به تصرف مسلمانان در می آید.موسی غنایم جنگی را نزد ولید می فرستد.ازجمله ی این غنائم سفره ای جواهرنشان بود که ولید دستور داد آن را پاره کنند و جواهر آن سفره ،تاج ها و دیگر اشیاء قیمتی را به مکه بفرستند تا در خانه  خدا نگهداری شود.

پس از موفقیت ها گسترده ی موسی بن نصیر و طارق بن زیاد،ولید از ترس قدرت و محبوبیت روزافزون این دو،آن ها را به دمشق فرا می خواند و حکومت اندلس به دست عبدالعزیز فرزند موسی می افتد که خود شروع ماجراهای هفت قرن حکومت مسلمانان بر اندلس است.

پیروزی مسلمانان بر ویزیگوت ها و حکمرانی شان بر اندلس،آغازگر پیشرفت های عظیمی در این شبه جزیره شد.تربیت تعداد زیادی دانشمند،پیشرفت های بزرگ فرهنگی،علمی،پزشکی و صنعتی،ایجاد کتاب خانه ای بزرگ که همچنان پانزده هزار جلد کتاب خطی دارد،آزادی بردگان،لغو عوارض و باج های سنگین طبقه متوسط،تدوین قوانین عادلانه ی مالیاتی،آزادی عبادی یهودیان و مسیحیان و به طور کلی آغاز تمدن و شهرنشینی اسپانیا و خلق آثار تاریخی علی رغم فضای جهل و استبدادی اروپا،از جمله ی این پیشرفت ها می باشد که بیشتر پرداختن به آن خود مطلبی جداگانه می طلبد.

ویل دورانت در توصیف آن دوران می گوید :

 

«تعلیم عالی به عهده استادانی بود که در مسجدها درس می دادند. برنامه دروس آن ها دانشگاه قرطبه را به وجود آورد که رشته های مستقل داشت و در قرن دهم و یازدهم میلادی تنها دانشگاه قاهره و بغداد از آن سبقت می گرفتند. در غرناطه، طلیطله، اشبیلیه، مورثیا، آلمریا، والانسیا و قادس مدرسه های متوسط نیز بود. صنعت کاغذسازی از بغداد آمد و حجم و شمار کتاب ها را بیفزود، تا آنجا که در اسپانیای اسلامی هفتاد کتابخانه عمومی بود.»

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

 
تقویم
اسفند 1396
شیدسچپج
1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29
آمار
بازدیدکنندگان : 48768