جایی برای پاسداری از اندیشه
اعدام دکتر حسین فاطمی - قسمت دوم
جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1396 ساعت 22:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 0 نظر )

۵. دکتر فاطمی در سال ۱۳۲۹ با پریوش سطوتی ازدواج کرد. ازدواجی که ثمره آن، فرزندی به نام سیروس بود که تقریبا تمام عمر خود را در فرانسه گذرانده است.

 

۶. پس از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در مجلس، دکتر محمد مصدق در بهار ۱۳۳۰ به نخست وزیری ایران رسید. او در میان افراد کابینه‌اش، دکتر حسین فاطمی را نیز وارد، و او را به عنوان سخنگوی دولت و معاون پارلمانی خود منصوب کرد؛ و بدین‌گونه مصدق و فاطمی بیش از پیش به هم نزدیک و هم‌دل شدند.

 جالب آن که فاطمی پس از دریافت حکم دولتی، به روزنامه باختر امروز رفته و آن ها را به ادامه انتقاد از دولت دعوت می کند.

 

۷. در بیست و پنجمین روز از بهمن ماه ۱۳۳۰ و در مراسم سالگرد محمد مسعود که در گورستان ظهیرالدوله شمیران برگزار می‌شد، نوجوانی ۱۵ ساله که از اعضای گروهک فداییان اسلام بود، به هنگام سخنرانی دکتر پشت تریبون او را مورد اصابت گلوله قرار داد. ترور دردناک و نافرجامی که دکتر فاطمی را در حدود شش ماه تا یک سال درگیر بیمارستان و درمان کرد؛ اما حسین فاطمی که بارها و بارها خطرات مختلف را از نزدیک چشیده بود، این بار نیز تسلیم نشد و در مهرماه ۱۳۳۱ وزارت امورخارجه دکتر مصدق را به عهده گرفت.

نکته جالب آن که آن نوجوان تروریست ۱۵ساله، هم‌اکنون به عنوان دبیرکل جمعیت فداییان اسلام مشغول فعالیت است.

 

۸. دکتر فاطمی بلافاصله پس از انتصاب به عنوان وزیر امورخارجه، اقدامات اساسی و ضداستعماری خود را کلید زد. بدین ترتیب که پس از کشف اسناد جاسوسی انگلستان در ایران، سفارت‌خانه آن کشور را تعطیل و روابط دیپلماتیک دو کشور را نیز تعلیق کرد. او هم‌چنین با پیگیری‌های خود توانست ۸۵ نفر از اعضای وابسته به دربار و اشرافیت قدیم را که در مسائل امورخارجه دولت دخالت می‌کردند از وزارت اخراج کند. اقدام مهم دیگر دکتر نیز تدوین اساسنامه جدید برای وزارت امورخارجه بود که منجر به راه‌اندازی کنفرانس‌های منطقه‌ای متعددی شد.

 

۹. پس از فراغت نسبی دولت دکتر مصدق از درگیری‌های خارجی، بلافاصله ماجرای کودتای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ پیش آمد. نیروهای نظامی به رهبری سرهنگ نصیری، شبانه فاطمی و برخی دیگر از ورزای کابینه را بازداشت کرده و برای سرنگونی نظامی دولت اقدام نمودند؛ اما پس از بازداشت نصیری، کودتا شکست خورده و دکتر فاطمی خواستار محاکمه کودتاچیان و حتی براندازی سلطنت ۱۲ساله محمدرضا شاه شد. شاهی که به هنگام کودتا به همراه همسرش به عراق گریخته بود. دیری نپایید که کودتاچیان مجددا در سه روز بعد، ۲۸امین روز مرداد ماه ۳۲ کودتای دوم را پیاده‌سازی کرده و این بار توانستند با موفقیت دولت مصدق را سرنگون کرده و شاه را به ایران بازگردانند. در این هنگام دکتر فاطمی و سایر رهبران جبهه ملی متواری شده و به زندگی مخفیانه روی آوردند. اما در نهایت پس از شش ماه، فاطمی را در خانه‌ای در تجریش شناسایی و بازداشت کردند. شعبان جعفری ملقب به شعبان بی مخ به همراه برخی افراد نظامی اقدام به ضرب و جرح فاطمی کرده و سه ضربه چاقو به او وارد می‌کنند؛ این سوءقصد را می‌توان دومین ترور نافرجام دکتر دانست.

 

۱۰. حسین فاطمی پس از تحمل چندین ماه بیماری (ناشی از جراحت زمان دستگیری) در زندان، در مهرماه ۱۳۳۳ و در دادگاهی نظامی به جرم اقدام برای برکناری شاه و براندازی سلطنت، محاکمه و به اعدام محکوم شد. فاطمی در جریان دادگاه در پاسخ به اتهامات گفت: «من دیگر در این لحظات در مقام تظاهر و عوام‌فریبی نیستم و به مرگ خود یقین دارم و آن‌چه می‌گویم از روی حقیقت است. ما از نهضتی به پیشوایی دکتر مصدق حمایت کردیم که هیچ قصد و غرضی جز عزت و استقلال مملکت نداشت. من برای آن کشته می‌شوم که اولین اقدامم در وزارت بستن سفارتخانه و قطع رابطه با انگلستان بود. هیچ مأیوس نیستم، از هر قطره‌ی خون من هزاران نهال می‌روید و با تأیید خداوند قهار، انتقام این ملت ستم‌دیده را از استعمار ناپاک می‌گیرد

سرانجام نوزدهمین روز آبان سال ۱۳۳۲ فاطمی را در حالی که آثار بیماری و ضرب و شتم در او نمایان بود، کشان‌کشان تا پای جوخه‌ی‌‌ اعدام بردند. بعد‌ها روایت شد که او هنگام اعدام فریاد زده بود «بسم الله الرحمن الرحیم؛ پاینده ایران، زنده باد دکتر مصدق»... و بعد صدای رگبار گلوله‌های بختیار و نصیری در میدان تیر لشگر دو زرهی تهران پیچید.



+ در متن فوق از سایت تاریخ ایرانی و نیز صحبت‌های همسر دکتر فاطمی بهره‌هایی گرفته شده است.


چاپ این مطلب: کلیک کنید

اعدام دکتر حسین فاطمی - قسمت اول
جمعه 19 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 10:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 0 نظر )

۱. سید حسین فاطمی، در سال ۱۲۹۸ (بنا بر برخی روایت‌ها ۱۲۹۹ یا ۱۲۹۶) در نایین اصفهان به دنیا آمد؛ و عمر کوتاه ۳۵ ساله‌اش در نوزدهمین روز از آبان سال ۱۳۳۳ به پایان رسید.


۲. پدر او، سید علی محمد سیف‌العلماء، از روحانیون طراز اول نایین محسوب می‌شد و مادرش نیز دختر حجت‌الاسلام خادم العلوم بود. بنابراین سید حسین در محیطی کاملا مذهبی و روحانی دوران کودکی خود را گذراند. موضوعی که بعدها و در بعضی ارتباطات دکتر فاطمی موثر بوده است.


۳. سید حسین تحصیلات ابتدایی را در نایین و تحصیلات دبیرستانی را در اصفهان گذراند. او در ادامه، دیپلم ادبی خود را از کالج انگلیسی اصفهان دریافت و از همان زمان به نوشتن مقالات ادبی در روزنامه‌های روز اصفهان نظیر باختر اقدام کرد. او پس از اخذ دیپلم، به تهران رفت و به همکاری با روزنامه ستاره پرداخت، که به علت انتقادات بی‌پرده‌اش، از تهران به اصفهان تبعید شد. در اصفهان نیز به علت مقالات انتقادی‌اش نسبت به حکومت و نمایندگان رضاشاهی، مجددا مورد بازخواست قرار گرفته و در حدود سال ۱۳۱۸ زندانی شد. حبسی که تا پس از حمله‌ی متفقین به ایران در شهریور ۱۳۲۰ و باز شدن فضای سیاسی در آن دهه طول کشید. او پس از آزادی مجددا به تهران بازگشته و در سال ۱۳۲۱، روزنامه‌ی باختر امروز را به همراه بعضی دوستانش مانند محمد مسعود راه انداخت. انتقادات او از مقامات رضاشاهی، در این روزنامه دوباره به اوج خود رسید.

او برای تکمیل تحصیلات خود، در سال ۱۳۲۳ به فرانسه رفته و پس از اخذ دکترای حقوق، در سال ۱۳۲۷ به ایران بازگشت. جالب آن‌که او حین تحصیلات خارج از کشور خود نیز دست از فعالیت‌های مطبوعاتی نکشیده و با روزنامه‌های مرد امروز (با مدیریت محمد مسعود) و ستاره هم‌کاری می‌کرد.


۴. ترور محمد مسعود در سال ۱۳۲۶ (احتمالا توسط حزب توده و برای ایجاد جو ضد سلطنتی) باعث غم و اندوه فراوان نزدیک‌ترین دوست او، یعنی دکتر حسین فاطمی گردید. قلم و فعالیت‌های دکتر پس از این واقعه تندتر از قبل شد. نتیجه آن که روزنامه باختر امروز در سال ۲۸ به محاق توقیف رفت.

در اعتراض به نحوه برگزاری انتخابات مجلس شانزدهم در مهرماه ۲۸، تعدادی از روزنامه‌نگاران مخالف دولت مانند دکتر فاطمی و شماری از سران حزب ایران به رهبری دکتر محمد مصدق، به تحصن در دربار دست زدند. تحصنی که فی‌نفسه به جایی نرسید، اما سبب ایجاد اساس «جبهه ملی ایران» گردید. این جبهه در انتخابات مجلس به موفقیت‌های شایانی دست پیدا کره و افرادی مانند مصدق و فاطمی را به عنوان نماینده وارد مجلس کرد؛ مجلسی که توانست پیشنهاد اولیه‌ی دکتر فاطمی مبنی بر ملی شدن صنعت نفت را در ردیف اولویت‌های اصلی آن به تصویب برساند.





چاپ این مطلب: کلیک کنید

حاشیه / شهریورماه ۱۳۹۶
دوشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 15:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 0 نظر )

۱. محسن حججی. جوون شجاعی که احتمالا بنا به دلایل اعتقادی و اسلامی، جونش رو به سخت‌ترین شکل ممکن از دست داد. از جنبه‌های مختلفی می‌شه به این موضوع نگاه کرد. از دیدگاه خود حججی، از دیدگاه مقامات حکومتی و سیاسی، از دیدگاه خانواده و نزدیکانش و از دیدگاه مخالفین و موافقین این اتفاق در جامعه. من به شخصه فکر می‌کنم محسن حججی و بقیه عزیزانی که به خاطر اعتقادات‌شون، از همه‌ی هستی و دل‌بستگی‌هاشون گذشتن، روح بسیار بزرگ و آزاده‌ای دارن؛ ولی مطمئن نیستم که این حجم از خون و ایثار، این «گوشت‌های قربانی متبرک» ، ثمر خواهند داشت یا متاسفانه به هدر خواهند رفت.


۲. قرار گرفتن در موقعیت «اقلیت جامعه بودن» ، توأمان تلخی و شیرینی داره؛ تلخی تنهایی و شیرینی غرور و خاص بودن! جامعه‌ی دین‌دار کشور، خصوصا در شهرهای بزرگ، در حال وارد شدن به این فاز اقلیتیه.


۳. همون‌طور که اکثر اقتصاددان‌های کشور پیش‌بینی می‌کردن، روند افزایش نسبی قیمت‌ها بعد از انتخابات شیب تندتری به خودش گرفته. اگر در ماه‌های آتی با افزایش قیمت ارز، کالا، خدمات، مسکن و... روبرو شدین خیلی هم تعجب نکنین.


۴. «زیر پوست شهر» ؛ عبارت استعاری زیبایی که حتا کلیشه شدنش هم نمی‌تونه از عمقش کم کنه. نصف‌شب، وقتی که هیاهوی شهر می‌خوابه، تازه فقر و فساد بیدار می‌شه. بدن‌های تا کمر فرو رفته تو سطل زباله، روسپی‌های شرف‌‌فروش و معتادانِ در حال جون کندن، همه همین‌جا و در کنارمونن. نخوابیم تا اون‌ها بیدار نشن.


۵. من نیز چشم از خواب خوش برمی‌نکردم پیش از این / روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را

مقدار یار هم‌نفس چون من نداند هیچ‌کس / ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را                 سعدی

چاپ این مطلب: کلیک کنید

حاشیه / مردادماه ۱۳۹۶
یکشنبه 29 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 17:15 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 0 نظر )

۱. اگر گاهی اوقات به «زنده بودنت» شک می‌کنی، بدون که زنده‌ای! شک نکردن به حیات نشونه‌ی مردنه. این روزا بدجوری ذهنم درگیر اینه که بفهمم زنده‌ام یا نه...


۲. سیاست‌ورزی درست، مصلحانه و نتیجه‌گرا در فضای استبدادی، کاری بوده که گروه‌های اصلاح‌گرای قبل از انقلاب نظیر نهضت آزادی در صدد انجامش بودن، ولی ناکام موندن. فراموش نکنیم که امروز هم همون شرایط کم و بیش برقراره. کوچک‌ترین اشتباهی در اصلاح‌طلبی واقعی ممکنه به حذف کامل اون توسط دیکتاتوری اقتدارگرا منجر بشه.


۳. بخشی از خطبه‌ی ۳۲ نهج‌البلاغه از زبان حضرت امیر: «ای مردم! در روزگاری کینه‌توز و پر از ناسپاسی و کفران نعمت‌ها قرارگرفته‌ایم. روزگاری که نیکوکار بدکار به شمار می‌آید و ستمگر بر تجاوز و سرکشی خود می‌افزاید. نه از آنچه می‌دانیم بهره می‌گیریم و نه از آنچه نمی‌دانیم می‌پرسیم و نه از حادثه مهمی، تا بر ما فرود نیاید، می‌ترسیم.»


۴. هم جذب کردن و هم جذب شدن هنر به حساب می‌آن. برخلاف تصور اکثریت بر این‌که ما ایرانی‌ها، آقایون و خانم‌ها، تو این زمینه خیلی هنرمندیم، اتفاقا برعکس خیلی هم بی‌هنریم! جذابیت‌ها تو جامعه‌ی ما خیلی سریع ایجاد می‌شه و با همون سرعت هم از بین می‌ره. خانم‌های ما باید یاد بگیرن چطور تک‌ عشقشون رو «جذب همیشگی» بکنن و آقایون ما هم باید یاد بگیرن چطور «جذب همیشگی» تک عشقشون بشن.


۵. بدون عشق کم‌کم مغز من از کار می‌افتد / نوار قلب من بر چرخه‌ی تکرار می‌افتد

شبیه آخرین برگ درختی پیر، در طوفان / که تا حالا نیافتاده ولی این بار می‌افتد                اصغر عظیمی‌مهر


چاپ این مطلب: کلیک کنید

با قرآن - قسمت سوم
جمعه 5 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 14:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 0 نظر )

ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ (۸)

سپس در همان روز است که از نعمت [روی زمین] پرسیده خواهید شد.

سوره تکاثر


۱. در آیات متعددی از قرآن، «پرسش‌گری از انسان» را در روز قیامت مشاهده می‌کنیم. به نظر می‌رسد خداوند متعال پیش از هر پاداش یا مجازاتی، ابتدائا خود فرد را به مرحله‌ی قضاوت می‌کشاند و با پرسش‌هایش از انسان، سبب می‌شود فرد، خود نسبت به آن‌چه انجام داده پاسخ‌گو بوده و زندگی دنیایی‌اش را بسنجد.


۲. کلمه‌ی «نعیم» در آیه، به مطلق نعمت‌ها اشاره می‌کند؛ یعنی هر چیزی که کلمه‌ی «نعمت» بر آن صادق باشد. بنابراین در قیامت از همه‌ی نعمت‌هایی که به انسان داده شده است پرسیده خواهد شد. انسان در آن روز باید بگوید که با امکاناتی که به او داده شده چه کرده و آن‌ها را در چه راهی به مصرف رسانده است. سلامتی و جسمش را چگونه مستهلک کرده است؛ با طبیعت و محیط اطرافش چگونه رفتار کرده است. انسان باید توضیح دهد دانش، مذهب و هنری را  که داشته است به چه مصرفی رسانده؛ و بسیار بسیار از این دست سوالات.


۳. در بعضی روایت‌ها آمده است که حضرت پروردگار سوالات اصلی‌اش را درباره‌ی نعمت‌های بزرگ‌تر، معنوی‌تر و تعیین‌کننده‌تر می‌پرسد. به طور مثال پرسش‌گری از استعدادهای ذاتی انسان، در اولویت بسیار بالاتری از حداقل میزان آب و غذایی‌ است که برای ادامه‌ی حیات‌اش به آن‌ها نیاز دارد. پس واجب است انسان پیوسته به نعمت‌های بزرگ، معنوی و پر کاربردی که بدو داده شده است فکر کند و آن‌ها را در بهترین راه‌های ممکن استفاده نماید؛ که اگر با اهمال یا سوءاستفاده آن‌ها را هدر دهد، در روز قیامت شرمندگی در برابر خداوند متعال را باید به جان بخرد.


۴. ای که در نعمت و نازی به جهان غره مباش / که محالست در این مرحله امکان خلود                 سعدی


۵. دانلود تلاوت سوره‌ی مبارکه‌ی تکاثر با صدای شحات انور



+ در متن فوق از تفسیر المیزان و تفسیر نمونه بهره‌هایی گرفته شده است.


چاپ این مطلب: کلیک کنید

خلاصه ای از زندگی افلاطون
یکشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1396 ساعت 23:45 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 0 نظر )

- افلاطون (Plato)، دومین فیلسوف از سه‌گانه‌ی بزرگ فلاسفه‌ی یونان باستان (سقراط، افلاطون، ارسطو) ، در حدود ۲۴۰۰ تا ۲۵۰۰ سال پیش و در آتن و سیسیل زندگی می‌کرد. او نخستین فیلسوف غربی بود که آثارش سالم و دست نخورده باقی مانده است.

- افلاطون بر خلاف استادش، سقراط، جوانی زیبا، ثروتمند و ورزشکار بود. او سال‌های ۲۰ تا ۳۰ سالگی خود را در راه آموختن از سقراط سپری کرد و در نهایت پس از محکوم‌شدن سقراط به اعدام و نوشیدن جام زهر، در اوج تأثر و ناامیدی، آتن را ترک و به مهاجرت‌های گسترده‌ای اقدام کرد.

- سفرهای افلاطون به مصر، سیسیل، فلسطین و سواحل رود گنگ چیزی در حدود ده سال طول کشیده و او در حدود ۴۰ سالگی مجددا به آتن بازگشت. پس از بازگشت به دیار خود، «مدرسه‌ی علوم، فلسفه و ادبیات» خود را به نام «آکادمیا» بنا کرد؛ که به‌نوعی می‌توان آن را اولین دانشگاه تاریخ دانست. او بالای آکادمی خود این عبارت را نقش کرد: «کسی که ریاضی نداند، اجازه‌ی ورود به این‌جا را ندارد.» .

- معروف‌ترین اثر افلاطون، کتاب «جمهور» می‌باشد که به‌صورت مکالمات جدلی میان سقراط با سایر فرزانگان تنظیم شده و البته از صراحت زیادی نیز برخوردار نیست. این کتاب را می‌توان جامع نظریات افلاطون در زمینه‌های مختلف فلسفه دانست. مشهورترین نظریه‌ی او نیزنظریه‌ی صورت‌ها (مُثُل) می‌باشد که در تاریخ بارها و بارها محل ارجاع اندیشمندان بوده است.

- او سرانجام در حدود هشتاد سالگی و درحالی‌که در طول عمر خود بیش از بیست مکالمه‌ی کوتاه و بلند منتشر کرده بود، دیده از جهان فرو بست.





برخی منابع مورداستفاده در ذکر وقایع تاریخی این مطلب عبارت‌اند از کتاب‌های خداوندان اندیشه سیاسی، تاریخ فلسفه ویل دورانت و سرگذشت فلسفه برایان مگی


چاپ این مطلب: کلیک کنید

اعدام خسرو گلسرخی - ۲۹ بهمن‌ماه ۱۳۵۲ - قسمت دوم
دوشنبه 30 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 21:45 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 0 نظر )

۵. دو سال پیش از این بازداشت‌ها، و در سال ۱۳۵۰، گلسرخی به همراه همسرش و نیز شکوه میرزادگی (باشکوه فرهنگ) که هرسه در روزنامه کیهان مشغول به کار بودند، و نیز چند تن دیگر، با تشکیل محفلی در صدد طرح‌ریزی برای ترور شاه برمی‌آیند و نقطه‌ی نفوذ خود را نیز ارتباطات خلبان مخصوص شاه با شکوه میرزادگی تعیین می‌کنند؛ اما در نهایت پس از بررسی طرح‌های مختلف و باتوجه به امکانات محدود، از نقشه‌ی خود صرف‌نظر می‌نمایند.


۶. در پاییز سال ۱۳۵۲، و در زمانی‌که گلسرخی ماه‌ها بود که در زندان روزها را می‌گذراند، گروهی ۱۲ نفره نقشه‌ای برای گروگان‌گیری فرح دیبا (همسر شاه) و یا رضا پهلوی (پسر شاه) ریخته و آماده‌ی پیاده کردن آن در فستیوال کودک می‌شوند. نقشه‌ای که پیش از اجرا لو می‌رود و ساواک هر ۱۲ نفر را بازداشت می‌کند. جالب آن‌که یکی از افراد بازداشتی شکوه میرزادگی بود که بلافاصله پس از دست‌گیری، خود را باخته و همه‌ی ماجرا و افراد را لو می‌دهد؛ و در خلال اعترافات‌اش حتی به طرح‌ریزی‌های اولیه‌ای که دو سال پیش از این با گلسرخی برای ترور شاه کرده بودند نیز اشاره کرد. اعترافاتی که سبب شد گلسرخی نیز در مظان اتهامات بزرگی قرار بگیرد.


۷. پس از پایان دست‌گیری‌ها و اتمام طرح گروگان‌گیری، حکومت پهلوی به برپایی دادگاه متهمان اقدام و در مرحله‌ی اول ۷ نفر را از جمله گلسرخی به اعدام محکوم می‌کند؛ اما پس از دفاعیات افراد و طلب بخشش از شاه، در نهایت با تصمیم حکومت و دربار، تنها دو نفر که حاضر به تسلیم و بخشش‌خواهی نشدند، یعنی خسرو گلسرخی  و کرامت دانشیان (سراینده‌ی ترانه‌ی بهاران خجسته باد) به اعدام محکوم گردیدند. این دو نفر با صحبت‌های آتشین و کوبنده‌ی خود در دادگاه و تهییج جو ضد حکومتی ، نقشه‌ی دادگاه را برای گرفتن زهرچشم از مخالفان و نیز تبلیغ بخشندگی و عفو ملوکانه شاه، نقش بر آب کرده و مستحق اعدام تشخیص داده شدند. سروده‌ها و نوشته‌های این دو شاعر، نویسنده و فعال سیاسی همواره از ترانه‌ها و سرودهای انقلابی سال‌های بعد باقی ماند.


۸. شکوه میرزادگی نیز پس از تحمل حبسی کوتاه‌مدت، پس از آزادی به هم‌کاری با حزب رستاخیز پرداخته و پس از انقلاب نیز از کشور خارج شد.


۹. بخشی از دفاعیات خسرو گلسرخی در دادگاه:

اتهام سیاسی در ایران نیازمند اسناد و مدارک نیست. خود من نمونه صادق این گونه متهم سیاسی در ایران هستم. در فروردین‌ماه، چنانکه در کیفرخواست آمده، به اتهام تشکیل یک گروه کمونیستی که حتی یک کتاب نخوانده است، دستگیر می‌شوم. تحت شکنجه قرار می‌گیرم (در اینجا یک نفر می‌گوید: «دروغه») و خون ادرار می‌کنم. بعد مرا به زندان دیگری منتقل می‌کنند. آنگاه هفت ماه بعد دوباره تحت بازجویی قرار می‌گیرم که توطئه کرده‌ام. دو سال پیش حرف زده‌ام و اینک به عنوان توطئه‌گر در این دادگاه محاکمه می‌شوم. اتهام سیاسی در ایران، این است.

زندان‌های ایران پر است از جوانان و نوجوانانی که به اتهام اندیشیدن و فکر کردن و کتاب خواندن، توقیف و شکنجه و زندانی می‌شوند. آقای رئیس دادگاه! همین دادگاه‌های شما آنها را محکوم به زندان می‌کنند. آنان وقتی که به زندان می‌روند و بازمی‌گردند، دیگر کتاب را کنار می‌گذارند. مسلسل به دست می‌گیرند. باید دنبال علل اساسی گشت. معلول‌ها فقط ما را وادار به گلایه می‌کنند. چنین است که آنچه ما در اطراف خود می‌بینیم، فقط گلایه است.

در ایران، انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه می‌کنند. چنانگه گفتم، من از خلقم جدا نیستم ولی نمونه صادق آن هستم. این نوع برخورد با یک جوان، کسی که اندیشه می‌کند، یادآور انگیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است.


۱۰. ابیاتی از سروده‌های خسرو گلسرخی:

شب که می‌آید و می‌کوبد پشتِ در را

به خودم می‌گویم

اگر از خواب شب یلدا ما برخیزیم

اگر از خواب بلند یلدا، برخیزیم

ما همین فردا

کاری خواهیم کرد

کاری کارستان...



برخی منابع مورداستفاده در ذکر وقایع تاریخی این مطلب عبارت‌اند از مرکز اسناد انقلاب اسلامی، روزنامه شرق، مصاحبه و روایت‌های عاطفه گرگین و سایر متهمان.

چاپ این مطلب: کلیک کنید

اعدام خسرو گلسرخی - ۲۹ بهمن‌ماه ۱۳۵۲ - قسمت اول
جمعه 29 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 22:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 0 نظر )

۱. خسرو گلسرخی در بهمن‌ماهی سی سال پیش از تیربارانش، در شهر رشت دیده به جهان گشود؛ و در همان کودکی (پنج سالگی) پدرش را از دست داد. او ۱۹ سال ابتدایی عمرش را در قم و با پدربزرگش که از هم‌رزمان میرزا کوچک خان جنگلی بود سپری کرد؛ و بدین ترتیب در همان کودکی و نوجوانی، افکار و اعتقادات مبارزاتی در وجود او ریشه دواند.


۲. در سال ۱۳۴۱ و در آستانه‌ی بیست سالگی، پس از فوت پدربزرگ، با برادرش به تهران مهاجرت کرده و هم‌زمان به کار و درس و مطالعه مشغول شد. او در این سال‌ها به تحصیلات دانشگاهی در رشته‌ی زبان انگلیسی و نیز آموختن زبان فرانسه همت گمارد و مطالعات گسترده‌ای نیز در حوزه‌ی ادبیات صورت داد. در همین ایام بود که نقدهای ادبی و اشعار زیادی از او در روزنامه‌ها  و به نام‌های مستعار (مانند دامون، بابک رستگار و...) به چاپ رسید. با این حال شروع جدی کار او را در شعر می‌توان سال ۴۵ دانست.


۳. در بیست و شش سالگی (۱۳۴۸) و درحالی‌که سردبیر بخش هنری روزنامه کیهان بود، با عاطفه گرگین، شاعر و نویسنده‌ی هم‌فکرش ازدواج کرد. ازدواجی که باعث غنای هرچه بیشتر او و زمینه‌ساز شکوفایی فکری‌اش در سال‌های ۴۸ تا ۵۱ گردید. در همین سال‌ها بود که نقدهای خلاقانه و اجتماعی زیادی از او به چاپ رسید. حاصل ازدواج او و همسرش پسری به نام دامون بود.


۴. در هشتم فروردین سال ۱۳۵۲، ماموران ساواک گلسرخی را در روزنامه کیهان دستگیر می‌کنند. از آن‌جایی که ظاهرا در پرونده‌ی او فعالیت سیاسی خاصی مشاهده نگردید، به جرم افکار و نوشته‌های انتقادی و چپ‌گرایانه‌اش احتمال حکم زندانی چند ساله برایش انتظار می‌رفت؛ که البته بر خلاف پیش‌بینی‌ها و با اعترافات بازداشتی‌هایی نظیر شکوه میرزادگی، داستان زندگی خسرو طور دیگری رقم خورد. جالب آن‌که همسر او را نیز در همان فروردین ۵۲ بازداشت کرده و بیش‌تر از سه سال در زندان نگه داشتند.




چاپ این مطلب: کلیک کنید

تشکیل شورای سلطنت
پنج‌شنبه 23 دی‌ماه سال 1395 ساعت 18:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 0 نظر )

۱. در بیست و سومین روز از دی‌ماه سال ۱۳۵۷ و سه روز قبل از خروج شاه از کشور، شورای سلطنت به دستور شاه و به ریاست سید جلال‌الدین تهرانی تشکیل شد. هدف از تشکیل این شورا آن بود که در غیاب شاه و از طرف او، به طور موقت اداره‌ی کشور را بر عهده داشته باشد. شورایی که ابتدا توسط نخست‌وزیر اسبق، علی امینی، و تقریبا دو ماه پیش از این به شاه پیشنهاد شده بود؛ اما با موافقت او روبرو نگردید. تا این که با شدت گرفتن راهپیمایی‌ها و به ویژه پس از تظاهرات سنگین عاشورای ۵۷ در آذرماه، شاه تشکیل این شورا را می‌پذیرد.

حکاّم، در عموم جوامعی که در آن‌ها تنها یک صدا به گوش می‌خورد، و آن هم صدای استبداد، پس از روبرو شدن با اعتراضات مردمی، با تمام توان سعی در انکار و سرکوب آن می‌کنند و غالبا آن را جدی نگرفته یا به عوامل خارجی نسبت می‌دهند. آن‌ها تنها زمانی ممکن است به خود بیایند که تخت و تاج خود را از نزدیک در حال سرنگونی ببینند.


۲. شاه در پی سخنرانی معروف خود در تلویزیون ملی ایران - که گفته بود صدای انقلاب مردم را شنیده است - و با موافقت تدریجی خود مبنی بر تشکیل شورای سلطنت، بر این سعی بود که بتواند از میان چهره‌های سیاسی نزدیک به روحانیت و نیز برخی افراد خوش‌نام در میان مردم، این شورا را تشکیل بدهد؛ تلاشی که در نهایت چندان موفقیت‌آمیز نبود و غالب انقلابیون حاضر به هم‌کاری نشدند. پس از کش و قوس‌های فراوان، این افراد به عنوان اعضای شورا انتخاب گردیدند:

شاپور بختیار (نخست‌وزیر) - محمد سجادی (رییس مجلس سنا) - جواد سعید (رییس مجلس شورای ملی) - علیقلی اردلان (وزیر دربار) - عبدالله انتظام - ارتشبد قره‌داغی - دکتر علی‌آبادی (دادستان سابق کشور) - محمدعلی وارسته - سید جلال‌الدین تهرانی

شاه تصمیم گرفت ریاست شورا را بر عهده‌ی جلال‌الدین تهرانی بگذارد. فردی که هم به دربار نزدیک بود و هم به روحانیت. کسی که سالیان سال از وزرای دربار بود و اما از طرفی طرفدار مدرس به حساب می‌آمد. طی دوره‌های مختلف، نماینده مجلس بود و جالب آن‌که تنها سناتوری بود که به لایحه‌ی کاپیتولاسیون رای منفی داده بود. در مجموع دربار و شخص شاه، او را برای ریاست این شورا مناسب دیده و بدین سمت منصوبش کردند.

شاید همان زمان نیز می‌شد که عدم موفقیت این شورا را در روزهای ملتهب انقلاب و عصیان ملت پیش‌بینی کرد؛ اما باید گفت که حکومت پهلوی چاره‌ای جز این نداشت که بتواند همه‌ی راه‌های احتمالی برای حفظ حکومت در این خاندان را امتحان نماید؛ حتی اگر کمترین امکان موفقیت را برای آن قائل می‌بود.


۳. تقریبا هم‌زمان با تشکیل شورای سلطنت، «شورای انقلاب» در تاریخ ۲۲ دی‌ماه سال ۵۷ و به فرمان آیت‌الله خمینی تشکیل شده بود. فعالیت این شورا تا چند ماه پس از انقلاب به صورت محرمانه انجام می‌گرفت. وظیفه‌ی اصلی آن نیز ایجاد مقدمات لازم برای تغییر حکومت و ایجاد نظامی جدید بود. اعضای اصلی این شورا عبارت بودند از: آیت‌الله مطهری - آیت‌الله بهشتی - آیت‌الله موسوی اردبیلی - محمدجواد باهنر - آیت‌الله هاشمی رفسنجانی - آیت‌الله طالقانی - آیت‌الله خامنه‌ای - آیت‌الله مهدوی کنی - مهندس بازرگان و ابوالحسن بنی‌صدر. آیت‌الله خمینی که دستور تشکیل شورای انقلاب را داده بود، تنها دو یا سه روز پس از تشکیل  شورای سلطنت، آن را غیرقانونی اعلام کرده و اعضای آن را به استعفا دعوت نمود.

در همین ایام بود که بعضی از گروه‌ها و جبهه‌های منتقد شاه، دچار اختلافات عدیده شده و اقلیتی از آن‌ها، نظیر بختیار طرف حکومت پهلوی را گرفتند و اکثریتی از آن‌ها، مانند بازرگان طرف انقلاب را. بختیار و بازرگان، دو دوست سالیان بسیار دور، هریک وارد شورایی شدند. یکی شورای سلطنت و دیگری شورای انقلاب.


۴. پس از خروج شاه از کشور، شورای سلطنت و دولت بختیار، حداکثر تلاش خود را برای کنترل انقلاب، با دادن امتیازاتی به انقلابیون و حفظ سلطنت در خاندان پهلوی انجام دادند. دو روز پس از خروج شاه از کشور، سید جلال‌الدین تهرانی برای دیدار با آیت‌الله خمینی، رهبر انقلابیون به پاریس می‌رود. برخورد آیت‌الله با تهرانی، مشابه برخوردی است که بعدتر با نخست‌وزیر هم می‌کند؛ شرط به حضور پذیرفتن را استعفای او از شورای سلطنت عنوان کرده و در ضمن از او می‌خواهد که به غیرقانونی بودن این شورا نیز اذعان کند. تهرانی، برخلاف بختیار، شرط را می‌پذیرد و در تاریخ اول بهمن‌ماه، استعفای خود را اعلام و با آیت‌الله دیدار می‌کند. متن استعفانامه او بدین شرح است:

«قبول ریاست شورای سلطنت از طرف اینجانب فقط برای حفظ مصالح مملکت و امکان تأمین آرامش اجتماعی آن بود ولی شورای سلطنت به سبب مسافرت اینجانب به پاریس که برای نیل به هدف اصلی بود تشکیل نگردید. در این فاصله اوضاع داخلی ایران سریعاً تغییر یافت به طوری که برای احترام به افکار عمومی با توجه به فتوای حضرت آیت‌الله العظمی خمینی دامت‌برکاته مبنی بر غیرقانونی بودن آن شورا، آن را غیرقانونی دانسته کناره‌گیری کردیم. از خداوند و اجداد طاهرین و ارواح مقدسه اولیای اسلامی مسالت دارم که مملکت و ملت مسلمان ایران را در ظل عنایت حضرت امام عصر عجل‌الله فرجه از هر گزندی مصون داشته و استقلال وطن عزیز ما را محفوظ فرمایند» .

استعفای تهرانی از ریاست شورا، ضربه‌ی مهلکی بر آخرین امیدهای شاه برای حفظ سلطنت پهلوی بود. تهرانی پس از استعفا و دیداری بسیار کوتاه با آیت‌الله خمینی، دیگر به ایران بازنگشت و باقی عمر خود را به کارهای مطالعاتی و تحقیقاتی در جنوب فرانسه صرف کرد.


۵. با استعفای تهرانی، یکی دو جلسه‌ی شورا بدون حضور او برگزار گردید؛ اما به دلیل اختلافات اعضا و عدم حضور رییس، شورا راه به جایی نبرده و تنها پس از حدود یک هفته از تشکیل، عملاً منحل گردید.

صدای انقلاب مردم شنیده شد؛ اما بسیار دیر...



+ برخی منابع مورداستفاده در ذکر وقایع تاریخی این مطلب عبارت‌اند از موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و سایت تاریخ ایرانی.

چاپ این مطلب: کلیک کنید

ماشین‌سواری
چهارشنبه 3 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 17:45 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 0 نظر )

یادم است در آن سال‌های دور، بیش از همه‌ی بازی‌های کودکانه، ماشین‌بازی برایم جذاب‌تر بود. ماشین اسباب‌بازی کوچکی برمی‌داشتم و آن را در نوارها و حاشیه‌های دور فرش می‌راندم و با تمام وجودم لذت می‌بردم.

از آن روزها خیلی گذشته؛ اما من تغییری نکرده‌ام. هم‌چنان عشقم داشتن ماشین است؛ اما نه برای ماشین‌بازی! و نه حتی برای لذت بردن از مدل و رنگ آن. که برای آزادی! دلم می‌خواهد ماشین کوچکی داشته باشم و شب و روزم را با رفاقت او سر کنم. نه زمین می‌خواهم و نه آسمان. نه عشق می‌خواهم و نه تنفر. نه ثروت می‌خواهم و نه فقر. و نه فلسفه می‌خواهم و نه هندسه. فقط یک ماشین می‌خواهم که سوارش بشوم، درهایش را قفل کنم، صدای ضبط را بلند کنم و بروم. مهم نیست به کجا. فقط بروم؛ از این شهر... از حافظه‌ها... از تنهایی‌ها... تنهایی شلوغی‌های شهر برایم طاقت‌فرسا شده است. دلم می‌خواهد باکی پر از بنزین کنم و به میهمانی خودم بروم.

چاپ این مطلب: کلیک کنید

کشته شدن کلنل محمدتقی خان پسیان - قسمت دوم
پنج‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 12:00 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 0 نظر )

۷. پس از عزل قوام، دولت مرکزی، خودِ پسیان را به عنوان والی خراسان انتخاب کرد. محمدتقی‌خان پس از تثبیت حکم‌رانی خود بر خراسان، با دستی بازتر از قبل دست به اصلاحات زده و با توقیف اموال مشکوک، از جمله بسیاری از اموال قوام و متولیان آستان قدس، به رفع قحطی‌ها و مشکلات خراسان پرداخت. کاری که چندان راحت نیز نبود و او را وادار به چهار بار استعفا کرد؛ که البته با موافقت دولت ضیاء روبرو نشد.

از بخت بد، قوام که در زندان بود، تنها پس از سه ماه حبس و با فرمان احمدشاه قاجار به پست نخست‌وزیری انتخاب شد؛ و همین موضوع باعث زنده شدن کشمکش قبلی میان او و کلنل گردید. قوام دستور برکناری کلنل را صادر و فرد جدیدی را به عنوان والی خراسان انتخاب کرد؛ فرمانی که به مذاق پسیان خوش نیامد و باعث قیام و خودمختاری‌اش نسبت به دولت مرکزی شد. نکته‌ی جالب آن‌که کلنل خود را مطیع اوامر شاه دانسته و اعلام کرد که فرمان‌های دولت قوام بنا بر اغراض شخصی نخست‌وزیر بوده و قابل‌قبول نیست.

این تمرد کلنل از فرمان دولت مرکزی، باعث بسیج والیان شهرهای مجاور و ایلات و قبیله‌های خراسان و سایر مناطق علیه او شد. تحرکاتی که مستقیما توسط دولت قوام‌السلطنه، که تمام توانش را برای درگیری‌های قبیله‌ای و سقوط پسیان جزم کرده بود، رهبری می‌شد.

شاید بتوان جنجال‌برانگیزترین اقدام کلنل پسیان را در طی عمر کوتاهش همین تصمیم او مبنی بر شورش علیه دولت مرکزی دانست. مناقشات فراوانی در این‌باره نسبت به نیت او صورت گرفته است. عده‌ای این تصمیم را ناشی از قدرت طلبی این فرمانده‌ی بلندپرواز می‌دانند و عده ای دیگر آن را ناشی از ظلم و فساد ستیزی او. به‌هر‌حال اگرچه نمی‌توان حکم قطعی صادر کرد، اما می‌توان گفت ادله تاریخی بیشتر بر نظر دسته ی دوم دلالت می‌کنند.


۸. کلنل نیز در نقطه‌ی مقابل، تمام اقدامات نظامی لازم برای مقابله با شورش‌های منطقه‌ای و دولتی علیه ولایت خودخوانده‌اش را به کار بست. از‌جمله آن که تمام وسایل نقلیه‌ی مشهد را برای کارکردهای نظامی ضبط کرد و اطلاعیه‌ی استخدام ژاندارمری را صادر نمود. هم‌چنین تلاش‌هایی را نیز برای به خدمت‌گیری بعضی از قبایل انجام داد که تنها بخش کمی از آن‌ها موفقیت‌آمیز بود. از طرف دیگر، فشارهای اقتصادی زیادی نیز بر گردن ولایت تحریم‌شده‌ی پسیان بود که بحران را بیش از پیش بر او و ولایتش سخت می‌کرد.

گویی این قانون نانوشته‌ی تاریخ است. هیچ‌یک از حکام مرکزی، استقلال‌طلبی زیرمجموعه‌های خود را نمی‌پسندند و حاضر به پاسخ‌گویی به آن‌ها نیستند. تحریم و فشار و تفرقه و آشوب و جنگ، سرنوشت محتوم استقلال‌طلبان است.

 

۹. بحران‌های موجود بر سر راه کلنل پسیان، با ورود رضاخان، که وزیر جنگ وقت و سردار سپه بود، به اوج خود رسید؛ بدین‌گونه که او، سپاهی هزارنفری از قزاق‌ها را برای برکناری پسیان از حکمرانی خراسان به منطقه اعزام نمود تا بدین‌گونه خیال خود را از بابت رقیبی نظامی و تا حدی نزدیک به سید ضیاءالدینِ معزول راحت نماید. درگیری نیروهای پسیان در جبهه‌های محتلف باعث پراکندگی و عدم تمرکز قوای وی گردید. امری که سرانجام باعث کشته شدن او در درگیری با کردهای قوچانی شد.

در تاریخ آمده است که محمدتقی خان تا آخرین فشنگ خود جنگید و سرانجام در محاصره‌ی محالفانش و در تاریخ نهم مهرماه سال ۱۳۰۰ خورشیدی به قتل رسید و سرش از تنش جدا شد. شاعران بزرگی نظیر عارف قزوینی و ایرج‌میرزا در رثای او شعرها و مرثیه‌هایی سروده‌اند و میهن‌پرستی و شجاعتش را تحسین کرده‌اند.

در نهایت این سردار جوان و سخت‌کوش، در باغ نادری مشهد و طی مراسمی باشکوه به خاک سپرده شد.

شاید بتوان مهم‌ترین درسی که می‌توان از تاریخ گرفت را، درس نگرفتن مردم از تاریخ دانست!


۱۰. جملاتی از این سردار پرآوازه:

- من ایران و ایرانی را نه فقط دوست داشته بلکه پرستش می‌کنم... . مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه ایران را ترسیم خواهد نمود و اگر بسوزانند، خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهد داد. قدمی بر خلاف رضای خدا و صلاح مملکت برنداشتم... . به تصدیق دوست و دشمن عفت و شرافت سربازی را همیشه محفوظ داشته‌ام. آنچه کرده‌ام مطابق حکم بوده و از قضا احکام هم به حق صادر می‌شده است و گمان ندارم در تاریخ ایران و مخصوصا در تاریخ مشروطیت چنین نظم و ترتیبی به ظهور و بروز رسیده باشد. من اولین کسی هستم که حساب وجوه دریافتی ایام تصدی خود را به میل و رضای خاطر خود پس داده و از بودجه مصوبه ایالتی فقط آن مقدار به خرج آوردم که استحقاقش را داشتم... .

حالا خواهید گفت چرا باز به حزن مى پردازم . ولى غم تنها موافق ذوق من نیست بلکه موافق ذوق تمام اهل شرق است . تسلى ما در گریه است . درحقیقت گریه بزرگترین فرح قلبى ماست و آنچه گریه نیاورد ارزش ندارد.

به مردم نگفته و نمى گویند که براى هفتاد و چند نفر چرا آن قشون چندین هزار نفرى تجهیز شد به پیروان ساده دل و بى آلایش او تفهیم نکردند که یزید و سایر اعراب بنى امیه از ترس قرابت نزدیک حسین بن على با ایرانیان و امکان کومک ایرانیان به او باشتاب آغاز پیکار کردند و آن ننگ ابدى را براى خاندان خود به یادگار گذاشتند این جنگ پیکار حق با باطل بود . یزید و عوامل و انصارش که از بانیان اولیه استعمارند تصور می‌کردند با کشتن فرزند على بن ابیطالب علیه السلام بر مراد خود استوار خواهند شد . بر عکس امروز هزار و چند صد سال از آن واقعه ناگوار مى گذرد و هنوز که هنوز است نام او که در راه حق و آزادى شهید شد ورد زبانها است آن مرد فداکار مى‌خواست درس شهادت اخلاق تقوى پرهیزکارى درستى و وطن پرستى و راه و روش گرفتن حق را به مردم بیاموزد.



+ روش ما در بررسی موضوعات تاریخی، به این صورت است که ابتدا به ذکر خودِ وقایع تاریخی از منابع می‌پردازیم و در انتهای هر مورد، برداشتی تحلیلی از آن را ارائه می‌دهیم. برخی منابع مورداستفاده در ذکر وقایع تاریخی این مطلب عبارت‌اند از موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، وبلاگ دکتر محمدهادی موذن جامی و نیز سازمان آموزش و پرورش استان خراسان.


چاپ این مطلب: کلیک کنید

کشته شدن کلنل محمدتقی خان پسیان - قسمت اول
جمعه 9 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 23:59 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 1 نظر )

۱. کلنل (Colonel = سرهنگ) محمدتقی خان پسیان، از نظامیان اواخر دوره‌ی قاجار و متولد تبریز بود که عمر کوتاه سی‌ساله‌اش در نهم مهرماه سال ۱۳۰۰ و در شهر قوچان به پایان رسید.

محمدتقی در دوره‌ای دیده به جهان گشود که شاید بتوان آن را دروازه‌ی ورود ایران به تاریخ نوینش فرض کرد.

 

۲. دوران کودکی و نوجوانی او ابتدا صرف تحصیلات ابتدایی و سپس تحصیلات نظامی شد. جالب آن که بسیاری از افراد خاندان او نظامی بودند و خود محمدتقی نیز به‌سرعت به پیشرفت‌های نظامی رسید و در سن ۲۱ سالگی به درجه‌ی سروانی نائل گردید.

استعداد نظامی ذاتی او و نیز آموزه‌های خانوادگیِ خاندان آزاده و مشروطه‌خواهش، از زمینه‌سازهای اصلی موفقیت‌های بسیار زود او بود.

 

۳. اولین ماموریت‌های نظامی و انتظامی او، به تامین امنیت راه‌های همدان و نیز پاک‌سازی بروجرد از اشرار برمی‌گردد؛ که لیاقت و جان فشانی‌های این جوان نظامی شجاع، باعث ارتقای او به درجه‌ی سرگردی در سن ۲۳ سالگی شد.

شاید بتوان شروع مقتدرانه و بسیار موفق این نظامی جوان و جویای نام را آغاز زندگی پر تلاطمِ نظامی و ملی او دانست.

 

۴. پس از پیچیدن آوازه‌ی محمدتقی‌خان در غرب کشور، او را به سِمت فرماندهی گردان همدان منصوب کردند، که از قضا با آغاز جنگ جهانی اول و حمله‌ی قوای روس به ایران همزمان شده بود. پسیان با استعداد نظامی قوی و نیز شجاعت بی مثالش توانست علیرغم امکانات حداقلی، ارتش روسیه را در حمله‌ی «مصلا» شکست داده و آن‌ها را خلع سلاح کند؛ که البته به علت عدم پشتیبانی های لازم و پراکنده شدن لشکریانش، پس از حدود سه سال درگیری‌های منطقه ای و کشوری، مجبور به کناره‌گیری از فرماندهی قوا و عزیمت به کشور آلمان (دشمن روس‌ها) شد.

پسیان با وجود سن کم، به آن درجه از پختگی رسیده بود که پس از جنگندگی‌های فراوانش، بتواند در لحظه، بهترین تصمیم را گرفته و جنگ مستقیم با دشمن و مشکلات را موقتا کنار بگذارد.



۵. محمدتقی خان در آلمان نیز از امور نظامی دست نکشید و با جذب شدن به سمت نیروی هوایی این کشور، با ۳۳ پرواز و در سن ۲۷ سالگی لقب نخستین خلبان ایرانی را از آن خود کرد؛ در روزگاری که هنوز اتوموبیل نیز جز تعداد اندکی در ایران وجود نداشت.

پسیان از حضورش در این کشور پیشرفته‌ی دنیا حداکثر استفاده را برده و به یادگیری ریاضیات پیشرفته و موسیقی نیز مشغول شد. حضور دو و نیم ساله‌ی او در آلمان، در اواخر سال ۱۲۸۸ به پایان رسید و او به علل مختلفی از جمله مشکلات جسمی و مالی به تهران بازگشت.

در زندگی بسیاری از بزرگان، ردپایی از توانایی‌ها و گرایشات مختلف را می‌توان دید؛ که حاکی از لزوم چندبعدی بودن فرد، برای بزرگ‌ترین پیشرفت‌هاست.

 

۶. محمدتقی خان پس از بازگشت به ایران، از سوی دولت به عنوان فرماندهی ژاندارمری خراسان، که تحت والی‌گری قوام‌السلطنه بود، انتخاب شده و به درجه‌ی سرهنگی (کلنل) ارتقا می‌یابد. پیگیری‌های مجّدانه‌ی کلنل برای رفع قحطی‌ها و مشکلات عدیده‌ی خراسان و نیز مبارزاتش با فسادهای اقتصادی بزرگان این منطقه، به‌تدریج باعث ایجاد کدورت میان او و قوام گردید؛ که در نهایت پس از کودتای سال ۱۲۹۹ رضاخان و سید ضیاءالدین طباطبایی علیه دولت وقت، کلنل به فرمان دولت مرکزیِ سید ضیاء، قوام را دستگیر و او را به تهران انتقال می‌دهد. دستگیری‌ای که تنها بخشی از بازداشت‌های بسیار گسترده‌ی دولت ضیاء بود.

محمدتقی خان در دوره‌ای که می‌توانست با کوله‌باری از تجربه و دانش و احترام اطرافیان، زندگی آسوده و مرفهی را برای خود تدارک ببیند، مردانه به دل سیل مشکلات میهنش زد. تصمیمی که در نهایت جانش را نیز از او گرفت.

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

سرباز
پنج‌شنبه 4 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 12:15 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 1 نظر )

سرباز که باشی، همهی آدم‌های اطرافت را در دو دسته می‌بینی. دسته‌ی اول سرباز و دسته‌ی دوم غیر سرباز؛ و مهم نیست آن سرباز، سرباز امروز باشد یا دیروز. در چشم‌های مردمان نگاه می‌کنی و پیش خود چرتکه می‌اندازی که آیا طعم گس روزهای سخت سربازی را چشیده‌اند یا نه... چند ایامی که مدام این دادگاه‌های ذهنی‌ات را برپا می‌کنی، ازآن‌پس تفاوت سرباز با دیگران را به‌راحتی درمی‌یابی. چشم‌هایی که دو سال کم‌خوابی، تحقیر، تهدید و انتظار را چشیده‌اند، بسیار متفاوت از چشم‌های آسودگان‌اند. نگاه‌هایی که دو سال به ساعت و تقویم دوخته‌شده‌اند، با نگاه‌های بی‌خیال دنیا دنیا فاصله دارند.

سربازی، متفاوت‌ترین روزهای عمرت است. تلخی سنگینی ست که شاید، و تنها شاید، به شیرینی اندکش بی‌ارزد.

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

مقدمه‌ای بر فلسفه
یکشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 15:15 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 2 نظر )

فلسفه‌بان، شاخه‌ای از این وب‌سایت است که با تمرکز بر نظریات اندیشمندان حوزه فلسفه، سعی در معرفی، نقد و بررسی آن‌ها دارد. در ابتدای کار، به موضوع شناخت پرداخته شد و آراء سوفسطائیانِ منکر شناخت و نیز بعضی از باورهای شکاکان و ندانم گرایان موردتوجه قرار گرفت. حال با کمی فاصله گرفتن از موضوع شناخت، به معرفی مختصری از خود فلسفه و زیرشاخه‌های آن می‌پردازیم. سپس در بخش‌های بعدی، نظریات فلاسفه بزرگ را در هریک از این زیرشاخه‌ها بررسی کرده و با دیدی انتقادی با آن‌ها روبرو می‌شویم. از مهم‌ترین فیلسوفانی که  به افکار آن‌ها خواهیم پرداخت، می‌توان به افلاطون، ارسطو، بیکن، اسپینوزا، ولتر، کانت، شوپنهاور، اسپنسر، نیچه، برگسون، کروچه، راسل، سانتایانا، ویلیام جیمز و جان دیوئی اشاره کرد.

فلسفه را مادر علوم می‌دانند. چراکه جهت دهنده‌ی علوم مختلف بوده و در حالت کاربردی، حوزه‌ی استفاده از دستاوردهای علوم را بیان می‌کند. به بیانی دیگر می‌توان گفت علم، می‌سازد و فلسفه مدیریت می‌کند. علم عینی است و فلسفه ذهنی. علم درباره‌ی واقعیت‌ها و مشخصات پدیده‌ها صحبت می‌کند و فلسفه درباره‌ی حقیقت‌ها و ارزش‌ها و مطلوبیت‌ها. به‌طور مثال علم در شاخه‌ی اقتصادِ خود، به ما قوانین اقتصادی را می‌گوید و فلسفه، این قوانین را در جهت ارزشی کردن جامعه به کار می‌گیرد.

فلسفه در حالت کلی پنج زیرشاخه را شامل می‌شود. البته دسته‌بندی‌های مختلفی از آن صورت داده‌اند که مهم‌ترین و کلی‌ترین آن‌ها، همین طبقه‌بندی زیر است؛ که عبارت است از:

الف) سیاست = تشکیلات ایدئال و مطلوب ساختارهای آن

ب) اخلاق = رفتار مطلوب و خیر و شر و حکمت عملی

ج) زیبایی‌شناسی (علم الجمال) = فلسفه‌ی هنر و زیبایی و شکل مطلوب آن

د) متافیزیک (الهیات، روان‌شناسی، شناخت‌شناسی و...) = کشف حقیقت نهان کلیه‌ی اشیا و پدیده‌ها

ه) منطق = روش مطلوبِ اندیشیدن.

باید توجه داشت این اجزای مورداشاره منفک از هم نیستند و برای هر نظریه‌ی جامعی، همه‌ی این زیرشاخه‌ها حول محور بنیادی آن نظریه شکل می‌گیرند؛ بنابراین باید به این پیوستگی مفاهیم، در طول بحث توجه داشت.

 


+ در بخش بعدی به معرفی مختصری از زندگی افلاطون و ارسطو می‌پردازیم.

++ در متن فوق از کتاب تاریخ فلسفه نوشته‌ی ویل دورانت بهره‌هایی گرفته شده است.

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

با احادیث / قسمت سوم
دوشنبه 7 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 03:30 | نوشته ‌شده به دست علی‌رضا آقااحمدی | ( 3 نظر )

 ...إِنْ کَانَ الدّهْرُ یَذْهَبُ بِهِمْ لِمَ لَا یَرُدّهُمْ وَ إِنْ کَانَ یَرُدّهُمْ لِمَ لَا یَذْهَبُ بِهِمُ الْقَوْمُ مُضْطَرّونَ یَا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ...

..اگر دهر مردم را می‌برد چرا آن‌ها را بر نمی‌گرداند و اگر بر می‌گرداند چرا نمی‌برد؟ ای برادر اهل مصر...

جلد اول اصول کافی - کتاب توحید - امام صادق (ع)


۱. شاید اولین چیزی که در این روایت توجه را به خود جلب کند، خطاب آخر جمله باشد. روایت ذکرشده، بخشی از پاسخ امام صادق به فرد مصری بی‌دین و لائیکی بود که امام را به بحث و چالش طلبیده و این مبارزه‌طلبی فکری را نیز آن‌چنان محترمانه انجام نداده بود. به هنگام طوافِ امام، نزد او می‌رود و شانه به شانه‌ی حضرت می‌زند. شاید اگر امام جعفر صادق مانند اربابان مذهبی این روزگار بود، بلافاصله به گارد ویژه‌ی خود دستور جلب و تنبیه او را می‌داد؛ اما امام دعوت به بحث این فرد مخالف را پذیرفته و بالاتر از این‌ها، او را دائماً «برادر اهل مصر» صدا می‌کند. شاید با توجه به همین نکته‌ی ریز بتوان تفاوت عمیق اسلام حقیقی و اسلام تندرو و کندرو را دریافت.

 

۲. روی سخن حضرت با مادیون (دهریون، ماتریالیست‌ها) است. کسانی که تمام قوانین، جنبش‌ها و تغییرات دنیایی را به شکل مادیِ محض بررسی می‌کنند و آن‌ها را ناشی از مکانیسم‌ها و فعل‌وانفعالاتی می‌دانند که برآمده از خود طبیعت است.

 

۳. امام (ع) استدلال می‌فرمایند که اگر دهر و طبیعت به‌خودی‌خود حیات را از مردم می‌گیرد، پس چرا توانایی بازگرداندن جان به آن‌ها را ندارد؛ و اصلاً چرا نمی‌تواند این فرایند «حیات - مرگ» را برعکس و متناوب اجرا کند؛ یعنی گاهی بمیراند و زنده کند؛ و گاهی زنده کند و بمیراند؛ اما چگونه از این مثال می‌توان به مادی نبودن محض دنیا رسید؟

ثابت و بلا تغییر بودن قانون مرگ و حیات، حکایت از «نوشته شده بودن» این قانون دارد. بدان معنی که طبیعت قائم‌به‌ذات نیست و فرد یا جریان دیگری، از پس پرده‌ی ظواهر و جلوه‌های دنیا، قوانین مشخصی را برای آن تصویب نموده و گردش فلک حول این قوانین ثابت صورت می‌گیرد؛ که اگر این‌گونه نبود و دستی نهان گردش دهر را هدایت نمی‌گرد، فرایند حیات - مرگ همواره ثابت نمی‌بود و ممکن بود انسان‌ها گاهی ابتدا بمیرند و سپس زنده شوند و گاهی ابتدا زنده شوند و سپس بمیرند. یک‌طرفه بودن این عملیات، مثالی زنده و نزدیک به ذهن برای نشان دادن حضور «قانون‌گذارِ» مستقل از طبیعت در این دنیاست.

 

۴. استقلال پروردگار از طبیعت و قوانین خلقت، به معنای جدا بودن کلی او از آن‌ها نیست. آفریدگارِ خلقت، همواره با مخلوقات خود است؛ و درعین‌حال از جنس خود آنان نیست. به معنای فلسفی کلمه، جهان یکپارچه و وحدت وجودی است. از اینجا نتیجه می‌گیریم حتی قوانین فیزیکی و علمی حاکم بر جهان نیز با صفات خداوند وحدت دارند و چیزی جز اراده‌ی الهی نیستند.

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

 
تقویم
اسفند 1396
شیدسچپج
1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29
آمار
بازدیدکنندگان : 48769