جایی برای پاسداری از اندیشه
ماشین‌سواری
چهارشنبه 3 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 17:45 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 0 نظر )

یادم است در آن سال‌های دور، بیش از همه‌ی بازی‌های کودکانه، ماشین‌بازی برایم جذاب‌تر بود. ماشین اسباب‌بازی کوچکی برمی‌داشتم و آن را در نوارها و حاشیه‌های دور فرش می‌راندم و با تمام وجودم لذت می‌بردم.

از آن روزها خیلی گذشته؛ اما من تغییری نکرده‌ام. هم‌چنان عشقم داشتن ماشین است؛ اما نه برای ماشین‌بازی! و نه حتی برای لذت بردن از مدل و رنگ آن. که برای آزادی! دلم می‌خواهد ماشین کوچکی داشته باشم و شب و روزم را با رفاقت او سر کنم. نه زمین می‌خواهم و نه آسمان. نه عشق می‌خواهم و نه تنفر. نه ثروت می‌خواهم و نه فقر. و نه فلسفه می‌خواهم و نه هندسه. فقط یک ماشین می‌خواهم که سوارش بشوم، درهایش را قفل کنم، صدای ضبط را بلند کنم و بروم. مهم نیست به کجا. فقط بروم؛ از این شهر... از حافظه‌ها... از تنهایی‌ها... تنهایی شلوغی‌های شهر برایم طاقت‌فرسا شده است. دلم می‌خواهد باکی پر از بنزین کنم و به میهمانی خودم بروم.

چاپ این مطلب: کلیک کنید

 
تقویم
اسفند 1396
شیدسچپج
1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29
آمار
بازدیدکنندگان : 48768